خانه کتاب بی
بازگشت به پروفایل

همه جمله‌های Kian

۳ جمله ثبت‌شده

Kian

@kiana_koosh · ۱۱ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «دایی جان ناپلئون»

«عطر لیلی که همان بوی ادکلن روسی بود گاهی به دست هایم می‌ماند و دیگر نمیخواستم دست هایم را بشویم مبادا بوی او برود.»

صفحه ۲۲

Kian

@kiana_koosh · ۴ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «شب های روشن»

«پروردگارا، لحظه ایی شادی! آیا این نعمت برای تمام مدت زندگی یک انسان بسنده نیست؟»

جمله آخر کتاب