«به گذشته که نگاه میکنم، متوجه میشوم سختترین بخش زندگی سروکله زدن با آدمهاست.»
همه جملههای نوشا
۱۵ جمله ثبتشده
«من محکوم به حیات بودم.»
«قدرت وسیله نیست، هدف به حساب میاد. آدم دیکتاتوری راه نمیندازه که از انقلاب پشتیبانی کنه؛ انقلاب میکنه تا دیکتاتوری راه بندازه. هدف از سرکوب جز سرکوب نیست. هدف از شکنجه جز شکنجه نیست. هدف از قدرت جز قدرت نیست.»
«دنبال خودم در گذشتهها میگردم. ما چیزهایی داشتهایم که حالا نداریم.»
«نمیدانم آیا مادرش هم او را به اندازه من دوست داشت؟»
«با دو دسته نمیشود بحث کرد. یکی باسواد، یکی بیسواد»
«گفت: من ایرانی ام، دلم برای مملکتم میسوزد. اما ببین چه وضعی شده که آدم راضی میشود بیایند بگیرند و از بدبختی نجاتش بدهند»
«پدر پرسید: دنبال چه میگردی؟ آیدین گفت: دنبال خودم.»
«مرگ چیز خوبی است، زندگی میکنیم که بمیریم.»
«میرزاحسن گفت: به چشمهای این مردم نگاه کن، همه مردهاند.»
«کاش تولد من هم میماند برای بعد، به کجای دنیا بر میخورد؟»
«جهان باتلاقی گندیده و مرگبار است که نباید دست و پا زد، آرامآرام باید زندگی کرد و مرد و رفت.»
«دویدم و فکر کردم که من چه یادی دارم. چرا یادم به وسعت همه تاریخ است؟ و چرا آدمها در یاد من زندگی میکنند و من در یاد هیچ کس نیستم؟»
«پدرم میگفت در سرزمینی که جنگ و گرسنگی باشد انواع و اقسام دین و خدا و باور و خرافات به وجود میآید، یادت باشد خدا یکی است و او هم ارحمالراحمین است.»
«مگر نمیشود آدم سالهای بعد را به یاد بیاورد و برای خودش گریه کند؟»
