خانه کتاب بی
برگشت به صفحه کتاب
جلد کتاب پاییز فصل آخر سال است

جمله‌های ماندگار کتاب

جمله‌های ماندگار پاییز فصل آخر سال است

نسیم مرعشی/چشمه/9 جمله

اینجا می‌تونی جمله‌ها، نقل‌قول‌ها و بخش‌های مهم کتاب پاییز فصل آخر سال است رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.

Mika

@melika4774 · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«برو شبانه. شاید فردا روز بهتری باشد.»

صفحه ۱۵۶

Mika

@melika4774 · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«ما دخترهای ناقص‌الخلقه‌ای هستیم شبانه. از زندگی مادرهای‌مان در‌آمده‌ایم و به زندگی دخترهای‌مان نرسیده‌ایم. قلب‌مان مال گذشته است و مغزمان مال آینده و هر کدام آن‌قدر ما را از دو طرف می‌کشند تا دو تکه می‌شویم.»

صفحه ۱۵۵

Mika

@melika4774 · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«اصلا لازمش نداشتم. لعنتش می‌کردم که آمده بود و کاری کرده بود که دیگر نمیتوانستم بدون او زندگی کنم. یک‌بار او را لعنت می‌کردم و صدبار خودم را. هم بودن ارسلان برایم سخت بود، هم نبودنش.»

صفحه ۱۳۸

Mika

@melika4774 · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«تریاک بودی، داشتم ترکت می‌کردم.»

صفحه ۱۲۱

Mika

@melika4774 · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«همیشه ترسیده‌ام از این‌که هر کس را دوست نداشته باشم باد بیاید و او را با خود ببرد. انگار دوست داشتن سنگ ‌می‌شود به پای آدم‌ها و سنگین‌شان می‌کند و نمی‌گذارد از روی زمین تکان بخورند.»

صفحه ۱۳۹

Mika

@melika4774 · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«همیشه ترسیده‌ام از این‌که هر کس را دوست نداشته باشم باد بیاید و او را با خود ببرد. انگار دوست داشتن سنگ ‌می‌شود به پای آدم‌ها و سنگین‌شان می‌کند و نمی‌گذارد از روی زمین تکان بخورند.»

صفحه ۱۳۹

Mika

@melika4774 · ۲۵ مرداد ۱۴۰۵

«تیکه‌ای از من است که در من زندگی نمی‌کند»

Mika

@melika4774 · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«بیست و هشت‌ساله‌ام، اما هنوز وقتی کسی سرم داد می‌زند، آن‌قدر کوچک می‌شوم که می‌توانم در خودم قایم شوم‌.»

صفحه ۶۴

Mika

@melika4774 · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«خیلی وقت است داریم ادا درمی‌آوریم. ادای خوشبختی ساده‌ای که در این بدبختی محتوم ابدی گمش کرده‌ایم. از کِی شروع شد؟ کجا، کدام روز؟»

صفحه ۴۷