جایگاه کاربر در کتاب بی
نشانها و افتخارها
عضو فعال
bronzeبه ۳۰۰ امتیاز رسیدی.
منتقد جدی
silver۱۰ نظر برای کتابها نوشتی.
منتقد تازهکار
bronze۳ نظر برای کتابها نوشتی.
شروع جدی
bronzeبه ۱۰۰ امتیاز رسیدی.
حلقههای کتابخوانی
هنوز عضو حلقهای نیست.
در حال بارگذاری آمار مطالعه...
لیست مطالعه
کتابی در لیست مطالعه نداره.
کتابهای خواندهشده

پیرمرد و دریا
ارنست همینگوی

دریاس و جسدها
بختیار علی

جنایت و مکافات
فئودور داستایفسکی

چشمهایش
بزرگ علوی

بوف کور
صادق هدایت

بادام
وون پیونگ سون، ون پیونگ سون، سون وون پیونگ

بیگانه
آلبر کامو

خداحافظ گاری کوپر
رومن گاری

نیمه تاریک وجود
دبی فورد

عقاید یک دلقک
هاینریش بل، هانریش بل

پاییز پدرسالار
گابریل گارسیا مارکز

مغازه ی خودکشی
ژان تولی

صد سال تنهایی
گابریل گارسیا مارکز، گروهی از دانش آموختگان دانشگاه هاروارد، گابریل کارسیا مارکز

ترانه ی کافه ی غم زده
کارسن مک کالرز

1984
جورج اورول

گور به گور
ویلیام فاکنر

گرسنه
کنوت هامسون

رهش
رضا امیرخانی

یخبندان
توماس برنهارد، توماس برنهارت

مرگ ایوان ایلیچ
لئو تولستوی، لیف تالستوی، لیو تالستوی

شازده کوچولو
آنتوان دو سنت اگزوپری، آنتوان دوسنت اگزوپری، آنتوانت دوسنت اگزوپری

مزرعه حیوانات
جورج اورول

شب های روشن
فئودور داستایفسکی، فئودور داستایوسکی، فیودور داستایوسکی

بخت بیدادگر
هدا مارگولیوس کووالی

سمفونی مردگان
عباس معروفی

توپ های ماه اوت
باربارا تاکمن
آخرین نظرها و امتیازها

یک شاهکار به تمام عیار. ای کاش بیشتر بهش توجه بشه

ریتم کتاب مقداری کند هست

قدرتمندترین اثر ادبی معاصر ایران، با فاصله از هرچیز دیگهای

این کتاب عجیبغریبه. روند بدون مکثش، روایت رو در جریان نگه میداره. انگار همهچیز، دائما، در حال شدنه

این کتاب رو چندبار بخونید

عالی. در امتداد کتاب قلعه حیوانات، این کتاب یک برخورد اول شخص با موضوع داره
آخرین جملهها

«مشتری یقه آخوندی، موقع بیرون رفتن، یکهو برمیگردد و میگوید: ای سقف آشپزخانه چرا اینقدر کوتاه است؟ "فرازنده" کم نمیآورد و هیکل تپلش را میکشاند سمت حاجآقا و پنهانی میگوید: این آشپزخانههای اوپن مال فرهنگ من و شما نیست حاجآقا. فشار آرشیتکتهاست دیگر. حالا هرچه این سقف بلندتر باشد، دلبازتر میشود و نگاه مهمان نامحرم را بیشتر جذب میکند. من خواستم خداپیغمبریتر باشد، سقف را کوتاه گرفتم -خدا عوضتان بدهد»

«یکی بالای سرش گفت: تمام کرد! ایوان ایلیچ گفتۀ او را شنید و آن را در روح خود تکرار کرد. در دل گفت: مرگ هم تمام شد. دیگر از مرگ خبری نیست. نفسی عمیق کشید، اما نفسش نیمهکاره ماند، پیکرش کشیده شد و مرد»

«ناستانکای شیرین من! من حالا مثل جن حضرت سلیمانم که بعد از آن حبس هزارسالهاش در آن کوزهای که درش با مهرِ هفت افسون بسته بود، ناگهان ببیند که همۀ آن افسونها باطل شده و او آزاد شده است. ناستانکای عزیز، حالا ما، بعد از این هزار سال جدایی، باز هم به هم رسیدهایم. چون من شما را خیلی وقت است میشناسم. ناستانکا، من همیشه کسی را میجستهام و این نشان آن است که این کس شما بودهاید و دست تقدیر حالا ما را به هم رسانیدهاست. حالا در ذهن من هزار شیر باز شده و سیل کلمات راه افتاده و من نمیتوانم جلوی آن را بگیرم وگرنه خفه میشوم.»

«برای رژیمهای توتالیتر کار سختی نیست که مردم را نادان نگه دارند. وقتی بهخاطر ضرورتها از آزادیات دست میکشی، یا بهخاطر انضباط حزبی، برای تطبیقدادن خودت با رژیم، برای عظمت و شکوه میهن یا هر گزینۀ دیگری که به انجام دادن آن مجاب شدهای، دیگر از تلاش برای مطالبه حقیقت صرف نظر کنی، آرامآرام، قطرهقطره، زندگیات مثل زمانی که رگ دستت را زده باشی، میچکد و هرز میرود؛ و تو خودت را از پا درمیآوری.»

«هیچ چیز مال خودم آدم نیست مگر همان چیزهایی که خیال میکند دلبستگیهایی به آن دارد. بعد یکییکی آن را از آدم میگیرند و تنها یک سر میماند، آنهم بر نیزه»

««جنگ» تطهیر، رهایی و امیدی عظیم خواهد بود. پیروزی آلمان پیروزی روح بر اعداد خواهد بود. روح آلمانی در تقابل با آرمان صلحخواهانۀ تمدن است، چرا که مگر صلح عنصری از فساد نیست؟»
نویسندههای دنبالشده
کسی رو دنبال نکرده.
