خانه کتاب بی
بازگشت به پروفایل

همه جمله‌های - یکتا -

۲۰۱ جمله ثبت‌شده

- یکتا -

@vancouver · ۲۸ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «دختری که رهایش کردی»

«گاهی زندگی پر از موانع مختلف میشود و تو باید قدم به قدم برای حل آن ها اقدام کنی . لیو گاهی میفهمید که در این گونه اتفاقات سرنوشت بی تقصیر نیست.»

- یکتا -

@vancouver · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «دختری که رهایش کردی»

«اما من چیزی یادم نیست . عطر تنش یا صداش ، همش از یادم رفته. یادم نمیاد وقتی کنار هم بودیم چه حسی به من داشت . انگار اصلا وجود نداشته و بعدش با خودم میگم راستی چرا اینجوری شدی؟! اگر دیگه برنگرده چی؟!..»

- یکتا -

@vancouver · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «دختری که رهایش کردی»

«دیدم که با نگاهش دارد حلقه ی ازدواجم را نگاه می کند تا ببیند که آیا مجردم یا متاهل . البته نیاز نبود خودش را اذیت کند ، من هم مثل همه ی زن های دیگر ، خیلی وقت بود آن را برای خرید غذا فروخته بودم…»

- یکتا -

@vancouver · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «دختری که رهایش کردی»

«آن لحظات اولیه بیداری درد فقدان به سراغ انسان می آید و او را اذیت می کند ؛ و افکار آدمی را به فضایی ناشناخته و نفرت بار هدایت میکند…»