Maryam
@maryam.sharifian
جایگاه کاربر در کتاب بی
نشانها و افتخارها
شروع جدی
bronzeبه ۱۰۰ امتیاز رسیدی.
اهل گفتوگو
bronzeوارد اولین حلقه کتابخوانی شدی.
حلقههای کتابخوانی
در حال بارگذاری آمار مطالعه...
لیست مطالعه
کتابهای خواندهشده
آخرین نظرها و امتیازها
آخرین جملهها

«میرزاحسن سرخ شد و یکنفس حرفش را زد: «با دار و تفنگ که نمیشود بر مردم حکومت کرد، باید به دادشان رسید.» و با لحن غمانگیزی ادامه داد:«سایهٔ ترس از مرگ هم بدتر است.»»

«در سرزمینی که جنگ و گرسنگی باشد انواع و اقسام دین و خدا و باور و خرافات به وجود میآید، یادت باشد خدا یکی است و او هم ارحمالراحمین است.»

«کاش تولد من هم میماند برای بعد، به کجای دنیا بر میخورد؟»

«بچه که بودم خیال میکردم همه چیز مال من است، دنیا را آفریدهاند که من سرم گرم باشد، آسمان، زمین، پدر، مادر، درختها، اسبها، کالسکهها و حتا آن گنجشکها برای سرگرمی من به وجود آمدهاند. بعدها یکی یکی همه چیز را ازم گرفتند.»

«گاهی احساس میكردم دنيا براساس عقل و منطق مردانه میگردد كه مردها شوهر زنها بشوند و صورتشان را چروكيده كنند، اگر توانستند بچه به دامنشان بيندازند و اگر نتوانستند اشكشان را در بياورند. زن موجودى است معلول و بیاراده كه همه جرئت و شهامتش را میكشند تا بتوانند برتريشان را به اثبات برسانند. مسابقۀ مهمى بود و مرد بايد برنده میشد. امّا نمیدانم آيا خدا اينجور تقدير كرده بود، يا من بداقبال بودم؟ اين چيزها را من هرگز نفهميدم.»

«دانستم که این هم باید از حقهبازیهای امثال رزمآرا باشد که حرفهای خودشان را از قول بزرگان نقل میکنند، یأس و ناامیدی را در دلها میکارند و بعد میگویند حالا ما آمدهایم که بهترش کنیم، قبلهتان را صاف کنیم، و آنچه ما میگوییم راه رستگاری است»









