خانه کتاب بی

بامداد خمار

Drunkard Morning

۵۲۶ بازدید
در لیست ۱۰۰ کتاب پربازدید سایت

معرفی کتاب بامداد خمار

«بامداد خمار» رمانی عاشقانه و اجتماعی از فتانه حاج‌سیدجوادی است که با روایت یک دلبستگی پرشور و پرهزینه، به سراغ فاصله‌ی میان خواسته‌های دل و واقعیت‌های زندگی می‌رود. داستان در فضایی آشنا و ایرانی شکل می‌گیرد؛ جایی که عشق، خانواده، جایگاه اجتماعی و قضاوت دیگران مدام در هم تنیده می‌شوند و تصمیم‌های شخصیت‌ها را شکل می‌دهند. در مرکز این رمان، رابطه‌ای قرار دارد که فقط یک عشق ساده نیست؛ بلکه تجربه‌ای است از شور جوانی، تفاوت طبقاتی، انتخاب‌های احساسی و پیامدهایی که آرام‌آرام بر زندگی آدم‌ها سایه می‌اندازند. شخصیت‌ها با همه‌ی ضعف‌ها، امیدها و تردیدهایشان پیش می‌روند و همین باعث می‌شود خواننده بیش از آنکه با یک قصه‌ی صرفاً عاشقانه روبه‌رو باشد، وارد جهانی انسانی و قابل لمس شود. نثر روان و قصه‌گو، همراه با حال‌وهوایی نوستالژیک و گاه تلخ، «بامداد خمار» را به رمانی خواندنی برای دوستداران داستان‌های احساسی و شخصیت‌محور تبدیل کرده است. اگر به رمان‌هایی علاقه دارید که هم از عشق بگویند و هم از پیامدهای انتخاب، دگرگونی و زخم‌های ماندگار روابط انسانی، این کتاب می‌تواند برایتان جذاب باشد.

مشخصات کتاب بامداد خمار

صفحات
448
زبان
fa
نوع جلد
شومیز
ISBN
9789644422560
چاپ اول
1994

نسخه‌ها و ترجمه‌های موجود

درباره فتانه حاج سیدجوادی

تصویر فتانه حاج سیدجوادی

فتانه حاج سیدجوادی

Fattaneh Haj Seyed Javadi

فتانه حاج سیدجوادی از نویسندگان و مترجمان شناخته‌شده معاصر ایرانی است که نامش بیشتر با رمان‌ها و نوشته‌های اجتماعی‌اش شناخته می‌شود. آثار او معمولاً بر زندگی زنان، روابط خانوادگی، فشارهای اجتماعی و تجربه‌های عاطفی متمرکزند و با نثری روان و قابل‌خواندن نوشته شده‌اند؛ همین ویژگی باعث شده مخاطبان عام ارتباط خوبی با نوشته‌هایش برقرار کنند. او در کنار نویسندگی، در حوزه ترجمه و فعالیت‌های فرهنگی نیز حضور داشته و بخشی از کارنامه‌اش به معرفی آثار داستانی و ادبی برای خوانندگان فارسی‌زبان برمی‌گردد. در نوشته‌های او، توجه به جزئیات زندگی روزمره و نگاه واقع‌گرایانه به مسائل انسانی از ویژگی‌های پررنگ به شمار می‌آید.

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های بامداد خمار

افزودن جمله
S

@seti_book · ۲۳ مرداد ۱۴۰۵

«هنوز جسمم جوان بود و با روح خسته ام جدال می کردم.»

صفحه ۴۲۴

roya

@roy_a909090 · ۲۸ مرداد ۱۴۰۵

«من اول سریالش رو دیدم بعد کتاب رو خوندیم که بفهمم آخرش چی میشه ولی وقتی کتاب رو خوندم فهمیدم کتابش یه چیز دیگه است و خیلی با سریالش فرق داره»

عـارفـِه🌱

@arefe · ۲۶ مرداد ۱۴۰۵

این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.

صفحه ۳۸۲

عـارفـِه🌱

@arefe · ۲۶ مرداد ۱۴۰۵

این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.

صفحه ۳۸۱

عـارفـِه🌱

@arefe · ۲۶ مرداد ۱۴۰۵

«شب سراب نیارزد به بامداد خمار»

