خانه کتاب بی
بازگشت به پروفایل

همه نظرهای آذین

۷ نظر ثبت‌شده

جلد کتاب بیگانه
بیگانه

آلبر کامو

★★★★★

مورسو شخصیت اصلی داستان بیگانه برای من شخصیتی غریبه و ناشناخته بود، شخصیتی بی‌تفاوت که مورد پسند عموم جامعه نیست. این شخصیت با خودش و احساساتش بیگانه ست چه برسه به دیگران، یه آدم افسرده و پوچ‌گرا... مورسو به شدت افکارم رو درگیر خودش کرد و تا ساعتها و بلکه روزها بهش فکر می‌کردم، به رفتارهاش و بی‌تفاوتی‌هاش، حتی از همون ابتدای کتاب که شروعی عالی و متفاوت داشت و در مورد مرگ مادر مورسو بود و رفتار و اعمالش در مورد مرگ مادر که عزیزترین فرد زندگی هرکسی می‌تونه باشه... خلاصه که کتاب بسیار خوبی بود و به شدت خوندنش رو پیشنهاد می‌کنم. آذین

جلد کتاب روباهی به نام پکس 2: بازگشت به خانه
روباهی به نام پکس 2: بازگشت به خانه

سارا پنی پکر

★★★★★

اگر بخوام خیلی ساده بگم، جلد دوم «روباهی به نام پکس» برای من بیشتر از اینکه درباره‌ی جنگ و طبیعت باشه، درباره‌ی فقدان، ترس و دوباره دوست داشتنه. چیزی که توی این جلد خیلی به دلم نشست، اینه که کتاب فقط درباره‌ی از دست دادن نیست؛ درباره‌ی اینه که بعد از یک فقدان بزرگ، با خودمون و با عشق چه کار می‌کنیم. گاهی وقتی خیلی آسیب می‌بینیم، فکر می‌کنیم اگر دیگه کسی رو دوست نداشته باشیم، اگر وابسته نشیم و اگر فاصله‌مون رو با آدم‌ها حفظ کنیم، دیگه چیزی هم برای از دست دادن نداریم. به نظرم کتاب خیلی قشنگ نشون می‌ده که آدم ممکنه برای محافظت از خودش، حتی از چیزهایی فرار کنه که بیشتر از همه بهشون نیاز داره؛ مثل محبت، صمیمیت و دوست داشتن. و شاید یکی از مهم‌ترین حرف‌های کتاب این باشه که دوست داشتن همیشه با احتمال از دست دادن همراهه، اما ترس از دست دادن نباید باعث بشه اصلِ دوست داشتن رو از خودمون بگیریم. از طرف دیگه، جنگ و اتفاق‌هایی که برای طبیعت افتاده، یه لایه‌ی دیگه هم به داستان اضافه می‌کنه؛ اینکه بعضی زخم‌ها فقط زخم یک نفر نیستند. جنگ می‌تونه آدم‌ها، حیوانات و حتی طبیعت رو زخمی کنه و اثرش خیلی بیشتر از چیزی باشه که اول فکر می‌کنیم. اما با همه‌ی این تلخی‌ها، کتاب یه جور امید آروم هم با خودش داره. امید به اینکه بعد از یه دوره‌ی سخت، دوباره می‌شه به آدم‌ها نزدیک شد. دوباره می‌شه اعتماد کرد. دوباره می‌شه خانواده ساخت. و حتی دوباره می‌شه دوست داشت. فکر می‌کنم «روباهی به نام پکس ۲» بیشتر از اینکه بپرسه «چطور از درد فرار کنیم؟»، از ما می‌پرسه: آیا حاضریم با وجود اینکه می‌دونیم ممکنه دوباره آسیب ببینیم، باز هم دوست داشته باشیم؟ و به نظرم جواب کتاب، خیلی ساده و قشنگه: آره، چون بدون دوست داشتن، شاید از درد فرار کنیم، ولی بخشی از زندگی رو هم از دست می‌دیم. آذین

