«مثل بیماری که پوشیده در لباسهایش، حالش خوب به نظر میرسد، ولی بلوزش را که بالا میزند، میبینید زخمهایش بخیهنخورده باقی ماندهاند.»
برگشت به صفحه کتاب

جملههای ماندگار کتاب
جملههای ماندگار چرخش کلید
روث ور، روٍث ور/نشر نون/2 جمله
اینجا میتونی جملهها، نقلقولها و بخشهای مهم کتاب چرخش کلید رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.
«بار که اتاقم را مرتب میکردم و هر بار که مرتب نمیکردم، هدف همهشان یک چیز بود. اینکه مادرم را وادار کنم به من توجه کند. این که دلواپسم باشد. چهارده سال تمام سخت تلاش کرده بودم که دختر بینظیری باشم، اما هرگز برایش کافی نبود. فرقی نمیکرد دستخطم چقدر قشنگ بود، فرقی نمیکرد نمرۀ املایم چقدر بالا میشد، یا تمرین هنرم را چقدر خوب انجام میدادم، هرگز، کافی نبود. ممکن بود تمامِ بعدازظهری را به رنگ کردن نقاشیای برای او بگذرانم و او فقط متوجه تنها نقطهای میشد که من عطسه کرده بودم و رنگ از خط بیرون زده بود.»
