@amirzamanifard · ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
«هنوز اینجا بوی خون میدهد، تمام عطرهای عربستان هم به این دست کوچک بوی دیگری نخواهد داد»
۸ جمله ثبتشده
@amirzamanifard · ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
«هنوز اینجا بوی خون میدهد، تمام عطرهای عربستان هم به این دست کوچک بوی دیگری نخواهد داد»
@amirzamanifard · ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
«- مکبث: این دستها جنایت بزرگی مرتکب شدهاند. آیا خون آنها پاک خواهند شد؟ آیا الههٔ اقیانوسها میتواند خون را از دستان من بشوید؟ نه، این دستها میتوانند هر اقیانوسی را قرمز کنند. - لیدی مکبث: اکنون دستان من هم به سرخی دستان توست. اما قلب من مانند قلب تو سفید نیست. ترس را رها کن. از دروازهٔ جنوبی صدای کوبیدن در میآید. با کمی آب دستان ما پاک خواهد شد. تنها باید از شر افکار خود خلاص شوی و از غرق شدن در آنها جلوگیری کنی.»
@amirzamanifard · ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
«فردا و فردا و فردا با گامهای کوتاه و شمردهی روزان پیش میخزد تا آخرین بخشبخشِ زمانِ نگاشته؛ و دیروزها همهسر ابلهان را راه نموده است بهسوی مرگِ خاکآلود. فرومیر، آی، ای شمعک، فرومیر، آی، که نباشد زندگانی هیچ الا سایهای لغزان و بازیهای بازیپیشهای نادان که بازد چند گاهی پر خروش و جوش نقشی اندرین میدان و آنگه هیچ! زندگی افسانهایست کز لب شوریدهمغزی گفته آید، سر به سر خشم و خروش و غرش و غوغا، لیک بیمعنا از ترجمه داریوش آشوری»
@amirzamanifard · ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
«ـ فیرز: و بعضی وقت ها آلبالو خشکه ها را بار گاری میکردند و به مسکو و خارکف میفرستاند. یک عالمه پول! و آلبالو خشکه های آن وقتها، نرم آبدار خوشبو و خوشمزه بود. یک نسخه ای بلد بودند که... ـ رانوسکی: آن نسخه حالا کجاست؟ ـ فیرز: یادشان رفته، هیچکس یادش نیست.»
صفحه ۳۰ · 1
@amirzamanifard · ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
«توزنباخ:.... ولی من معتقدم که خود زندگی همین جور میماند بازهم سخت اما ر از رمز و شادی خواهد بود. هزار سال بعد هم آدمها آه و ناله میکنند که: این مشغله زندگی چه سخت است! بازهم از مرگ میترسند و به مردن علاقه ای ندارند، درست مثل حالا.»
صفحه ۶۰ · ۲
@amirzamanifard · ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
«وقتی حرف میزد؟ حرف زدن هنوز به این معنی نیست که او آدم شده بود!»
صفحه ۱۸۵
@amirzamanifard · ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
«و اینک آن ساعت تاریکی شب فرا رسیده است که گورستان ها دهان باز کرده خمیازه میکشند و دوزخ با نفس های شومش بر این جهان بلا میدمد هنگامی است که اگر اراده کنم میتوانم خون گرم بنوشم و چنان اعمالی مرتکب شوم که روز از دیدن آنها به لرزه بیفتد»
@amirzamanifard · ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
«و اینک آن ساعت تاریکی شب فرا رسیده است که گورستان ها دهان باز کرده خمیازه میکشند و دوزخ با نفس های شومش بر این جهان بلا میدمد هنگامی است که اگر اراده کنم میتوانم خون گرم بنوشم و چنان اعمالی مرتکب شوم که روز از دیدن آنها به لرزه بیفتد»