Maedeh
@maed
جایگاه کاربر در کتاب بی
نشانها و افتخارها
عضو حلقهها
silverعضو ۵ حلقه کتابخوانی شدی.
عضو فعال
bronzeبه ۳۰۰ امتیاز رسیدی.
میزبان حلقه
bronzeاولین حلقه کتابخوانی خودت رو ساختی.
اهل گفتوگو
bronzeوارد اولین حلقه کتابخوانی شدی.
منتقد جدی
silver۱۰ نظر برای کتابها نوشتی.
منتقد تازهکار
bronze۳ نظر برای کتابها نوشتی.
شروع جدی
bronzeبه ۱۰۰ امتیاز رسیدی.
حلقههای کتابخوانی
در حال بارگذاری آمار مطالعه...
لیست مطالعه
کتابهای خواندهشده

صبحانه در تیفانی
ترومن کاپوتی

مغازه ی جادویی
جیمز دوتی

به طرف صفر
آگاتا کریستی

بوی قهوه عطر عشق
محمود درویش

در کمال خونسردی
ترومن کاپوتی

عادت های اتمی
جیمز کلیر، جیمز کلییر

و آنگاه هیچکس نماند
آگاتا کریستی

ماهی سیاه کوچولو
صمد بهرنگی

سنگ کاغذ قیچی
آلیس فینی

سفر پاندای بزرگ و اژدهای کوچک
جیمز نوربری

پسرک،موش کور،روباه و اسب
چارلی مکسی

گربه ای که ذن یاد میداد
نویسنده نامشخص

خدمتکار
فریدا مک فادن

زنی پشت پنجره
ای جی فین

زنی در کابین ۱۰
روث ور

بخش دی
فریدا مک فادن

بیمار خاموش
الکس میخائلیدس، الکس مایکلیدیس

مغازه ی خودکشی
ژان تولی

کتابخانه نیمه شب
مت هیگ

کتابخانه عجیب
هاروکی موراکامی

شازده کوچولو
آنتوان دو سنت اگزوپری، آنتوان دوسنت اگزوپری، آنتوانت دوسنت اگزوپری

آرایش دشمن
آملی نوتوم

ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد
پائولو کوئیلو، پائولو کوییلو، پائولو کوئلیو

شب های روشن
فئودور داستایفسکی، فئودور داستایوسکی، فیودور داستایوسکی

سال بلوا
عباس معروفی

سمفونی مردگان
عباس معروفی
آخرین نظرها و امتیازها

خیلی دوستش داشتم، اگر کتابی شبیه بهش میشناسید معرفی کنید🫠

تا اخرش نمیتونید پیشبینی کنید چه اتفاقی قراره بیوفته. وایب و داستان جالبی داره پیشنهاد میشه.

واقعا عالی و شاهکارررر. اصلا نمیتونید حدس بزنید داستان از چه قراره و چه اتفاقی میوفته. کتابای آگاتا یکی از یکی بهترن واقعا.

چند وقت پیش شروع کردم به خوندنش و نتونستم اصلا باهاش ارتباط بگیرم...اما میخوام دوباره شروع کنم به خوندنش

اشعاری بسیار خواندنی، لطیف و زیبا🥲قطعا لذت میبرید از خوندنشون

اصلا توصیف اشعار آقای لنگرودی در کلام نمیگنجه:)
آخرین جملهها

«آدم ها هرکار بخواهند میتوانند بکنند به شرطی که طبیعت سرِ جنگ نداشته باشد.»

«بدیش این بود که آدم ها فقط یکبار می مردند. و همین یکبار چه فاجعهی دردناکی بود.»

«آدم ها هم مثل درخت ها بودند.یک برف سنگین همیشه بر شانه های آدم وجود داشت و سنگینی اش تا بهار دیگر حس میشد.»

«گاهی معلوم میشود آدم هایی که معصومتر از بقیه به نظر میرسند کارهای وحشتناکی انجام دادهاند.»

«گاهی اوقات بهتر است غبار خاطراتمان دست نخورده باقی بماند.»

«اگه قراره گم بشیم، خوشحالم که با تو گم میشم.»




















