«آدمها دیگر برای سر در آوردن از چیزها وقت ندارند. همه چیز را همین جور حاضر آماده از دکانها میخرند. اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدمها ماندهاند بیدوست...»

جملههای ماندگار کتاب
جملههای ماندگار شازده کوچولو
اینجا میتونی جملهها، نقلقولها و بخشهای مهم کتاب شازده کوچولو رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.
«من آن روز چهل و چهار بار غروب آفتاب را تماشا کردم...»
«این آدم ها چقدر عجیبا!؟»
«شازده کوچولو گفت : آدم ها کجا هستند؟ آدم در کویر احساس تنهایی میکند. مار گفت: کنار آدم ها هم احساس تنهایی میکنی.»
«چون مغازه ای نیست که دوست معامله کند ، آدم ها بی دوست هستند...»
«از او پرسیدم پس توهم تشنه ای؟ با سادگی گفت: ممکن است آب برای قلب هم خوب باشد...»
«بعضی وقت ها عیبی ندارد که آدم کاری را به بعد موکول کند اما اگر کار ریشه کن کردن یک درخت بائوباب را عقب بیندازد مصیبت بار میشود و او برای ریشه کن کردن بوته ی بائوباب امروز و فردا کرد...»
«این مار بوآئیه که فیل خورده!»
«جز کتاب هایی هست که منو کتابخون کرد عاشقشم 😍😍😍»
«آدمهای بزرگ، عددها را خیلی دوست دارند.»
«اگر ساعت چهار بعدازظهر بیایی، من از ساعت سه شروع به خوشحال شدن میکنم.»
«چیزهای اساسی را چشم نمیبیند، فقط با دل میشود خوب دید.»
«اگر در وقت نامعلومی بیایی، دل مشتاق من نمیداند کی خود را برای استقبال تو بیاراید... آخر در هر چیز باید آیینی باشد.»
«با چشمِ دل میشه خوب دید. چیزِ اصلی با چشمها دیده نمیشه»
«همون وقتی که برایِ گلِ رزت صرف کردی، اون گل رو برات اینقدر مهم کرده»
«بعد از اهلی شدن، من برای تو در تمام دنیا بیهمتا خواهم بود و تو برای من بیهمتا…»
««من آن روز چهل و چهار بار غروب آفتاب را تماشا کردم...»»
«من آن روز چهل و چهار بار غروب آفتاب را تماشا کردم...»
