خانه کتاب بی
2

فامگل

@eng_famgol

کتاب‌خوان فعال

میان سطرهای کد، قاب‌های خیال و واژه‌های صحنه زندگی می‌کنم؛ گاهی می‌نویسم و طراحی می‌کنم، گاهی با کد دنیایی تازه می‌سازم و گاهی با صدا، قصه‌ای را جان می‌بخشم. دلم میان جهانِ شکسپیر و تولستوی جا مانده؛ و رویایم، ساختن آینده‌ای‌ست که در آن مهندسی، هنر و ادبیات کنار هم نفس می‌کشند.

جایگاه کاربر در کتاب بی

سطح فعلی
سطح 2 · کتاب‌خوان فعال
2
127 امتیازتا سطح بعدی: 873
نشان‌های تازه
✍️منتقد تازه‌کارشروع جدی
3
نظرها
4
جمله‌ها
0
حلقه‌ها
127
امتیاز
2
سطح
2
نشان‌ها

نشان‌ها و افتخارها

✍️

منتقد تازه‌کار

bronze

۳ نظر برای کتاب‌ها نوشتی.

شروع جدی

bronze

به ۱۰۰ امتیاز رسیدی.

حلقه‌های کتاب‌خوانی

هنوز عضو حلقه‌ای نیست.

در حال بارگذاری آمار مطالعه...

لیست مطالعه

کتابی در لیست مطالعه نداره.

کتاب‌های خوانده‌شده

آخرین نظرها و امتیازها

جلد کتاب آدمکش کور
آدمکش کور
بدون امتیاز عددی

آدمکش کور از آن کتاب‌هایی است که به نظرم بیشتر از اینکه صرفاً داستان تعریف کند، با ذهن خواننده بازی می‌کند. داستان چندلایه است و روایت‌های مختلف را به هم می‌دوزد؛ به همین خاطر ممکن است اوایل کمی گیج‌کننده یا حتی کند به نظر برسد، اما هرچه جلوتر می‌روی، متوجه می‌شوی جزئیات اولیه بی‌دلیل نبوده‌اند. چیزی که خیلی دوست‌داشتنی‌اش می‌کند، ترکیب عشق، راز، خاطره، سیاست، قدرت و خیانت است. خودِ عنوان «آدمکش کور» هم فقط یک اسم ساده نیست و معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند. اگر بخواهم خیلی کوتاه نظر بدهم: کتابی سنگین، مرموز و چندلایه است؛ از آن‌هایی که بعد از تمام کردنش احتمالاً دلت می‌خواهد برگردی و بعضی قسمت‌ها را دوباره بخوانی. اگر دنبال یک رمان صرفاً عاشقانه و روان هستی، شاید انتخاب اولت نباشد؛ ولی اگر داستان‌های رازآلود و ادبی که کم‌کم پازلشان کامل می‌شود را دوست داری، احتمالاً خیلی خوشت می‌آید.

جلد کتاب چشمهایش
چشمهایش
بدون امتیاز عددی

«چشم‌هایش» برای من فقط یک داستان عاشقانه نبود؛ داستانِ آدم‌هایی بود که میان عشق، سیاست، ترس و انتخاب‌هایشان گیر افتاده‌اند. چیزی که بیشتر از همه درگیرم کرد، شخصیت استاد ماکان و رازِ پشت چشم‌های فرنگیس بود؛ رازی که وقتی کم‌کم آشکار می‌شود، نگاه آدم به تمام اتفاقات گذشته تغییر می‌کند. پایان داستان برایم تلخ و ماندگار بود؛ انگار بعضی عشق‌ها قرار نیست به رسیدن ختم شوند، بلکه قرار است سال‌ها در ذهن آدم باقی بمانند و هر بار با یادآوری‌شان، معنای تازه‌ای پیدا کنند.

جلد کتاب مرگ ایوان ایلیچ
مرگ ایوان ایلیچ
بدون امتیاز عددی

«مرگ ایوان ایلیچ» برای من فقط داستانِ مرگ یک انسان نبود؛ بیشتر شبیه آینه‌ای بود که آدم را وادار می‌کند لحظه‌ای بایستد و از خودش بپرسد: آیا واقعاً همان‌طور که باید زندگی می‌کنم؟ تولستوی خیلی آرام و بدون اغراق، آدم را با حقیقتی روبه‌رو می‌کند که شاید همیشه از فکر کردن به آن فرار می‌کنیم؛ اینکه ممکن است سال‌ها زندگی کنیم، اما تازه در آخرین لحظه بفهمیم چه چیزهایی واقعاً ارزشمند بوده‌اند. کتابی کوتاه، سنگین و تأمل‌برانگیز؛ از آن داستان‌هایی که بعد از تمام شدنش، خودِ کتاب تمام نمی‌شود و مدت‌ها در ذهن آدم ادامه پیدا می‌کند.

آخرین جمله‌ها

نویسنده‌های دنبال‌شده