جلد کتاب و هر روز صبح راه خانه دورتر و دورتر می شود
و هر روز صبح راه خانه دورتر و دورتر می شود

فردریک بکمن

★★★★★

«و هر روز صبح راه خانه دورتر و دورتر می‌شود» کتابی کوتاه، دوست‌داشتنی و لطیف بود. هرچند پیر شدن، و مخصوصاً فراموشی، می‌تونه غم‌انگیز باشه، اما بی‌گمان بخشی از زندگیه؛ بخشی که شاید بهتر باشه درباره‌ش حرف بزنیم و از پذیرفتنش نترسیم. یکی از جمله‌های کتاب رو خیلی دوست داشتم: «بزرگ‌ترین ترس من این است که تخیلم را قبل از بدنم از دست بدهم.» فکر می‌کنم ترس عجیبی نیست. شاید خیلی از ما بیشتر از پیر شدن، از روزی می‌ترسیم که چیزهایی رو که دوست داریم به یاد نیاریم، یا دیگه نتونیم مثل قبل خیال‌پردازی کنیم. اگه قلم بکمن رو دوست دارید، این داستان کوتاه می‌تونه انتخاب خوبی برای وقت‌هایی باشه که زمان زیادی برای خوندن ندارید، اما دلتون می‌خواد یه کتاب بخونید. آذین

جلد کتاب خانواده ی پاسکوال دوآرته
خانواده ی پاسکوال دوآرته

کاملیو خوسه سلا

★★★★★

کتاب «خانواده پاسکوآل دوآرته» کتابی تلخ و سیاه بود؛ اون‌قدر که اگه از نظر روحی حال خوبی ندارین، اصلاً خوندنش را توصیه نمی‌کنم. داستان زندگی پاسکوآل و آدم‌های اطرافش، تصویری از فقرهای مختلف بود؛ فقر اقتصادی یه طرف، اما چیزی که برای من پررنگ‌تر بود فقر عاطفی بود؛ نبودن محبت، امنیت و آگاهی. در کنار همه‌ی این‌ها، کتاب نشون می‌داد که بی‌سوادی، ناآگاهی، ندونستن و فکر نکردن چطور می‌تونه روی زندگی آدم‌ها اثر بذاره و حتی سرنوشتشون رو تغییر بده. آدم‌هایی که خیلی وقت‌ها نه راه دیگه‌ای بلدند، نه می‌دونند می‌تونند انتخاب دیگه‌ای داشته باشند و نه کسی هست که کمکشون کنه جور دیگه‌ای به زندگی نگاه کنند. برای من سؤال اصلی کتاب این بود که: آدم‌ها چقدر مسئول سرنوشت و انتخاب‌های خودشون هستند و چقدر قربانی شرایطی‌ان که در اون بزرگ شدند؟ کتاب جواب روشنی به این سؤال نمی‌ده و شاید همین، یکی از نقاط قوتش باشه. کتاب سنگینی بود و نمی‌دونم دوستش داشتم با نه؛ اما فکر می‌کنم کتابی بود که قطعاً ارزش خوندن و فکر کردن داشت. آذین

