خانه کتاب بی
برگشت به صفحه کتاب
جلد کتاب آیشمن در اورشلیم: گزارشی در باب ابتذال شر

جمله‌های ماندگار کتاب

جمله‌های ماندگار آیشمن در اورشلیم: گزارشی در باب ابتذال شر

هانا آرنت/نشر برج/1 جمله

اینجا می‌تونی جمله‌ها، نقل‌قول‌ها و بخش‌های مهم کتاب آیشمن در اورشلیم: گزارشی در باب ابتذال شر رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.

مبین محمدی

@mobinmohammadi · ۲ شهریور ۱۴۰۵

«و درست همان‌طور که فرض قانون در کشورهای متمدن این است که ندای وجدان به همه انسان‌ها می‌گوید «قتل مکن!» به‌رغم آنکه امیال و گرایش‌های طبیعی انسان ممکن است گاهی مرگبار باشند، قانون کشور هيتلر نیز اقتضا می‌کرد که ندای وجدان به همه بگوید «قتل بکن»، هرچند که سازمان‌دهندگان کشتارها به‌خوبی می‌دانستند که قتل، خلاف امیال و گرایش‌های طبیعی اغلب افراد است. شر در رایش سوم آن ویژگی‌ای را که اغلب انسان‌ها به آن می‌شناسند، از دست داده بود؛ ویژگی وسوسه، بسیاری از آلمانی‌ها و بسیاری از نازی‌ها شاید اکثریت قاطعی از آن‌ها لابد وسوسه شده بودند که دست به قتل نزنند، سرقت نکنند، اجازه ندهند همسایگانشان را به کام مرگ بفرستند(چون قطعا می‌دانستند که یهودیان دارند به کام مرگ فرستاده می‌شوند، هرچند بسیاری از آن‌ها شاید از جزئیات مخوف بی‌خبر بوده باشند) و با سود‌بردن از این جنایت‌ها در آن‌ها همدست نشوند؛ اما الحق که یاد گرفته بودند چطور در مقابل وسوسه مقاومت کنند.»

این بخش را انتخاب کردم چون مسئله‌ای که مطرح می‌کند فقط متعلق به تاریخ نیست و هنوز هم شکل‌های تازه‌ای از آن را می‌بینیم. خطرناک‌ترین وضعیت زمانی شکل می‌گیرد که یک رفتار نادرست، آن‌قدر در یک ساختار تکرار و عادی شود که دیگر برای انجام دادنش نیازی به توجیه شخصی نداشته باشیم. انسان می‌تواند کاری را که در حالت عادی غیرقابل‌قبول می‌داند، وقتی همان کار با عنوان وظیفه، قانون، مصلحت یا دستور جمعی ارائه شود، به‌تدریج برای خودش قابل‌قبول کند. این مسئله امروز هم در مقیاس‌های مختلف وجود دارد؛ در محیط‌های کاری، سیاست، شبکه‌های اجتماعی و حتی روابط روزمره، جایی که مسئولیت فردی گاهی پشت تصمیم جمعی پنهان می‌شود. برای من اهمیت این بخش در همین هشدار است که اخلاق وقتی ارزش واقعی خود را نشان می‌دهد که محیط اطراف، خلاف آن را طبیعی جلوه دهد. آدم اخلاقی کسی است که وقتی همه‌چیز به او می‌گوید «همین کار را بکن»، هنوز توانایی ایستادن و پرسیدنِ «آیا واقعا باید؟» را از دست نداده است. چون آدمی وقتی پای جان و مال و آبرویش در میان است، شاید بتواند برای انتخاب‌هایش توجیهی پیدا کند؛ اما بالاتر از همه‌ی این‌ها، وجدانی وجود دارد که نمی‌شود به بهانه‌ی شرایط و مصلحت آن را خاموش کرد.