بحث 2
آیا شاعر باید رنج را زندگی کرده باشد تا بتواند از رنج بنویسد؟
خیلی وقتها وقتی یک شعر درباره دلتنگی فقدان عشق یا تنهایی میخونیم با خودمون میگیم «این شاعر حتما خودش این حس رو تجربه کرده که تونسته اینقدر واقعی ازش بنویسه» اما واقعا همینطوره؟ برای نوشتن درباره دلتنگی حتما باید دلتنگ شده باشیم؟ برای نوشتن از فقدان حتما باید چیزی یا کسی رو از دست داده باشیم؟ یا شاید تخیل و همدلی هم میتونن به همون اندازه به ما کمک کنن؟ از طرفی ممکنه کسی سالها رنج کشیده باشه اما نتونه از اون رنج شعر خوبی بسازه در مقابل شاید کسی هیچوقت اون تجربه رو نداشته باشه ولی بتونه احساسش رو اونقدر خوب بفهمه و تصویر کنه که شعرش به دل آدم بشینه پس سوال اینجاست برای نوشتن از یک احساس باید حتما اون رو زندگی کرده باشیم یا میشه فقط عمیقا درکش کرد؟ به نظرتون رنج شاعر رو شاعرتر میکنه؟ یا ما گاهی بیش از حد «شاعر رنج کشیده» رو رمانتیک میکنیم؟ حالا شما بگید تجربه مهمتره یا تخیل؟ اگر شعری یا بیتی هم به ذهنتون میرسه که با نظرتون جور درمیاد حتما برامون بنویسید
ساختهشده توسط مانیا علیزاده
این بخش فقط برای اعضای حلقه فعاله.
برای دیدن پاسخها، نوشتن نظر و شرکت در بحث، اول وارد حساب کاربری شو و عضو این حلقه شو.

