خانه کتاب بی

صحرای تاتارها

The Tartar Steppe

۵۸۶ بازدید

معرفی کتاب صحرای تاتارها

«صحرای تاتارها» رمانی آرام، سرد و در عین حال پرتعلیق از دینو بوتزاتی است؛ داستانی درباره انتظار، انضباط و فرسایشی که زمان بر آرزوهای انسان می‌گذارد. فضای اثر در دژی دورافتاده و مرزی شکل می‌گیرد؛ جایی که سربازی جوان به نام جیووانی دروگو برای خدمت می‌آید و کم‌کم در نظمی خشک و روزمرگی‌ای کشدار گرفتار می‌شود. در مرکز رمان، دژی قرار دارد که رو‌به‌روی بیابانی پهناور و مرموز ایستاده است؛ بیابانی که همیشه احتمال می‌رود از آن خطری بزرگ سر برسد، اما همین احتمال، سال‌ها زندگی شخصیت‌ها را معلق نگه می‌دارد. بوتزاتی با نثری دقیق و مینیمال، از آدم‌هایی می‌گوید که بین امید به رخدادی بزرگ و ترس از از دست رفتن زندگی واقعی، گرفتار مانده‌اند. این کتاب بیش از آنکه بر حادثه تکیه کند، بر حال‌وهوای انتظار، تنهایی، گذر عمر و حسرت متمرکز است. «صحرای تاتارها» برای خوانندگانی مناسب است که به رمان‌های تأمل‌برانگیز، شخصیت‌محور و فلسفی علاقه دارند و از داستان‌هایی با فضای سرد، اندوهگین و ماندگار لذت می‌برند.

مشخصات کتاب صحرای تاتارها

صفحات
272
زبان
fa
نوع جلد
شومیز
ISBN
9789642093212
چاپ اول
1940

نسخه‌ها و ترجمه‌های موجود

درباره دینو بوتزاتی

تصویر دینو بوتزاتی

دینو بوتزاتی

Dino Buzzati

دینو بوتزاتی نویسنده، روزنامه‌نگار و نقاش ایتالیایی بود که بیشتر با رمان‌ها و داستان‌های کوتاهش شناخته می‌شود. او در آثارش اغلب مرز میان واقعیت و خیال را محو می‌کند و با نثری ساده اما پرتعلیق، اضطراب، انتظار، تنهایی و سرنوشت انسان را به تصویر می‌کشد. از شناخته‌شده‌ترین آثار او می‌توان به «بیابان تاتارها» اشاره کرد؛ رمانی که بسیاری آن را نمونه‌ای درخشان از ادبیات تمثیلی و فلسفی قرن بیستم می‌دانند. بوتزاتی در کنار داستان‌نویسی، در روزنامه‌نگاری نیز فعال بود و نگاه دقیق و تصویری‌اش به جهان در همه نوشته‌هایش دیده می‌شود.

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های صحرای تاتارها

افزودن جمله
mehdi hashemi

@mehdi.h · ۹ مهر ۱۴۰۵

«هیچ کس نبود ک هشدارش بدهد و بگوید:مواظب باش جووانی دروگو!او در بند توهمی سمج بود.گل جوانی اش رو به پژمردگی می رفت،اما چشمه شباب را خشک ناشدنی می پنداشت.دریغا ک از تیز پایی زمان هیچ نمی دانست. نعمتی نا چیز که با تنگ چشمی به او داده شده بود و ادمی می توانست سال هایش را با انگشتان دست بشمرد و هنوز ب دست نیامده از دست می رفت.»

mehdi hashemi

@mehdi.h · ۹ مهر ۱۴۰۵

«پی برد که اگر انسانی رنج ببرد، رنجَش از آنِ خود اوست و هیچ‌کس نیست که حتی اندکی از بار آن رنج را از دل او بردارد. دریافت که اگر کسی دردمند باشد، حتی عاشق بی‌قرارش هم نمی‌تواند با درد او درد بکشد و دانست که علت تنهایی آدمی همین است.😔»

Hosein

@hosen · ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.

Zahra

@zahrashaghaghi · ۲۳ مرداد ۱۴۰۵

«بدین سان عمر گذران بود و زمان گریزان و او از این گریز بی خبر.»

صفحه ۷۲ · بخش ۱۰

دیدن همه‌ی جمله‌ها

فعالیت خواننده‌ها

۲ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب صحرای تاتارها

mehdi hashemi

۱۴۰۵/۷/۹

«بیابان تاتارها» داستان سرباز جوانیه که برای خدمت به یک قلعه‌ی دورافتاده می‌ره؛ جایی که همه منتظر حمله‌ی دشمنی هستن که شاید هیچ‌وقت نیاد. هرچی زمان می‌گذره، انتظار برای یک اتفاق بزرگ تبدیل می‌شه به خودِ زندگی. چیزی که بیشتر از همه توی کتاب برام موند، حسِ انتظار و گذشتن عمره؛ اینکه آدم ممکنه آن‌قدر منتظر «یک روز مهم» بمونه که نفهمه زندگی واقعی همون روزهایی بوده که منتظرشون نبوده.

hrk4950

۱۴۰۵/۵/۲۴

میدونید عزیزان من این کتاب و زندگی کردم و اینگار دوران سربازی خودمو بیان میکرد ، آخر کتاب تلخ بود اما یک پیام مهم برای خواننده داشت و اون این بود که مبادا اسیر روز مرگی بشی و از زنگی واقعی جا بمونی .

hrk4950

۱۴۰۵/۵/۲۴

میدونید عزیزان من این کتاب و زندگی کردم و اینکار دوران سربازی خودمو بیان میکرد ، آخر کتاب تلخ بود اما یک پیام مهم برای خواننده داشت و اون این بود که مبادا اسیر روز مرگی بشی و از زنگی واقعی جا بمونی .

hrk4950

۱۴۰۵/۵/۲۴

میدونید عزیزان من این کتاب و زندگی کردم و اینکار دوران سربازی خودمو بیان میکرد ، آخر کتاب تلخ بود اما یک پیام مهم برای خواننده داشت و اون این بود که مبدا اسیر روز مرگی بشی و از زنگی واقعی جا بمونی .

Fa

۱۴۰۵/۵/۲۴

کتاب دلهره آور و تلخیه درباره گذر عمر. نویسنده قصد داره بگه همین امروز و فردایی که داریم می گذرونیم عمر ماست و تا چشم بهم بزنیم، تمام می شه. در نتیجه اگر قصدی برای انجام کاری دارید بهتره دست بجنبانید. کتاب زیبایی بود.

Hosein

۱۴۰۵/۵/۲۴

این کتاب برای من واقعاً ترسناک بود. انگار یه پنجره رو به زندگی خودم باز کرد و از منظره‌ای که پشتش دیدم ترسیدم. عجیب اینه که بعد از تموم شدن کتاب، برای من تازه شروع شد. من کجای زندگیمم؟ آیا دارم پاسبانی می‌دم؟ منتظر چی‌ام؟ تاتارها میان؟ اصلاً مهمه بیان؟ من چرا اینجام؟ انتخاب کردم یا عادت !؟ و از کجا معلوم درست جایی ایستادم که باید؟

Fatemeh

۱۴۰۵/۵/۲۳

کتابی تاثیر گذار و البته غمگین که باعث میشه با دید جدید به زمان بنگرید و گذر و بی رحمی اون رو با همه وجود احساس کنید . بعد از خواندن این کتاب دیگه به زمان جوری که قبل نگاه میکردین نگاه نخواهین کرد.