خانه کتاب بی
برگشت به صفحه کتاب
جلد کتاب انقلاب های 1989: سقوط امپراتوری شوروی در اروپا

جمله‌های ماندگار کتاب

جمله‌های ماندگار انقلاب های 1989: سقوط امپراتوری شوروی در اروپا

ویکتور شبشتین/نشر ثالث/1 جمله

اینجا می‌تونی جمله‌ها، نقل‌قول‌ها و بخش‌های مهم کتاب انقلاب های 1989: سقوط امپراتوری شوروی در اروپا رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.

مبین محمدی

@mobinmohammadi · ۵ شهریور ۱۴۰۵

«در متون کمونیستی آمده بود پرولتاریا [طبقه کارگر صنعتی] نیروی محرکه‌ای است که تاریخ را به جلو میراند. کارگران باید از طریق یک طلیعه‌دار (حزب کمونیست) عمل می‌کردند. در عالم واقع، رهبران حزب کمونیست در رأس نشستند و به کارگرانی که در زیر نشسته بودند اعتماد نکردند. لنینیست‌ها اعتقاد داشتند طبقه کارگر، صلاح و مصلحت خودش را نمی داند و حتی بعید نیست اگر فرصتش را بیابد به بورژوازی اجازه حکومت کردن بدهد. بنابراین این حزب باید تصمیم می‌گرفت چه چیزی به صلاح آنهاست.»

این بخش یک تناقض خیلی انسانی در دل یک ایده‌ی سیاسی نشان می‌دهد: وقتی کسی به نام مردم تصمیم می‌گیرد، مرز میان نمایندگی و قیم‌مآبی خیلی زود محو می‌شود. همیشه وسوسه‌ای وجود دارد که بگوییم «مردم هنوز نمی‌دانند چه چیزی به نفعشان است، پس باید کسی آگاه‌تر به جای آن‌ها تصمیم بگیرد». مشکل از جایی شروع می‌شود که این منطق، حق انتخاب را هم از همان مردمی می‌گیرد که قرار است برایشان تصمیم گرفته شود. این مسئله فقط مربوط به لنینیسم یا قرن بیستم نیست. در سیاست معاصر هم بارها می‌بینیم گروهی خودشان را صاحب تشخیص بهتر برای جامعه می‌دانند و مخالفت را نتیجه‌ی ناآگاهی یا فریب‌خوردگی مردم تلقی می‌کنند. به نظرم یکی از خطرناک‌ترین شکل‌های قدرت، قدرتی است که خودش را به جای اراده‌ی مردم می‌نشاند و بعد برای توجیه این کار، ناآگاهی همان مردم را دلیل می‌آورد. وقتی اختیار انسان را برای خیر خودش از او بگیری، حتی اگر نیت واقعاً خیر باشد، چیزی از شأن انسانی او کم کرده‌ای.