Sahar
@saharr
جایگاه کاربر در کتاب بی
نشانها و افتخارها
منتقد تازهکار
bronze۳ نظر برای کتابها نوشتی.
شروع جدی
bronzeبه ۱۰۰ امتیاز رسیدی.
اهل گفتوگو
bronzeوارد اولین حلقه کتابخوانی شدی.
حلقههای کتابخوانی
در حال بارگذاری آمار مطالعه...
لیست مطالعه
کتابهای خواندهشده

خانواده ی پاسکوال دوآرته
کاملیو خوسه سلا

قطار نیمه شب
مت هیگ

قلعه مالویل
روبر مرل

شازده کوچولو
آنتوان دو سنت اگزوپری، آنتوان دوسنت اگزوپری، آنتوانت دوسنت اگزوپری

مردی به نام اوه
فردریک بکمن

جزء از کل
استیو تولتز

نیمه تاریک وجود
دبی فورد

بیگانه
آلبر کامو

کتابخانه نیمه شب
مت هیگ

چشمهایش
بزرگ علوی

نازنین
فئودور داستایفسکی

پدر سرگی
لئو تولستوی

مرگ ایوان ایلیچ
لئو تولستوی، لیو تالستوی، لیف تالستوی
آخرین نظرها و امتیازها

خیلی کتاب عجیبی بود؛ از اون کتابهایی که همزمان هم پس میزنتت و هم وادارت میکنه ادامه بدی. چیزی که برای من خیلی پررنگ بود این بود که پاسکال دوآرته خودش میدونه آدم خشنی بوده، اما هیچوقت مسئولیت را کاملا و بیواسطه نمیپذیره؛ مدام سرنوشت، خانواده، فقر و شرایط را وسط میکشه، انگار میخواد بگه من اینطور شدم، نه اینکه ذاتاً اینطور باشم. از طرفی، بدبینی عمیقش نسبت به زنها و خشمی که مدام روی بقیه فرافکنی میکنه، شخصیتش را برای من هم ترحمبرانگیز کرد و هم آزاردهنده. ضمیمه و نامههای آخر هم حس عجیبی به کتاب میدهند؛ انگار قرار نیست حقیقت این آدم هیچوقت کامل و قطعی فهمیده بشه. برای من، کتاب بیشتر از اینکه فقط داستان یه جنایتکار باشد، روایت ذهن زخمی و آشوبزدهای هست که بین اعتراف، توجیه، ترس و درماندگی گیر کرده. واقعا عجیب سنگین و دردناک بود

کتابخانهی نیمهشب بیشتر با حسرت انتخابها روبهرومون میکرد؛ اینکه اگر مسیر دیگری رو میرفتیم، چی میشد. اما قطار نیمهشب انگار از حسرتی عمیقتری حرف میزنه؛ چیزهایی که در همین زندگی داشتیم اما ندیدیم، زود قضاوتشون کردیم و قدرشون رو ندونستیم.

کتابی دوست داشتنی 😍 آموزنده مناسب برای همه سنین

برای من کتاب تامل برانگیزی بود البته اگه در هر زمان دیگه ای میخوندم فک می کنم خیلی سرسری ازش رد میشدم نحوه بیانش رو دوست داشتم و مشتاقم قطار نیمه شب رو بخونم

کتابی زرد ولی در صورت آگاه بودن و گذر از قسمت های زرد به شدت اموزنده
آخرین جملهها

«خوشحالی بستگی به این داره که چطور به زندگیت نگاه میکنی.»

«اون نظریه مسخرهم دربارهی هنر رو یادت میآد؟ اینکه آدمها کنار هنر پیر میشن، اما خود هنر همیشه تر و تازه میمونه؟ خب، فکر میکنم این موضوع تا حدی درباره خاطرهها هم درست باشه»

«او ناآگاهانه بیشتر به موانع متعهد بود تا پی بردن به آنکه خواسته اش معتبر است»

«یکبار ازم پرسید: از کجا میدونی کدوشون رو برداری؟کی بهت میگه؟ برایش توصیح دادم که یک رشتا وجود داره: اگه داستایوفسکی بخونی میبینی که تو کتابش به پوشکین اشاره کرده، بعد میری پوشکین میخونی میبینی به دانته اشاره کرده بعد میری دانته میخونی و ... ....میشه گفته تمام کتابها راجع به کتابهای دیگهن.»

«اَش عقیده داشت هر چقدر مردم بیشتر در شبکههای اجتماعی با هم در ارتباط باشند، جامعه تنهاتر میشود. گفت واسه همینه که این روزها همه از همدیگه متنفرن چون دور تا دورشون پر شده از دوستهایی که دوست نیستن.»

«امانوئل، در پروس شرقی که اسیر بودیم نه خیال کنی به دور بخاری حلقه میزدیم و شیون میکردیم. بر عکس، با خندهها و مسخرگیهای خود آلمانیها را به تعجب وامیداشتیم. قصه میگفتیم، آواز میخواندیم، میخندیدیم، ولی در باطن، تو که میفهمی امانوئل، این کارها معنی نداشت، شادی ما شادی درون دیر بود و پشت آن خلا وجود داشت. حتی وجود رفقا هم نمیتوانست این خلا را پر کند.»
نویسندههای دنبالشده
کسی رو دنبال نکرده.




