««در خویشتنِ خویش تنهایم.»»
همه جملههای FarhadAzhand | فرهاد آژند
۱۳ جمله ثبتشده
««ما همه ممکن است برحق باشیم و این هم هست که شاید حق با هیچکداممان نباشد.»»
««چنان تنها هستم که راز دلم را حتی به خودم هم نمیتوانم گفت.»»
««هر چه بیشتر به دیگران دروغ میگفتم، نزد خودم حقیقت را بیرحمانهتر بیان میکردم.»»
««آیا هر کس که جرئت به زبان آوردن حقیقت را دارد دیوانه است؟»»
««آدمها عقیدهات را که میپرسند، نظرت را نمیخواهند.»»
««چه کارهایی؟» جواب دادم «نمیدانم.»»
««میخواهم چند ساعت در روز تنها باشم، میخواهم با کسی از چیزهایی که دوست دارم حرف بزنم.»»
««ورِ مهربان ذهنم پرسید: تو چی میخواهی؟»»
««یکی از عیبهایم این بود که نمیتوانستم درجا جواب آدمها را بدهم.»»
«یک معمای ساده اما مؤثر، یک رابطهٔ عاطفی پیچیده، فضای سیاسی، هنر و شخصیتی که هرچه بیشتر دربارهٔ او میفهمیم، لزوماً شناخت کاملتری از او پیدا نمیکنیم.»
«ما معمولاً تصور میکنیم اگر به اندازهٔ کافی به کسی نگاه کنیم، سرانجام حقیقت او را خواهیم فهمید؛ اما «چشمهایش» یادآوری میکند که میان دیدن یک انسان و شناختن او، فاصلهای بسیار بزرگ وجود دارد.»
«یکی از هوشمندانهترین انتخابهای بزرگ علوی، این است که داستان را مستقیماً از زبان ماکان روایت نمیکند. ماکان، شخصیت محوری داستان، در بخش قابل توجهی از رمان غایب است و همین غیبت باعث میشود نوعی هالهٔ رازآلود پیرامون او شکل بگیرد.»
