Paníz
@panizly
Graphiste, amoureuse des couleurs, des livres et du thé 👵🏻
جایگاه کاربر در کتاب بی
نشانها و افتخارها
شروع جدی
bronzeبه ۱۰۰ امتیاز رسیدی.
اهل گفتوگو
bronzeوارد اولین حلقه کتابخوانی شدی.
حلقههای کتابخوانی
در حال بارگذاری آمار مطالعه...
لیست مطالعه
کتابهای خواندهشده

پارادوکس سود
یان ایکاوت

ابیگیل
ماگدا سابو

خیابان کاتالین
ماگدا سابو

داستان های جنون و ترس و خیال
ادگار آلن پو

خصم
امانوئل کارر

هم نوایی در پاییز
باربارا پیم

مغازه ی جادویی
جیمز دوتی

بچه آهو
ماگدا سابو

بامداد خمار
فتانه حاج سیدجوادی

Harry Potter And The Prisoner Of Azkaban: هری پاتر و زندانی آزکابان 3
جی کی رولینگ-J.K. Rowling

Harry Potter And The Deathly Hallows 7: هری پاتر و یادگاران مرگ 7
جی کی رولینگ-J.K. Rowling

Harry Potter And Half Blood Prince: هری پاتر و شاهزاده دو رگه 6
جی کی رولینگ-J.K. Rowling

harry potter and the order of the phoenix هری پاتر و محفل ققنوس 5
جی کی رولینگ-J.K. Rowling

Harry Potter And The Goblet Of Fire: هری پاتر و جام آتش 4
جی کی رولینگ-J.K. Rowling

فابل
آدرین یانگ، آدریان یانگ

سمفونی مردگان
عباس معروفی

بیگانه
آلبر کامو

کتابخانه نیمه شب
مت هیگ

قلب، شکارچی تنها
کارسون مکالرز

بادام
وون پیونگ سون، ون پیونگ سون، سون وون پیونگ

اعمال انسانی
هان کانگ

شطرنج باز
اشتفن تسوایک

عصیان
یوزف روت، فروغ فرخزاد

خانه ای در دریای لاجوردی
تی جی کلون

جیمز
پرسیوال اورت

جنگل
هارلن کوبن

مردی به نام اوه
فردریک بکمن

مردم مشوش
فردریک بکمن

مرگ به وقت بهار
مرسه رودوریدا، مرسه رودوردا

مادربزرگ سلام می رساند و می گوید متأسف است
فردریک بکمن

ناتوان
لورن رابرتس
آخرین نظرها و امتیازها
هنوز نظری نداده.
آخرین جملهها

«رازهایی هستند که به فاش شدن راه نمیدهند. آدمها شبانه، درحالی که دست روحانی شافی را میفشارند و با درماندگی به چشمانش زل میزنند، در بسترشان میمیرند، یا با یأسی از سویدای جان، با بغضی که گلویشان را به خاطر قباحت اسرار نهانشان میفشارد، اسراری که به فاش شدن راه نمیدهند. ولی افسوس که گاه وحشت برای گرانچنان بر وجدان سنگینی میکند که فقط میشود آن را با خود به گور برد.»

«مرزهایی که زندگی و مرگ را از هم جدا میکنند در بهترین حالت گنگ و مبهماند. چه کسی میتواند بگوید زندگی کجا پایان مییابد و مرگ از کجا آغاز میشود؟»

«به کجا تعلق داشتم؟ به چه چیز باید احساس تعلق میکردم جز شور و اشتیاق یاسآمیزم و ظلم و ستمی که در طول زندگیام بر من رفته بود؟ چه میشد اگر فقط یک بار کسی، هرکسی، مرا آنطور که واقعا هستم، بیقید و شرط، پذیرفته بود، بیاینکه حقیقتی را پنهان کنم؟»

«شاید وقتی آدمها آنقدر شدید در آرزوی چیزی باشند، تمنایشان باعث شود به هرچیزی که آرزویشان را برآورده میکند درآویزند.»

«“We knew there was a chance we might die, yes, but privately we thought we’d be okay. We were anticipating defeat, but also, and at the same time, thinking that we might somehow manage to come through after all. This wasn’t just me; for most of us, especially the younger ones, our hopes outweighed our fears.”»

«Nothing was done to us—we were simply placed in a complete void, and everyone knows that nothing on earth exerts such pressure on the human soul as a void.»
نویسندههای دنبالشده
کسی رو دنبال نکرده.

