خانه کتاب بی
برگشت به صفحه کتاب
جلد کتاب جنگ، چهره ی زنانه ندارد

جمله‌های ماندگار کتاب

جمله‌های ماندگار جنگ، چهره ی زنانه ندارد

سوتلانا الکسیویچ/چشمه/1 جمله

اینجا می‌تونی جمله‌ها، نقل‌قول‌ها و بخش‌های مهم کتاب جنگ، چهره ی زنانه ندارد رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.

meli

@melikakianpour · ۱۵ شهریور ۱۴۰۵

«نمى‌تونم... دوست ندارم خاطرات‌رو دوباره زنده كنم. من سه سال جنگيدم... سه سال خودم‌رو زن حس نكردم. انگار بدنم مُرده بود. در اين مدت عادت ماهانه‌اى در كار نبود و هيج احساس ‌و ميل زنانه‌اى هم نداشتم. و اين در حالى بود كه خيلى زيبا بودم... وقتى شوهر آيندم بهم ييشنهاد ازدواج داد... تو برلين، نزديك رايشتاگ... بهم گفت: "جنگ تموم شد، ما زنده مونديم. خيلى خوش‌شانس بوديم كه زنده مونديم. با من ازدواج كن." من مى‌خواستم بزنم زير گريه، فرياد بكشم، بزنم زير گوشش! يعنى چى با من ازدواج كن؟ الان؟ ميون اين همه كثافت، شوهر كنم؟ وسط دوده‌ها و آجراى سياه؟... به من نكَاه كن .. ببين من توچه وضعيتى هستم! تو اول از من يه زن بساز؛ برام گل بيار، ابراز علاقه كن، حرفاى قشنگ بزن. اين قدر دلم مى خواد يه كسى اين كارو برام بكنه! اين قدر منتظر چنين لحظاتى هستم!»

صفحه ۱۹ · انسان بزرگ‌تر از جنگ است