Itty bitty tarane
@taraneshirazi
یه دختر دراماتیک که عاشق کتاب های جنایی و عاشقانه است و آخر کتاب های غمگین تا صد سال گریه میکنه.
جایگاه کاربر در کتاب بی
نشانها و افتخارها
عضو فعال
bronzeبه ۳۰۰ امتیاز رسیدی.
منتقد جدی
silver۱۰ نظر برای کتابها نوشتی.
منتقد تازهکار
bronze۳ نظر برای کتابها نوشتی.
شروع جدی
bronzeبه ۱۰۰ امتیاز رسیدی.
حلقههای کتابخوانی
هنوز عضو حلقهای نیست.
در حال بارگذاری آمار مطالعه...
لیست مطالعه
کتابی در لیست مطالعه نداره.
کتابهای خواندهشده

جاناتان مرغ دریایی
ریچارد باخ

هزار خورشید تابان
خالد حسینی

تمام نورهایی که نمی توانیم ببینیم
آنتونی دوئر

کوری
ژوزه ساراماگو

شازده کوچولو
آنتوان دو سنت اگزوپری، آنتوان دوسنت اگزوپری، آنتوانت دوسنت اگزوپری

عقل و احساس
جین آستین

دزیره 1
آن ماری سلینکو

سه دختر حوا
الیف شافاک

روز اول قبر
صادق چوبک

عشق و چیزهای دیگر
مصطفی مستور

بلندی های بادگیر
امیلی برونته

قصر آبی
ال ام مونتگمری، ال. ام. مونتگمری

عامه پسند
چارلز بوکوفسکی، چارلز بوکفسکی

مغازه ی خودکشی
ژان تولی

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
اوریانا فالاچی

مردی به نام اوه
فردریک بکمن

یک بعلاوه یک
جوجو مویز

بادبادک باز
خالد حسینی

سمفونی مردگان
عباس معروفی

نیکلاس نیکلبی
چارلز دیکنز

سال بلوا
عباس معروفی

دختری که رهایش کردی
جوجو مویز

دختری با گوشواره مروارید
تریسی شوالیه

جین ایر
شارلوت برونته

شوهر آهو خانم
علی محمد افغانی

کافکا در ساحل
هاروکی موراکامی

زنی پشت پنجره
ای جی فین

کتابخانه نیمه شب
مت هیگ

جای خالی سلوچ
محمود دولت آبادی

ربه کا
دافنه دوموریه، دفنه دوموریه

پیش از آنکه قهوه ات سرد شود
توشیکازو کاواگوچی

یادداشتهای شیطان
لیانید آندری یف

واژه هایی در اعماق آبی دریا
کت کرولی

مرد صد ساله ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد
یوناس یوناسن

سینوهه
میکا والتاری

بریت ماری اینجا بود
فردریک بکمن

مادام بوواری
گوستاو فلوبر

چراغ ها را من خاموش می کنم
زویا پیرزاد

عادت می کنیم
زویا پیرزاد

خانه ی لهستانی ها
مرجان شیرمحمدی

راهنمای مردن با گیاهان دارویی
عطیه عطارزاده

فانفارلو
شارل بودلر

سووشون
سیمین دانشور

پستچی همیشه دو بار زنگ می زند
جیمز ام کین

یک عاشقانه ی آرام
نادر ابراهیمی

دایی جان ناپلئون
ایرج پزشکزاد

تونل
ارنستو ساباتو

کلکسیونر
جان فاولز

منگی
ژوئل اگلوف

ناطور دشت
جی دی سلینجر، جی. دی. سلینجر، جروم دیوید سلینجر

آناکارنینا
لئو تولستوی، لئون تولستوی

خانه ادریسیها
غزاله علیزاده

خاطرات یک آدمکش
کیم یونگ ها

سالار مگس ها
ویلیام گلدینگ

زندگی در پیش رو
رومن گاری

کنیز ملکه مصر
میکل پیرامو

چرخش کلید
روث ور، روٍث ور

عمارت رصدخانه
ادوارد کری

مادام کاملیا
الکساندر دوما (پسر)

شب های روشن
فئودور داستایفسکی، فئودور داستایوسکی، فیودور داستایوسکی

آدم خواران
ژان تولی
آخرین نظرها و امتیازها

خیلی کتاب قشنگیه و من با خوندن دزیره کتابخون شدم:)

من دوبار این کتاب و خوندم یکبار در ۱۷ سالگی و یکبار هم تو ۲۵ سالگی و هر دوبار عاشقش شدم و باز هم بی نظیرترین کتاب عاشقانه است.

اسم این کتاب که میاد من قلبم متلاشی میشه.به کسی که روحیه حساسی داره اصلا پیشنهاد نمیشه.

آه از زن بودن،قلب آدمو آتیش میزنه این کتاب.خدا عباس معروفی و بیامرزه قلمش بی نظیر بود.

خیلی قشنگه و ضرب المثل های بینظیری داره، روایت داستان عالیه و مثل داستان هایی میمونه که مادربزرگا تعریف میکنن از فلان همسایه در دوران جوونیشون، تا درس عبرت بگیری:))))

من از کتاب های سوررئال خوشم نمیاد برای همین دوسش نداشتم.
آخرین جملهها

«سختیِ زندگی امانش را بریده بود، ولی جز تحمل کاری نمیکرد. راضی به قضاوقدر نبود، ولی باهاش هم نمیجنگید. گیرِ زندگی افتاده بود و زندگی هم حالش را جا آورده بود.»

«-من لیلی را دوست دارم. +از کی تا حالا؟ -از سیزده مرداد پارسال. +بارکاللّه چه تاریخ دقیقی! لابد ساعتش را هم میدانی! +از ساعت سه و ربع کم:))»

«-آدم چطور میفهمد که عاشق شده است؟ +واللّه، بابامجان..دروغ چرا؟..اونکه ما دیدیم اینجوری است که وقتی خاطر یکی را میخواهی..آن وقتی که نمیبینیش توی دلت پنداری یخ میبنده ...وقتی میبینیش یک هُرمی توی این دلت بلند میشه، پنداری تنور نانوایی را روشن کردند..همه چیز دنیا را، همه مال و منال دنیا را برای اون میخواهی، پنداری حاتم طایی شدی ...خلاصه آرام نمیگیری مگر اینکه آن دختر را برات شیرینی بخورند.»

«در خاندان ادریسی او اوّلین و آخرین زنی بود که در چارچوبها نگنجید.»

«البته او هرگز نمیتوانست کاملاً آسودهخاطر باشد چون برای آسودگی کامل باید میمرد. در زندگی همیشه وحشت وجود دارد.»

«آنتوان گفت: ایران خزانهٔ بزرگ جهان است. زر و گوهر موجود در ایران بهتنهایی بیش از زر و گوهر همهٔ دنیا است و من هرچه زر و گوهر به دست بیاورم، از ایران خارج خواهم کرد و برای اینکه انتقام شکست کراسوس را بگیرم، صدها هزار تن از ایرانیان را اسیر خواهم کرد و قسمتی از آنها را برای بردگی به روم خواهم فرستاد و یک قسمت را هم به تو خواهم داد تا برده کنی و در مصر به کار بگماری.»

