«می دونی وقتی زغال سنگ رو تحت فشار بگذاری چی میشه ، پیتر؟! تبدیل میشه به الماس.»
صفحه ۶۹ · 9
۲۰۱ جمله ثبتشده
«می دونی وقتی زغال سنگ رو تحت فشار بگذاری چی میشه ، پیتر؟! تبدیل میشه به الماس.»
صفحه ۶۹ · 9
«وقتی شانس برنده شدن داری که خواستت برای برد بیشتر از ترست از باخت باشد. هیچ کس وقتی که ترسیده برنده نمی شود.»
صفحه ۶۳ · ۸
«- بعضی از شماها با یه استعداد ذاتی به دنیا اومدین و بعضی تون نه. بعضی هاتثن خیلی خوش شانسین و مجانی یه چیزهایی بهتون داده شده ، بعضی هاتونم نه. اما وقتی می رین تو رینگ همه تون مثل همین. ولی یه چیزی رو باید بدونین: خواست و اراده از شانس بالاتره.»
صفحه ۴۱
«آدم تو این شهر فقط زندست ، زندگی نمیکنه.»
«نمی خواهد ثروتمند شود ، فقط می خواهد یک شب بدون دو دو تا چهار تا کردن سر روی بالش بگذارد.»
صفحه ۱۸ · ۳
«هر چه را می سازی دیگران نابود می کنند ، اما باز هم بساز ، چون در پایان فقط تو هستی و خدا و این مسئله بین شما دوتا است ، نه بین تو و دیگران.»
صفحه ۱۳
«درد واضح تمام شدن رابطه بسیار کمتر از سرد شدن و آرام آرام محو شدن است.»
صفحه ۱۷۲ · ۴
«گاهی درست همان آدم هایی تنهایمان می کنند که هیچگاه حدس هم نمی زدیم می توانند این قدر بی تفاوت و سرد برخورد کنند. همین که بدون دلیل محو شوبم ، همین که بی دلیل خبر نگیریم ، گرم سلام نکنیم ، و احساس خاص بودن را از آدم ها بگیریم ، آنها را در رابطه مان تنها کرده ایم. به همین راحتی. همینکه توضیح ندهیم و برویم. همینکه آن ها را نگاه نکتیم درست زمانی که احتیاج به دیده شدن ما دارند یعنی تنها کردن آن ها.»
صفحه ۱۷۲ · ۴
«گاهی درست همان آدم هایی تنهایمان می کنند که هیچگاه حدس هم نمی زدیم می توانند این قدر بی تفاوت و سرد برخورد کنند. همین که بدون دلیل محو شویم ، همین که بی دلیل خبر نگیریم ، گرم سلام نکنیم ، و احساس خاص بودن را از آدم ها بگیریم ، آنها را در رابطه مان تنها کرده ایم. به همین راحتی. همینکه توضیح ندهیم و برویم. همینکه آن ها را نگاه نکنیم درست زمانی که احتیاج به دیده شدن ما دارند یعنی تنها کردن آن ها.»
صفحه ۱۷۲ · ۴
«ما وارد رابطه ها می شویم که بی نیاز از التماس کردن و بی نیاز از تحسین شدن ، درک شدن را حس کنیم.»
صفحه ۱۶۴ · ۴
«همیشگی ای در روابط وجود ندارد. حتی در امن ترین و طولانی ترین روابط هم همه چیز زنجیره ای از رفتار ها و احساس های موقت است.»
صفحه ۱۵۹ · ۴
«آیا برای کسی اتفاق نیفتاده که ناگهان و بدون دلیل به فکر فرو برود و بهقدری در فکر غوطهور بشود که از زمان و مکان خودش بیخبر بشود و نداند که فکر چه چیز را میکند؟ آنوقت بعد باید کوشش بکند برای این که به وضعیت و دنیای ظاهری خودش دوباره آگاه و آشنا بشود. این صدای مرگ است.»
«گاهی ما آن قدر خودمان را درمانده نشان می دهیم و غرق خود و خاص جلوه دادن تجربه هایمان هستیم که فراموش می کنیم دنیا بر محور افکار ما نمی چرخد و اتفاق ها آن قدر که ما تحلیلشان می کنیم سخت و کشنده نیستند. هزاران آدم قبل از ما تجربه هایی مشابه داشته اند و به زندگی ادامه داده اند و هزاران آدم هم بعد از ما در تجربه های مشابه قرار می گیرند. زمانی که نقش درمانده را بازی می کنیم ، خشمگین می شویم از دنیا و آدم هایش که چقدر در حق ما ظلم کرده اند و این خشم را با توقع داشتن از دیگران و مدام غر زدن به وضعیتی که با آن رو به رو هستیم خالی میکنیم…»
صفحه ۱۲۱ · ۴
«اگر یار ما امنیت دارد و برای ما تلاش می کند ، پس منتظر چه معجزه یا توهمی از عشق و رابطه هستیم؟! همین ها کافی نیست که کمی آرام بگیریم در آغوشی که امن است؟!»
صفحه ۱۱۸ · ۴
«مطمعن باشید اگر بخواهید منتظر باشید که روزی آدم ها با شما کاملا با ثبات و مشخص رفتار کنند ، هیچ گاه این انتظار تمام نمی شود.»
صفحه ۱۱۷ · ۴
«تو در نهایت ظرافتی شگفت انگیز با حساسیتی عمیق نسبت به هر آنچه در اطرافت می گذرد ، به دنیا آمدی. تو زیبا و ظریف ، حساس و گیج به دنیا آمدی و در لحظه ای آن چنان با دنیایی پیچیده مملو از آدم هایی پیچیده تر برخورد کردی که گریه کردی. گریه ای بلند با تمام وجود. فکر میکنم تنها همان لحظه از زندگی ات این قدر عمیق و بی پروا گریه کردی و هیچکس از گریه ات ناراحت نبود و فکر می کنم تنها همان لحظه بود که تمام آن دنیای پیچیده و آدم های پیچیده ترش اجازه دادند تو هر چقدر دلت می خواهد گریه کنی پ آن ها هم در آرامش کنارت ماندند و وجود ظریفت را محافظت کردند…»
صفحه ۱۱۱ · ۴
«هر فرد بخشی از خودش را پنهان می کند ما آدم ها در صداقت مطلق نمی توانیم دوام بیاوریم»
صفحه ۱۰۷ · ۴
«با محبت زیاد ، شعور طرف مقابلمات رازیر سوال می بریم ؛ یعنی ببین من چقد نگران تو هستم و محبت می کنم و دوستت دارم ، حالا چون نگرانم برایم توضیح بده و همیشه جلوی چشمم باش تا مطمعن باشم حالت خوب است. آیا این ترجمه ی رفتار های یک آدم بسیار مهربان کنترل گر نیست؟! هر محبت زیادی روزی یار ما را خسته می کند.»
«در ابتدای هر رابطه نوعی شوق کشف کردن وجود دارد. کشف کردن جهان طرف مقابل و گفت و گو در مورد جهان خودمان. و شعف کشف در ابتدای رابطه ، نخ های صمیمیت را ایجاد می کند اما وقتی فرایند کشف آدم رو به رویمان تمام می شود و متوجه می شویم او هم مانند ما و دیگران انسانی آسیب پذیر ، حساس و معمولی است ، داستان تغییر می کند.»
صفحه ۱۰۳ · ۴
«ما یکبار ناخواسته اشتباه می کنیم و بار دیگر تصمیم می گیریم و با آگاهی اشتباه را تکرار می کنیم.»
صفحه ۱۰۲ · ۴