خانه کتاب بی
برگشت به صفحه کتاب
جلد کتاب امپریالیسم

جمله‌های ماندگار کتاب

جمله‌های ماندگار امپریالیسم

هانا آرنت/نشر کتاب پارسه/1 جمله

اینجا می‌تونی جمله‌ها، نقل‌قول‌ها و بخش‌های مهم کتاب امپریالیسم رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.

مبین محمدی

@mobinmohammadi · ۱۳ شهریور ۱۴۰۵

«در خود اروپا رهایش سیاسی بورژوازی که تا آن زمان به رغم استیلای اقتصادی خود برای دستیابی به حاکمیت سیاسی حتی تلاش نکرده بود، رخداد داخلیِ محوری در عصر امپریالیسم است. قناعت پیشگی خاص این طبقه به نزدیک‌ترین شکل با این مسئله پیوند داشت که درون و با دولت-ملت تکامل یافته بود؛ دولت-ملتی که اصل آن این بود که فراسوی طبقات (و احزاب) جای گیرد و بر آن‌ها حکومت کند. بدین‌سان بورژوازی توانست طبقه حاکمه جامعه شود و در عین‌حال از حکومت کردن چشم‌پوشی کند. تا وقتی دولت-ملت کارآمد بود همه تصمیمات واقعا سیاسی به آن واگذار می‌شد. تازه وقتی مشخص شد دولت-ملت از فراهم کردن چارچوبی برای گسترش‌یابی مورد نیاز اقتصاد کاپیتالیستی عاجز است، دعوای پنهان میان حکومت و جامعه به نبرد قدرتی آشکار بدل شد که البته برنده آن در دوران امپریالیسم مشخص نشد. نهادهای دولت-ملت همه‌جا در برابر وحشیگری و بزرگی شیفتگی آرزوهای امپریالیستی مقاومت می‌کردند، و تلاش‌های بورژوازی برای این‌که حکومت و ابزارهای قهری‌اش را چون وسایلی برای قدرت اقتصادی خود به کار گیرد نیز همواره فقط تا حدی به موفقیت می‌رسید. این امر تازه زمانی تغییر کرد که بورژوازی آلمان به این امید که عوام برایش سلطه‌ای ایجاد کند، همه برگ‌هایش را روی جنبش هیتلر سرمایه‌گذاری کرد اما دیگر خیلی دیر شده بود.»

همیشه نسبت به کلمه‌ی «پیشرفت» کمی بدبین بوده‌ام. رشد اقتصادی، گسترش یک کشور یا افزایش نفوذ سیاسی در نگاه اول می‌تواند نشانه‌ی موفقیت باشد، اما هیچ‌کدام به تنهایی نمی‌گویند که زندگی انسان‌ها واقعاً بهتر شده است. گاهی تاریخ، دوره‌هایی را با زبان پیروزی و توسعه توصیف می‌کند؛ سرزمین‌های بیشتری به دست آمده، ثروت افزایش یافته و یک قدرت سیاسی نفوذ بیشتری پیدا کرده است. وقتی فقط این اعداد و نتایج را ببینیم، ممکن است فراموش کنیم که پشت هر گسترش سیاسی، انسان‌هایی هم وجود داشته‌اند که هزینه‌ی آن را پرداخته‌اند. اهمیت مطالعه‌ی تاریخ دقیقا در همین فاصله است؛ فاصله‌ی میان چیزی که در آمار و روایت رسمی «موفقیت» نامیده می‌شود و تجربه‌ی انسانی کسانی که درون آن فرایند زندگی کرده‌اند. پیشرفت، زمانی ارزشمند است که کیفیت زندگی انسان را بیشتر کند، نه صرفاً اندازه‌ی قدرت یک دولت را. به همین دلیل فکر می‌کنم هر روایت تاریخی درباره‌ی قدرت و توسعه باید یک معیار انسانی هم داشته باشد؛ اینکه در پایان، چه چیزی به انسان اضافه شده و چه چیزی از او گرفته شده است.