صفحه ۴۳۸

دیدن همه‌ی جمله‌ها

فعالیت خواننده‌ها

۴ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن

حلقه‌های این کتاب

مشاهده همه

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب بامداد خمار

عـارفـِه🌱

۱۴۰۵/۵/۲۶

«دل می‌رود ز دستم، صاحبدلان خدا را دردا که راز پنهان، خواهد شد آشکارا» بعد از تمام یادداشت‌هایی که درباره‌ی «بامداد خمار» خواندم، این‌بار می‌خواهم از دو نقدی بگویم که بیشتر از همه توجهم را جلب کرد. اول، نقد هوشنگ گلشیری که رمان را اثری ضعیف و بی‌مایه دانسته بود. راستش هنوز نمی‌دانم این نقد صرفاً ادبی بود یا کمی هم از دلخوری می‌آمد؛ برای همین تصمیم دارم «شازده احتجاب» را بخوانم و خودم مقایسه کنم. اما درباره‌ی نگاه طبقاتی کتاب؛ بعضی‌ها معتقدند «بامداد خمار» فقر را با خشونت و بی‌فرهنگی گره زده و خانواده‌ی اشرافی را محق نشان داده. من چندان با این نقد موافق نیستم. تفاوت طبقاتی، فرهنگی و اقتصادی واقعاً می‌تواند روی یک زندگی مشترک اثر بگذارد و نشان دادن این واقعیت لزوماً به معنای تحقیر یک طبقه نیست. و اما سودابه… کاش جلد دومی بود تا می‌فهمیدیم انتخابش چه سرنوشتی برایش می‌سازد؛ خوشبختی یا حسرت؟ وای از بازی میان دل و عقل؛ که حتی اگر یکی برنده شود، حسرتِ آن یکی می‌تواند تا آخر بماند. «کبوتر با کبوتر، باز با باز کند هم با همجنس پرواز»

صدرا

۱۴۰۵/۵/۲۵

متوجه نقدا و نظرات منفی‌ای که به این اثر وارد شده هستم و با بعضیاشونم موافقم عامه‌پسنده داستانش به ظاهر سطحیه خیلی ساده نوشته شده (واقعا اعصاب خرد کنه (البته کسایی که شوهر آهو خانم رو خوندن می‌دونن که دیگه چیزی قرار نیست بیشتر از اون اعصابشون رو خرد کنه:) ولی با تمام این تفاسیر من کتاب رو دوست داشتم بیشتر هم به خاطر پیام‌های بسیار مهم و درستش عیناً چنین مسائلی رو در نزدیکان خودم دیده‌ام و به خاطر همین، یک کتاب تخیلی برام به حساب نمیاد... مسئله اول، فروکش کردن آتشه. همونطور که آرون تی‌بک تو کتاب "عشق هرگز کافی نیست" به زیبایی هر چه تمام مطرح می‌کنه: "وجود عشق به تنهایی هرگز نمی‌تواند یک رابطه موفق را شکل دهد چرا که به محض فروکش کردن آتش عشق، این مشکلات هستند که رابطه را هدایت می‌کنند و در صورتی که طرفین توانایی برطرف سازی آنها را نداشته باشند، شکست اتفاق می‌افتد" بحث مهم بعدی، هم سطح بودن خانواده‌هاست. واقعا مهم‌ترین چیز در مورد یک شخص خانواده و فرهنگه. احمقانه‌ترین حرف ممکنی که بارها و بارها شاید دور و بر خودمون هم شنیده باشیم اینه که من که قرار نیست با خانوادش ازدواج کنم! دقیقا برعکسه؛ تو با خانواده فرد ازدواج می‌کنی با عقایدش ازدواج می‌کنی با فرهنگش ازدواج می‌کنی با گذشتش ازدواج می‌کنی تو پیوندی حاصل می‌کنی با تمام آنچه که اون شخص رو تبدیل به فرد کنونی کرده دومین چیز احمقانه‌ای که باز هم شاید شنیده باشیم اینه که من اون رو عوض می‌کنم؛ اون قول داده تغییر کنه باز هم آرون تی‌بک تو کتابش به این مهملات پاسخ داده این که شما با فرد نامتجانسی وارد رابطه بشین به بهانه عوض کردنش، عین خریته در مجموع فکر می‌کنم خانم سید جوادی در کتاب بامداد خمار، با ساده‌ترین و صریح‌ترین ادبیات ممکن، مسائل مهمی رو مطرح کرده مسائلی که توجه بهش، از خیلی از مشکلات روابط امروزی و طلاق‌ها می‌تونه جلوگیری کنه در نهایت هم اسم کتاب واقعا برازنده هست و اون شعر بی‌نظیر که جای به شدت درستی ازش استفاده شده " به راحت نفسی، رنج پایدار مجوی شب شراب نیرزد به بامداد خمار..."

محمود

۱۴۰۵/۵/۲۵

رمانی دلنشین از عشقی که از سر نوجوانی و نه آینده نگری شکل گرفته و درست در جایی که باید آرامش را بیابی ، با حقیقت زندگی احساسی و نه عاقلانه روبرو می شوی . این رمان به بازگویی اتفاقات از نگاه دختر پرداخته و رمانی با همین داستان و بازگویی اتفاقات از نگاه پسر به نام « شب سراب » نیز موجود است که خواندنی است .

Hannah

۱۴۰۵/۵/۲۴

دلم میخواد یه بار دیگه این کتابو بخونم.

sevdamardaneh

۱۴۰۵/۵/۲۴

یکی از بهترین رمان های ایرانی

Parisatalaei

۱۴۰۵/۵/۲۴

از اولین کتاب‌هایی بود که خوندم منو‌به مطالعه علاقه مند کرد ارزش خوندن داره