«اما من چیزی یادم نیست . عطر تنش یا صداش ، همش از یادم رفته. یادم نمیاد وقتی کنار هم بودیم چه حسی به من داشت . انگار اصلا وجود نداشته و بعدش با خودم میگم راستی چرا اینجوری شدی؟! اگر دیگه برنگرده چی؟!..»

جملههای ماندگار کتاب
جملههای ماندگار دختری که رهایش کردی
اینجا میتونی جملهها، نقلقولها و بخشهای مهم کتاب دختری که رهایش کردی رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.
«دیدم که با نگاهش دارد حلقه ی ازدواجم را نگاه می کند تا ببیند که آیا مجردم یا متاهل . البته نیاز نبود خودش را اذیت کند ، من هم مثل همه ی زن های دیگر ، خیلی وقت بود آن را برای خرید غذا فروخته بودم…»
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
«میدانی وقتی خودتو به دست سرنوشت میسپاری ، چه حسی داره؟! انگار اونم به تو خوش آمد میگه!»
«- کو گوش شنوا؟! همه میخوان حرف هارو بشنون اما هیچکدوم نمیخوان گوش بدن!»
«- بهت افتخار میکنیم چون ادامه دادی . دختر عزیزم ، این چیز کمی نیست ، خیلی شجاعت میخواد.»
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
«- بازم باید تحمل کرد ، اینم میگذره . شاید الان اینو ندونی اما تو زنده میمونی.»
«با خودش گفت: واقعا میتونیم گذشته رو فراموش کنیم و همدیگه رو ببخشیم؟!»
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
«گاهی زندگی پر از موانع مختلف میشود و تو باید قدم به قدم برای حل آن ها اقدام کنی . لیو گاهی میفهمید که در این گونه اتفاقات سرنوشت بی تقصیر نیست.»
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
«همیشه با خودم میگفتم که تو هیچ چی هم باید چیزی باشه.»
«شما میدونید نا امیدی چه طعمی داره؟! مثل براده ی آهن تو قهوه ی سرده.»
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
«چیزی که اهمیت داره فقط واقعیته ، مک کافرتی . بدون واقعیت ، فقط داری با افکار بیهوده ی مردم بازی میکنی ، همین .»
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
««انجام کار اشتباه فقط برای اولینبار سخته، بعدش دیگه عادی میشه.»»
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
«- گفتن این حرف تا وقتی جلوی گلوله ی اونا قرار نگرفتی کار آسونیه…»
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
«آن لحظات اولیه بیداری درد فقدان به سراغ انسان می آید و او را اذیت می کند ؛ و افکار آدمی را به فضایی ناشناخته و نفرت بار هدایت میکند…»
«طلاق خیلی چیز مزخرفیه ما همش به خودمون میگیم به خاطر بچه ها و این خیلی بدتره تا این بدبخت ها دائما شاهد داد و فریاد پدر و مادرشون باشن ؛ اما هیچوقت جرعت نکردیم از خودشون حقیقت رو بپرسیم ، اینکه واقعا اونا چی میخوان ؛ ما چون جوابو میدونیم معمولا با شنیدنش قلبمون میشکنه…»
