خانه کتاب بی
برگشت به صفحه کتاب
جلد کتاب صحرای تاتارها

جمله‌های ماندگار کتاب

جمله‌های ماندگار صحرای تاتارها

دینو بوتزاتی/مرکز/4 جمله

اینجا می‌تونی جمله‌ها، نقل‌قول‌ها و بخش‌های مهم کتاب صحرای تاتارها رو ببینی، ذخیره کنی یا با بقیه به اشتراک بذاری.

mehdi hashemi

@mehdi.h · ۹ مهر ۱۴۰۵

«هیچ کس نبود ک هشدارش بدهد و بگوید:مواظب باش جووانی دروگو!او در بند توهمی سمج بود.گل جوانی اش رو به پژمردگی می رفت،اما چشمه شباب را خشک ناشدنی می پنداشت.دریغا ک از تیز پایی زمان هیچ نمی دانست. نعمتی نا چیز که با تنگ چشمی به او داده شده بود و ادمی می توانست سال هایش را با انگشتان دست بشمرد و هنوز ب دست نیامده از دست می رفت.»

mehdi hashemi

@mehdi.h · ۹ مهر ۱۴۰۵

«پی برد که اگر انسانی رنج ببرد، رنجَش از آنِ خود اوست و هیچ‌کس نیست که حتی اندکی از بار آن رنج را از دل او بردارد. دریافت که اگر کسی دردمند باشد، حتی عاشق بی‌قرارش هم نمی‌تواند با درد او درد بکشد و دانست که علت تنهایی آدمی همین است.😔»

Hosein

@hosen · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.

Zahra

@zahrashaghaghi · ۲۳ مرداد ۱۴۰۵

«بدین سان عمر گذران بود و زمان گریزان و او از این گریز بی خبر.»

صفحه ۷۲ · بخش ۱۰