«اما من چیزی یادم نیست . عطر تنش یا صداش ، همش از یادم رفته. یادم نمیاد وقتی کنار هم بودیم چه حسی به من داشت . انگار اصلا وجود نداشته و بعدش با خودم میگم راستی چرا اینجوری شدی؟! اگر دیگه برنگرده چی؟!..»
دختری که رهایش کردی
The Girl You Left Behind
معرفی کتاب دختری که رهایش کردی
«دختری که رهایش کردی» رمانی است دربارهی دو زن در دو زمان متفاوت که یک نقاشی، زندگیشان را به هم گره میزند. جوجو مویز در این داستان، میان فرانسهی جنگزدهی اوایل قرن بیستم و دنیای معاصر رفتوآمد میکند و روایتی از عشق، فقدان، ایستادگی و انتخابهای دشوار میسازد. در بخش تاریخی داستان، با زنی روبهرو میشویم که در میانهی جنگ، میان حفظ عشق و حفظ آنچه برایش عزیز است، باید تصمیمهای سنگینی بگیرد. در خط زمانی امروز نیز، زنی دیگر با گذشتهی همان تابلو درگیر میشود و کمکم درمییابد که یک اثر هنری فقط یک شیء نیست؛ میتواند حامل خاطره، درد، امید و هویت باشد. فضای رمان احساسی، پرکشش و گاهی تلخ است، اما در دل خود حس پایداری و امید هم دارد. اگر به داستانهایی علاقه دارید که هم عاشقانهاند و هم تاریخی، هم شخصیتمحورند و هم شما را به فکر رابطهی انسان با گذشته و سوگ میاندازند، این کتاب میتواند انتخابی جذاب باشد.
مشخصات کتاب دختری که رهایش کردی
نسخهها و ترجمههای موجود
جملههای ماندگار
نقلقولهای دختری که رهایش کردی
«دیدم که با نگاهش دارد حلقه ی ازدواجم را نگاه می کند تا ببیند که آیا مجردم یا متاهل . البته نیاز نبود خودش را اذیت کند ، من هم مثل همه ی زن های دیگر ، خیلی وقت بود آن را برای خرید غذا فروخته بودم…»
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
«میدانی وقتی خودتو به دست سرنوشت میسپاری ، چه حسی داره؟! انگار اونم به تو خوش آمد میگه!»
«- کو گوش شنوا؟! همه میخوان حرف هارو بشنون اما هیچکدوم نمیخوان گوش بدن!»
«- بهت افتخار میکنیم چون ادامه دادی . دختر عزیزم ، این چیز کمی نیست ، خیلی شجاعت میخواد.»
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
فعالیت خوانندهها
۴ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن
حلقههای این کتاب
مشاهده همهبه این کتاب امتیاز بده
ثبت نظر درباره این کتاب
نظر کاربران درباره کتاب دختری که رهایش کردی
۱۴۰۵/۵/۲۸
رمانی عاشقانه که سختی ها و مشکلاتی که یک جنگ برای آدم ها به ارمغان میاره را به زیبایی روایت کرده . مشکلات یه مادر ، یک زن عاشق ، یک برادر ، یک همسایه و ... زمان گذشته ی داستان خیلی جذاب تر ولی زمان حال مقداری حوصله سر بر و کند جلو رفت اما وصل شدن این دو زمان و این دو زن که کاملا باهم غریبه بودند ، بهم دیگه برام جالب بود
۱۴۰۵/۵/۲۸
کتاب در دو زمان گذشته و حال با دو شخصیت روایت میشه بخش مربوط به گذشته بسیار جذابه و مارو با شخصیت قوی زن داستان همراه میکنه که زندگیش در میانه جنگ و مصیبتهاش میگذره ولی بخش معاصر داستان جذابیت خاصی نداشت و من نتونستم با این بخش ارتباط بگیرم و خیلی کند پیش میرفت

















