خانه کتاب بی
بازگشت به پروفایل

همه جمله‌های صبا

۴۱ جمله ثبت‌شده

صبا

@sabah8sseini · ۶ مهر ۱۴۰۵

جمله‌ای از «دشمن عزیز»

«همیشه در دریای زندگانی مردم، یک دماغه‌ی هورن قرار دارد که یا به سلامت از آن می‌گذرند یا به صخره می‌خورند و از بین می‌روند.»

صفحه ۴۷۵

صبا

@sabah8sseini · ۶ مهر ۱۴۰۵

جمله‌ای از «دشمن عزیز»

«دنیای خوبی است ولی آدم‌هایی که توش زندگی می‌کنن اونو بد می‌کنن.»

صفحه ۴۴۰

صبا

@sabah8sseini · ۶ مهر ۱۴۰۵

جمله‌ای از «دشمن عزیز»

«اگر معنی بخشیدن این است که درباره‌ی آن سخن نگویی، بدون تردید من قادر به انجام دادنش هستم ولی همواره محبوس کردن خاطره‌ای زشت در ذهن کار عاقلانه‌ای نیست، چون آن خاطره در درونت می‌روید و می‌روید و تمام بدنت را فرا می‌‌گیرد.»

صفحه ۴۳۹

صبا

@sabah8sseini · ۶ مهر ۱۴۰۵

جمله‌ای از «دشمن عزیز»

«ما همگی مجموعه‌ای از خاطرات داریم که دوست داریم با خوشحالی آن‌ها را به دست فراموشی بسپاریم ولی موضوعاتی هستند که خودبه‌خود در ضمیر انسان می‌مانند.»

صفحه ۴۳۹

صبا

@sabah8sseini · ۶ مهر ۱۴۰۵

جمله‌ای از «دشمن عزیز»

«شخصیت یک انسان تنها مسئله‌ی موجود درباره‌ی اوست که می‌شود روی آن حساب کرد.»

صفحه ۴۲۵

صبا

@sabah8sseini · ۵ مهر ۱۴۰۵

جمله‌ای از «دشمن عزیز»

«بدترین چیز درباره‌ی سفر تفریحی این است که از لحظه‌ای که شروع می‌شود، تو دلهره‌ی پایانش را داری.»

صفحه ۳۶۸

صبا

@sabah8sseini · ۵ مهر ۱۴۰۵

جمله‌ای از «دشمن عزیز»

«واقعا مسخره نیست که گاهی اوقات بهترین مردها بدترین زن‌ها را انتخاب می‌کنند و بهترین زنان بدترین مردها را؟ فکر می‌کنم که خوبی خودشان چشمشان را کور می‌کند و بدگمانی را در وجودشان می‌کشد.»

صفحه ۲۹۹

صبا

@sabah8sseini · ۵ مهر ۱۴۰۵

جمله‌ای از «دشمن عزیز»

«جامعه در حالت معمولی بسیار پوچ است. ما در فواصل زمانی کوتاهی به هم برمی‌خوریم بدون آنکه وقت فرا گرفتن ارزش‌های تازه‌ای از همدیگر را داشته باشیم.»

صفحه ۲۶۳

صبا

@sabah8sseini · ۵ مهر ۱۴۰۵

جمله‌ای از «دشمن عزیز»

«زمان چیزی جز یک رودخانه نیست که من داخل آن مشغول ماهیگیری هستم.»

صفحه ۲۶۲

صبا

@sabah8sseini · ۵ مهر ۱۴۰۵

جمله‌ای از «دشمن عزیز»

«فقط به فکر خوب بودن بدون توجه به ارزش زندگی دیگران، به فاجعه ختم می‌شود.»

صفحه ۲۶۱

صبا

@sabah8sseini · ۴ مهر ۱۴۰۵

جمله‌ای از «دشمن عزیز»

«هرچه بیشتر مردها را می‌شناسم بیشتر می‌فهمم که آن‌ها فقط پسرهای کوچک بالغی هستند که برای اردنگی خوردن سنشان بالاست!»

صفحه ۱۸۳

صبا

@sabah8sseini · ۴ مهر ۱۴۰۵

جمله‌ای از «دشمن عزیز»

«مسئله‌ی ترسناک زندگی این است که در حین انجام داد هر کاری که هستم، کارهای لازمی که نیمه‌تمام مانده‌اند و باید انجام شوند، سخت فکرم را مشغول می‌کنند.»

صفحه ۱۵۵

صبا

@sabah8sseini · ۲ مهر ۱۴۰۵

جمله‌ای از «دشمن عزیز»

«ریشه‌کن کردن بدی‌های قبل از کاشتن بذر خوبی، کاری کند و نومیدکننده است.»

صفحه ۱۳۵

صبا

@sabah8sseini · ۲ مهر ۱۴۰۵

جمله‌ای از «دشمن عزیز»

«عجب کار سختی است نوشتن حرف‌هایی که دلم می‌خواهد شفاها بیان کنم.»

صفحه ۱۲۹

صبا

@sabah8sseini · ۲ مهر ۱۴۰۵

جمله‌ای از «دشمن عزیز»

«آن عبارت را که بالای سردر اتاق غذاخوریمان تذهیب شده بود، به یاد می‌آوری؟ عبارت این بود: « خدا رزاق است. » ما آن را پاک کردیم و رویش خرگوش کشیدیم. آموزش این باور به کودکی طبیعی که خانواده‌ای مناسب و سقفی بالای سرش دارد خیلی خوب و طبیعی است ولی برای کسی که تنها و آخرین پناهش هنگام ناراحتی، نیمکت پارک است، آموزشی محکم‌تر لازم است. « خدای مهربان دو دست و یک مغز و دنیایی بزرگ به ما اعطا کرده است. اگر از آن‌ها خوب استفاده کنید، به همه‌چیز می‌رسید، در غیر این صورت به چیزی نمی‌رسید. » این شعار مشروط ماست.»

صفحه ۷۴