«پشیمونی چیزی نیست که بشه توش زندگی کرد»

جملههای ماندگار کتاب
جملههای ماندگار کتابخانه نیمه شب
اینجا میتونی جملهها، نقلقولها و بخشهای مهم کتاب کتابخانه نیمه شب رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.
«هوگو با حالتی خردمندانه گفت: «اما اگه همیشه دنبال معنای زندگی بگردی، هرگز زندگی نمیکنی.»»
«ما نمیدانیم اگر زندگیمان را به شکل دیگری پیش برده بودیم وضعیت بهتر میشد یا بدتر. بله، زندگی های متفاوت هم وجود دارند، اما زندگی ما هم در جریان است و همین جریان زندگی است که باید رویش تمرکز کنیم.»
«بین زندگی هایی که میتوانستم داشته باشم، باید یاد میگرفتم همین زندگی را انتخاب کنم.»
«اگه هدفت رسیدن به چیزی باشه که با ذاتت در تضاده ،همیشه شکست میخوری،هدفت باید این باشه که خودت باشی،که مثل خودت رفتار کنی و به نظر برسی و فکر کنی،که حقیقی ترین نسخه خودت باشی.»
««بازی ادامه داره تا وقتی که واقعا تموم بشه، حتی اگه یه مهرهٔ سرباز روی صفحه باشه، هنوز بازی تموم نشده..»»
«لحظات خوش هم اگر بهاندازهٔ کافی مهلت داشته باشند، میتوانند به درد تبدیل بشوند.»
«+ دیگه رو صفحهی شطرنج تنها نیستین، یه سرباز بهتون ملحق شده. - تو هیچوقت یه سرباز ساده نبودی.»
«اَش عقیده داشت هر چقدر مردم بیشتر در شبکههای اجتماعی با هم در ارتباط باشند، جامعه تنهاتر میشود. گفت واسه همینه که این روزها همه از همدیگه متنفرن چون دور تا دورشون پر شده از دوستهایی که دوست نیستن.»
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
«"ترس از عشق، همان ترس از زندگی است، و کسانی که از زندگی میترسند، مرده ایی بیش نیستند."»
«کلیشهای در دنیای موسیقی هست که میگوید هنگام پیانونوازی هیچ نُتی اشتباهی نیست. اما زندگیِ نورا ترکیبی از تمام سروصداهای ناموزون بود؛ قطعهای که میتوانست به اشکال زیبایی نواخته شود، اما در بدترین مسیر پیش رفت.»
«حسرت خوردن برای زندگی هایی که تجربهشان نکرده ایم و فرزندی که به دنیا نیاورده ایم تلاش زیادی نمیخواهد. خیلی سخت نیست که خودمان را از دریچه چشم دیگران ببینیم و آرزو کنیم به همان شکلی بودیم که آن ها مارا میبینند. حسرت خوردن و تا ابد در حسرت غرق شدن آسان است»
«این کتاب باعث شد من مطالعه کردن رو شروع کنم و ادامه بدم 🌱»
«هیچکس نمیداند چه چیزی در آینده انتظارش را میکشد.»
«به گمانم امر ناممکن از طریق زندگی کردن به وقوع میپیوندد. آیا زندگی من به شکل معجزه آسایی از درد،یأس،اندوه،دلشکستگی،رنج،تنهایی و افسردگی آزاد میشود؟ نه. اما آیا دلم میخواهد زندگی کنم؟ بله»
صفحه ۴۱۰
«کتابخانه برایش مثل پناهگاهی کوچک از جنس تمدن بود»
«آدم ها مثل شهرند، نمیشود به خاطر چند بخش کمتر جذابشان به کل آنها را کنار گذاشت»
«گاهی تنها راه یاد گرفتن، زندگی کردنه»
