خانه کتاب بی
برگشت به صفحه کتاب
جلد کتاب دختری که رهایش کردی

جمله‌های ماندگار کتاب

جمله‌های ماندگار دختری که رهایش کردی

جوجو مویز/میلکان/26 جمله

اینجا می‌تونی جمله‌ها، نقل‌قول‌ها و بخش‌های مهم کتاب دختری که رهایش کردی رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.

- یکتا -

@vancouver · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«اما من چیزی یادم نیست . عطر تنش یا صداش ، همش از یادم رفته. یادم نمیاد وقتی کنار هم بودیم چه حسی به من داشت . انگار اصلا وجود نداشته و بعدش با خودم میگم راستی چرا اینجوری شدی؟! اگر دیگه برنگرده چی؟!..»

- یکتا -

@vancouver · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«دیدم که با نگاهش دارد حلقه ی ازدواجم را نگاه می کند تا ببیند که آیا مجردم یا متاهل . البته نیاز نبود خودش را اذیت کند ، من هم مثل همه ی زن های دیگر ، خیلی وقت بود آن را برای خرید غذا فروخته بودم…»

- یکتا -

@vancouver · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.

- یکتا -

@vancouver · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.

- یکتا -

@vancouver · ۲۹ مرداد ۱۴۰۵

«میدانی وقتی خودتو به دست سرنوشت میسپاری ، چه حسی داره؟! انگار اونم به تو خوش آمد میگه!»

- یکتا -

@vancouver · ۲۸ مرداد ۱۴۰۵

«- کو گوش شنوا؟! همه میخوان حرف هارو بشنون اما هیچکدوم نمیخوان گوش بدن!»

- یکتا -

@vancouver · ۲۸ مرداد ۱۴۰۵

«- بهت افتخار میکنیم چون ادامه دادی . دختر عزیزم ، این چیز کمی نیست ، خیلی شجاعت میخواد.»

- یکتا -

@vancouver · ۲۸ مرداد ۱۴۰۵

این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.

- یکتا -

@vancouver · ۲۸ مرداد ۱۴۰۵

«- بازم باید تحمل کرد ، اینم میگذره . شاید الان اینو ندونی اما تو زنده میمونی.»

- یکتا -

@vancouver · ۲۸ مرداد ۱۴۰۵

«با خودش گفت: واقعا میتونیم گذشته رو فراموش کنیم و همدیگه رو ببخشیم؟!»

- یکتا -

@vancouver · ۲۸ مرداد ۱۴۰۵

این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.

- یکتا -

@vancouver · ۲۸ مرداد ۱۴۰۵

«گاهی زندگی پر از موانع مختلف میشود و تو باید قدم به قدم برای حل آن ها اقدام کنی . لیو گاهی میفهمید که در این گونه اتفاقات سرنوشت بی تقصیر نیست.»

- یکتا -

@vancouver · ۲۸ مرداد ۱۴۰۵

این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.

- یکتا -

@vancouver · ۲۸ مرداد ۱۴۰۵

«همیشه با خودم میگفتم که تو هیچ چی هم باید چیزی باشه.»

- یکتا -

@vancouver · ۲۸ مرداد ۱۴۰۵

«شما میدونید نا امیدی چه طعمی داره؟! مثل براده ی آهن تو قهوه ی سرده.»

- یکتا -

@vancouver · ۲۸ مرداد ۱۴۰۵

این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.

- یکتا -

@vancouver · ۲۸ مرداد ۱۴۰۵

این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.

- یکتا -

@vancouver · ۲۸ مرداد ۱۴۰۵

«چیزی که اهمیت داره فقط واقعیته ، مک کافرتی . بدون واقعیت ، فقط داری با افکار بیهوده ی مردم بازی میکنی ، همین .»

- یکتا -

@vancouver · ۲۸ مرداد ۱۴۰۵

این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.

Saba

@saba279 · ۲۸ مرداد ۱۴۰۵

««انجام کار اشتباه فقط برای اولین‌بار سخته، بعدش دیگه عادی می‌شه.»»

- یکتا -

@vancouver · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.

- یکتا -

@vancouver · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«- گفتن این حرف تا وقتی جلوی گلوله ی اونا قرار نگرفتی کار آسونیه…»

- یکتا -

@vancouver · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.

- یکتا -

@vancouver · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.

- یکتا -

@vancouver · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«آن لحظات اولیه بیداری درد فقدان به سراغ انسان می آید و او را اذیت می کند ؛ و افکار آدمی را به فضایی ناشناخته و نفرت بار هدایت میکند…»

- یکتا -

@vancouver · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«طلاق خیلی چیز مزخرفیه ما همش به خودمون میگیم به خاطر بچه ها و این خیلی بدتره تا این بدبخت ها دائما شاهد داد و فریاد پدر و مادرشون باشن ؛ اما هیچوقت جرعت نکردیم از خودشون حقیقت رو بپرسیم ، اینکه واقعا اونا چی میخوان ؛ ما چون جوابو میدونیم معمولا با شنیدنش قلبمون میشکنه…»