جلد کتاب وداع با اسلحه
وداع با اسلحه

ارنست همینگوی

★★★★★

«وداع با اسلحه» برای من کتابی بود که حس دوگانه‌ای ایجاد کرد؛ هم دوستش داشتم و هم جاهایی نتونستم خیلی باهاش ارتباط بگیرم. بیشتر از همه، ضدجنگ بودن کتاب رو دوست داشتم. اینکه وسط اون همه خشونت و ویرانی، عشق و زندگی برای هنری معنا پیدا می‌کنه و تصمیم می‌گیره از جنگ فاصله بگیره، برام خیلی دوست‌داشتنی بود. جنگ توی این کتاب اصلاً قهرمانانه و باشکوه نیست؛ بیشتر پر از ترس، بیهودگی، اتفاق و از دست دادنه. اما درباره رابطه‌ی هنری و کاترین هنوز واقعاً نظرم دوگانه‌ست. بعضی از حرف‌ها و رفتارهاشون برام ساده‌لوحانه و حتی خیلی سطحی بود، ولی بعضی جاها هم می‌شد عمق عشق و دلبستگیشون رو حس کرد. شاید بخشی از این فاصله هم به این برمی‌گرده که این رابطه متعلق به زمان و دنیای دیگه‌ایه و با نگاه و استانداردهای امروز ما خیلی غریبه‌ست. یکی از قسمت‌هایی که خیلی دوست داشتم، گفت‌وگوی هنری با پیرمرد ۹۴ ساله بود. به نظرم اون گفت‌وگو خیلی خوب نگاه کتاب به جنگ و زندگی رو نشون می‌داد. در نهایت، «وداع با اسلحه» برای من بیشتر از اینکه فقط یک داستان عاشقانه باشه، داستان آدم‌هاییه که وسط جنگ و همه‌ی اون آشفتگی‌ها، سعی می‌کنن یه چیزی از زندگی و عشقشون رو برای خودشون نگه دارن؛ حتی وقتی زندگی قرار نیست اجازه بده همه‌چیز اون‌طور که می‌خوان پیش بره. آذین

جلد کتاب چراغ هارا من خاموش میکنم
چراغ هارا من خاموش میکنم

نویسنده نامشخص

★★★★★

کتاب من چراغ‌ها را خاموش می‌کنم در نگاه اول داستانی ساده از روزمرگی‌های یک زن خانه‌دار هست. متن روان و ساده نوشته شده، کل داستان گره‌های پیچیده‌ای نداره، اما در عمق داستان لایه‌های پنهان و بسیار ظریف احساسات یک زن رو روایت می‌کنه که بسیار زیبا و قابل لمس هست. این کتاب در عین سادگی و روان بودن، آدم رو به چالش می‌کشه، کتابی ارزشمند که گمانم میشه در موردش فکر کرد و بهش پرداخت، یه کتاب مناسب برای لذت بردن، غرق شدن و تفکر  هست.... یه نفر تو تعریف این کتاب نوشته بود هر وقت از زندگی خسته میشم این کتاب بهم انگیزه میده. به نظرم تعریف جالبی بود.

جلد کتاب مرگ ایوان ایلیچ
مرگ ایوان ایلیچ

لئو تولستوی، لیو تالستوی، لیف تالستوی

★★★★★

کتاب "مرگ ایوان ایلیچ" رو چند بار خواستم شروع کنم، اما هر بار به خاطر اسامی طولانی روسی (که فصل اول هم از این قاعده مستثنی نبود) خوندنش رو به تعویق انداختم. می‌گفتم باید زمانی با تمرکز بیشتر بخونمش. تا اینکه به لطف یکی از عزیزانم به یک دورهمی کتابخوانی دعوت شدم و مجبور شدم سریع کتاب رو بخونم و تموم کنم. کتاب بسیار خوب و قابل تاملی بود. این دورهمی کتابخوانی که این بار تسهیل‌گرش نبودم، برام جالب و بسیار مفید بود. کتاب درباره مرگ و زندگی هست و اون پرسش اساسی که: معنای زندگی تو چیه؟ چرا زندگی می‌کنی؟ وقتی روز مرگت فرا برسه چه احساسی خواهی داشت؟ فکر می‌کنی از این فرصتی که در اختیارت بوده چطور استفاده کردی؟ این پرسش‌ها و فکر کردن به اونها می‌تونه در نحوه زندگی ما تاثیرگذار باشه. همچنین کتاب زندگی مصرف‌گرای آدم‌ها رو به شدت نقد می‌کنه و نشون میده چطور از زندگی اصیل و حقیقی دور شدیم و غرق ظواهر شدیم. کتاب انقدر عمیق و جذاب بود که پتانسیل این رو داره که بخوایم در دوره‌های کتابخونی‌‌مون هم جلسه‌ای براش ترتیب بدیم و در موردش کلی صحبت کنیم.