خانه کتاب بی
برگشت به صفحه کتاب
جلد کتاب عامه پسند

جمله‌های ماندگار کتاب

جمله‌های ماندگار عامه پسند

چارلز بوکوفسکی، چارلز بوکفسکی/چشمه/9 جمله

اینجا می‌تونی جمله‌ها، نقل‌قول‌ها و بخش‌های مهم کتاب عامه پسند رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.

Narges

@narcissus · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«روز بعد باز دوباره برگشته بودم دفتر. احساس بیهودگی می کردم و اگر بخواهم رک حرف بزنم حالم از همه چیز به هم میخورد. نه من قرار بود به جایی برسم نه کل دنیا. همه مان فقط ول می‌گشتیم و منتظر مرگ بودیم. در این فاصله هم کارهای کوچکی می‌کردیم تا فضاهای خالی را پر کنیم. بعضی از ما حتا این کارهای کوچک را هم نمی کردیم. ما جزء نباتات بودیم. من هم همین طور. فقط نمی دانم چه جور گیاهی بودم. احساس می‌کردم شلغمم. سیگاری روشن کردم، دودش را تو دادم و تظاهر کردم که... به جهنم.»

صفحه ۱۶۷ · بخش ۴۵

- یکتا -

@vancouver · ۲ شهریور ۱۴۰۵

«- خل شدی بلان؟! + کسی چه میدونه؟! دیوونگی نسبیه. هنجار هارو کی تعیین میکنه؟!»

- یکتا -

@vancouver · ۲ شهریور ۱۴۰۵

«جهنم چیزیست که خودت خلقش میکنی.»

- یکتا -

@vancouver · ۲ شهریور ۱۴۰۵

«من با استعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقت ها به دست هام نگاه میکنم و فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی بشوم. یا یک چیز دیگر. ولی دست هام چه کار کرده اند؟! یک جایم را خارانده اند، چک نوشته اند، بنده کفش بسته اند، سیفون کشیده اند و غیره. دست هایم را حرام کرده ام. همین طور ذهنم را.»

- یکتا -

@vancouver · ۲ شهریور ۱۴۰۵

«بعضی وقت ها فکر میکنم که اصلا نمی دانم کی هستم. خیلی خب ، من نیکی بلان هستم. ولی خیلی هم مطمعن نباش. ممکن است یک نفر توی خیابون داد بزند « هی هری! هری مارتل!» من هم احتمالا جواب می دهم « چیه؟! چی شده؟!» منظورم این است که می توانم هر کسی باشم. چه فرقی می کند؟! اسم چه اهمیتی دارد؟!»

🗝️📖 Keeper of Forgotten Stories

@mehrnaz.khani · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«با خودم خلوت کرده بودم. تنها ماندن با خود مزخرفم بهتر از بودن با یک نفر دیگر بود. هرکسی که باشد. همه شان آن بیرون دارند حقه های حقیر سر همدیگر سوار می کنند و کله معلق می زنند.»

صفحه ۸۷ · 22

Narges

@unarges · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«گیج شدم و زل زدم به پاهاش اولين چیزی كه موقع تولد توجهم را جلب كرد پا بود ولى آن موقع داشتم زور مى زدم كه بيام بيرون.ازاون به بعد هم با اين شانس نكبت دارم در جهت مخالف زور مى زنم!»

🗝️📖 Keeper of Forgotten Stories

@mehrnaz.khani · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«پدرم به من گفته بود من احتمالأ همیشه شکست خواهم خورد. خودش هم یک بازنده ی مادرزاد بود.کار از بیخ ایراد داشت.»

صفحه ۸۳ · 21

Hasti

@hastitheworldvisiter · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

«اغلب بهترین قسمت های زندگی اوقاتی بوده‌اند که نشسته ای و درباره زندگی فکر کرده‌ای، مثلا میفهمی که همه چیز بی معناست، بعد به این نتیجه میرسی که خیلی هم نمی‌تواند بی‌معنا باشد، چون تو میدانی که بی‌معناست و همین آگاهی تو از بی‌معنا بودن آن تقریبا معنایی به آن می‌دهد.»