«عطر لیلی که همان بوی ادکلن روسی بود گاهی به دست هایم میماند و دیگر نمیخواستم دست هایم را بشویم مبادا بوی او برود.»
صفحه ۲۲
۳ جمله ثبتشده
«عطر لیلی که همان بوی ادکلن روسی بود گاهی به دست هایم میماند و دیگر نمیخواستم دست هایم را بشویم مبادا بوی او برود.»
صفحه ۲۲
«پروردگارا، لحظه ایی شادی! آیا این نعمت برای تمام مدت زندگی یک انسان بسنده نیست؟»
جمله آخر کتاب
«"ترس از عشق، همان ترس از زندگی است، و کسانی که از زندگی میترسند، مرده ایی بیش نیستند."»