«ما معمولاً تصور میکنیم اگر به اندازهٔ کافی به کسی نگاه کنیم، سرانجام حقیقت او را خواهیم فهمید؛ اما «چشمهایش» یادآوری میکند که میان دیدن یک انسان و شناختن او، فاصلهای بسیار بزرگ وجود دارد.»

جملههای ماندگار کتاب
جملههای ماندگار چشمهایش
اینجا میتونی جملهها، نقلقولها و بخشهای مهم کتاب چشمهایش رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.
«یکی از هوشمندانهترین انتخابهای بزرگ علوی، این است که داستان را مستقیماً از زبان ماکان روایت نمیکند. ماکان، شخصیت محوری داستان، در بخش قابل توجهی از رمان غایب است و همین غیبت باعث میشود نوعی هالهٔ رازآلود پیرامون او شکل بگیرد.»
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
«یک معمای ساده اما مؤثر، یک رابطهٔ عاطفی پیچیده، فضای سیاسی، هنر و شخصیتی که هرچه بیشتر دربارهٔ او میفهمیم، لزوماً شناخت کاملتری از او پیدا نمیکنیم.»
«اساساً آدم مغرور و خودخواهی نبود، اما خیلی طول میکشید تا با کسی اخت شود. لایه ای از سردی همیشه قیافه اش را میپوشاند و خیلی طول میکشید تا درون خود را به کسی بنمایاند.»
صفحه ۱۰۲
«کسی که در عمرش گرسنگی نکشیده، کسی که از سرما نلرزیده، کسی که شب تا سحر بیخواب نمانده، چگونه ممکن است از سیری، از گرما، از پرتو آفتاب صبح لذت ببرد.!!»
صفحه ۱۷۳
««چشمهایش همه چیز را میگفت.»»
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
«آقای ناظم ، بعضی چیز ها را نمیشود گفت . بعضی چیز ها را احساس میکنید. رگ و پی شما را میتراشد ، دل شما را آب میکند، اما وقتی میخواهید بیان کنید میبینید که بی رنگ و جلاست. مانند تابلوئیست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد. عیناً همان تابلوست ، اما آن روح ، آن چیزی که دل شما را میفشارد ، در آن نیست.»
