Mika
@melika4774
جایگاه کاربر در کتاب بی
نشانها و افتخارها
اهل گفتوگو
bronzeوارد اولین حلقه کتابخوانی شدی.
شروع جدی
bronzeبه ۱۰۰ امتیاز رسیدی.
حلقههای کتابخوانی
در حال بارگذاری آمار مطالعه...
لیست مطالعه
کتابهای خواندهشده

شازده کوچولو
آنتوان دو سنت اگزوپری، آنتوان دوسنت اگزوپری، آنتوانت دوسنت اگزوپری

پاییز فصل آخر سال است
نسیم مرعشی

بادام
وون پیونگ سون، ون پیونگ سون، سون وون پیونگ

ما دروغگو بودیم
امیلی لاکهارت

نحسی ستاره های بخت ما
جان گرین

عامه پسند
چارلز بوکوفسکی، چارلز بوکفسکی

هر دو در نهایت می میرند
آدام سیلورا

قتل در قطار سریع السیر شرق
آگاتا کریستی

مغازه ی خودکشی
ژان تولی

مزرعه حیوانات
جورج اورول

آدم خواران
ژان تولی

رویای دویدن
وندلین ون درانن

خاطرات یک آدمکش
کیم یونگ ها

تاوان
میناتو کانائه

بازی قتل
هالی جکسون

سیرک شبانه
ارین مورگنشترن

چشمهایش
بزرگ علوی

ملکه ی سرخ
ویکتوریا اویارد
آخرین نظرها و امتیازها
آخرین جملهها

«من فکر میکنم، برعکسِ اعتقاد مسیحیها و کاتولیکها، خیلی از انسانهای زنده در واقع مُردهاند و آنها که جان باختهاند زندگی میکنند. در نظر من، حوانی مثل این گئورگ که خودش را با یک بازوکا به کشتن داد زندهتر از مادر من است.»

«پشت سر گذاشتن عشق کار خیلی سختیه. حتی اگر باعث درد و رنجت باشه.»

«برو شبانه. شاید فردا روز بهتری باشد.»

«ما دخترهای ناقصالخلقهای هستیم شبانه. از زندگی مادرهایمان درآمدهایم و به زندگی دخترهایمان نرسیدهایم. قلبمان مال گذشته است و مغزمان مال آینده و هر کدام آنقدر ما را از دو طرف میکشند تا دو تکه میشویم.»

«اصلا لازمش نداشتم. لعنتش میکردم که آمده بود و کاری کرده بود که دیگر نمیتوانستم بدون او زندگی کنم. یکبار او را لعنت میکردم و صدبار خودم را. هم بودن ارسلان برایم سخت بود، هم نبودنش.»

«تریاک بودی، داشتم ترکت میکردم.»




