این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.

جملههای ماندگار کتاب
جملههای ماندگار شب های روشن
اینجا میتونی جملهها، نقلقولها و بخشهای مهم کتاب شب های روشن رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.
«آدم از خود میپرسد که تو با این سالها که گذشت چه کردی؟ بهترین سالهای عمرت را کجا در خاک کردی؟ زندگی کردی یا نه؟»
صفحه ۵۲ · شب دوم
«خدای من یک دقیقه ی تمام شادکامی! آیا این نعمت برای سراسر زندگی یک انسان کافی نیست؟»
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
««من رؤیابافم. زندگی من پر از خیال و رؤیاست. من در خیال خودم دنیاهایی میسازم که هیچوقت وجود نداشته اند و در آنها زندگی میکنم…» «ما در خیال و رؤیا زندگی میکنیم، و این رؤیاها برای ما واقعی تر از خود زندگی اند.»»
«دست تو یخ کرده و مال من سوزان است. وای ناستنکا، تو مگر کوری نمیبینی؟ وای که آدم های خوشبخت گاهی غیر قابل تحمل اند!»
صفحه ۷۷ · شب سوم
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
«این دخترخانم گل دوست در شهر بمان نیست و به زودی به بیلاق میرود و گلدان راهم با خود میبرد🪴-»
صفحه ۱۴
«وای ناستنکا... محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوسش را بخوری، هیچ، هیچ، هیچ»
صفحه ۵۳ · شب دوم
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
«حتی یک دقیقه خوشبختی برای عمری کافی نیست؟»
«ناستنکا(فکر میکنم هیچگاه از گفتن اسمت خسته نشم)!»
««شاید تمام چیزی که از تو میخواستم، این بود که برای چند لحظه، تنهاییام را باور کنم که دیگر تنها نیستم.»»
«درست است که من او را بیشتر دوست دارم،اما شما از او خیلی بهترید.»
صفحه ۸۱
«در اندوه،کجا نقش خیال انگیزی یافت شدنی است؟»
«آه ناستنکا.....»
