
مارگارت آتوود
آدمکش کور از آن کتابهایی است که به نظرم بیشتر از اینکه صرفاً داستان تعریف کند، با ذهن خواننده بازی میکند. داستان چندلایه است و روایتهای مختلف را به هم میدوزد؛ به همین خاطر ممکن است اوایل کمی گیجکننده یا حتی کند به نظر برسد، اما هرچه جلوتر میروی، متوجه میشوی جزئیات اولیه بیدلیل نبودهاند. چیزی که خیلی دوستداشتنیاش میکند، ترکیب عشق، راز، خاطره، سیاست، قدرت و خیانت است. خودِ عنوان «آدمکش کور» هم فقط یک اسم ساده نیست و معنای عمیقتری پیدا میکند. اگر بخواهم خیلی کوتاه نظر بدهم: کتابی سنگین، مرموز و چندلایه است؛ از آنهایی که بعد از تمام کردنش احتمالاً دلت میخواهد برگردی و بعضی قسمتها را دوباره بخوانی. اگر دنبال یک رمان صرفاً عاشقانه و روان هستی، شاید انتخاب اولت نباشد؛ ولی اگر داستانهای رازآلود و ادبی که کمکم پازلشان کامل میشود را دوست داری، احتمالاً خیلی خوشت میآید.


