«ـ آزادی ؟ آیا تو میدانی آزادی با چه بدست می آید ؟ ـ با چه ؟ ـ تنها با اراده و خواست شخصی اراده و خواست ، حاکمیت به تو میدهد که بالاتر از آزادیست. اراده کن و بخواه ، هم آزادی و هم فرمانروا.»
همه جملههای Johan liebert
۷ جمله ثبتشده
««هرچه بیشتر میتوانی از زندگی بگیر و تابع هیچ کس نباش». به خود تعلق داشتن:این است رمز زندگی!»
«با تظاهر به آرامش گفتم: «جرم. متضاد جرم چیست؟ این یکی سخت است.» هوریکی با لحنی بیاحساس پاسخ داد: «البته قانون.» دوباره به صورتش نگاه کردم. چهره هوریکی که در نور قرمز چشمکزن تابلوی نئونی روی ساختمان مجاور گرفتار شده بود، وقار غمانگیز دادستانی بیرحم را داشت.»
صفحه ۱۲۴
««جامعه؟... منظورت خودت نیست؟» به نوک زبانم رسید. اما جلوی خودم را گرفتم، چون نمیخواستم عصبانیاش کنم. «جامعه تحملش نمیکند.» «این جامعه نیست. تو هستی که تحملش نمیکنی، درست است؟» اگر چنین کاری بکنی، جامعه تو را به خاطرش رنج خواهد داد. این جامعه نیست. تو هستی، مگر نه؟»
صفحه ۱۰۰
«زندگی من پر از شرمساری بوده است. حتی نمیتوانم خودم حدس بزنم که زندگی یک انسان چگونه باید باشد»
صفحه ۹
«خدایا، از تو میپرسم، آیا عدم مقاومت گناه است؟ با آن لبخند فوقالعاده زیبای هوریکی به گریه افتاده بودم و با فراموش کردن احتیاط و مقاومت، سوار ماشینی شده بودم که مرا به اینجا رساند. و حالا دیوانه شده بودم. حتی اگر آزاد میشدم، برای همیشه با کلمه "دیوانه" یا شاید "رد کردن" روی پیشانیام داغ میزدم. دیگر انسان نیستم. حالا دیگر کاملاً از انسان بودن دست کشیده بودم.»
صفحه ۱۴۷
«کسی که گذشته را کنترل کند، آینده را کنترل میکند و کسی که حال را کنترل کند،گذشته را کنترل می کند !»
