
یخبندان
توماس برنهارد، توماس برنهارت
★★★★★
سختخوان، کدر، روانخراش! یخبندان را روایت یک نقاشِ خلوتگزین، پریشان، عمیق، عاقل یا شاید مجنون میدانند مردی که وقتی چوب دستیاش به زمین میخورد جمجمهاش سوراخ میشد! اما برای من جالبتر از نقاش، راوی داستان بود. جوانی تحصیل کرده که قرار بود نقاش را تماشا کند اما رفته رفته وسواس و پریشانی خودش بیشتر از نقاش برجسته میشود. همهی ما یک نقاش دوروبرمان داریم، نمایندهی جنونی که اهسته از دیگری زیر پوست ما میخزد و دست به دست میشود؛ و اگر هم چنین شخصیتی در زندگیمان نباشد، خودمان آن نقاش هستیم!
