«من هیچ بنی بشری را روی این کرهی خاکی به اندازهی خودم دوست ندارم و در وجود خودم نه آن بدن حقیر و چندشناکی که فرومایگان برایش جان می دهند، بلکه افکار والای انسانی و آزادیام را دوست دارم.»
صفحه ۹۰ · یادداشت هشتم

جملههای ماندگار کتاب
اینجا میتونی جملهها، نقلقولها و بخشهای مهم کتاب تنگنا رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.
«من هیچ بنی بشری را روی این کرهی خاکی به اندازهی خودم دوست ندارم و در وجود خودم نه آن بدن حقیر و چندشناکی که فرومایگان برایش جان می دهند، بلکه افکار والای انسانی و آزادیام را دوست دارم.»
صفحه ۹۰ · یادداشت هشتم
«مگر نه اینکه هرکاری که میکنیم ذیل جنایت در نظر گرفته میشود. کور باید باشی که این حقیقت را نبینی.»
««در خویشتنِ خویش تنهایم.»»
««ما همه ممکن است برحق باشیم و این هم هست که شاید حق با هیچکداممان نباشد.»»
««چنان تنها هستم که راز دلم را حتی به خودم هم نمیتوانم گفت.»»
««هر چه بیشتر به دیگران دروغ میگفتم، نزد خودم حقیقت را بیرحمانهتر بیان میکردم.»»
««آیا هر کس که جرئت به زبان آوردن حقیقت را دارد دیوانه است؟»»
«یک قطره از زهر جنون کافیست تا خمره چندین نسل از نوادگان را بیالاید.»