خانه کتاب بی
بازگشت به پروفایل

همه جمله‌های Mahshid

۳۶ جمله ثبت‌شده

Mahshid

@mahshid · ۷ مهر ۱۴۰۵

جمله‌ای از «جنایت و مکافات»

«مردم یا افرادی عادی هستن یا افراد غیر عادی؛ افراد عادی حق خلاف ندارند، اما اشخاص غیر عادی حق هر نوع جنایت را دارند.»

Mahshid

@mahshid · ۲۳ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «طاعون»

«طاعون هرگز نمی‌میرد؛ ناپدید هم نمیشود. طاعون سالها در وسایل شخصی و لباس ها خفه میشود. شاید روزی دوباره به دلیل شور بختی و جهل آدم‌ها، دوباره موشها را بیدار کند تا در شهر خوشبختی بمیرد.»

Mahshid

@mahshid · ۲۳ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «طاعون»

«او و همه‌ی مردم در 3 چیز مشترک بودند: عشق، رنج و تبعید.»

Mahshid

@mahshid · ۲۳ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «طاعون»

«درد و دل با دیگران جز آنکه رنجی به رنجت اضافه کند، سود دیگری نداشت. مردم نمیخندیدند. چهره ها عبوس و جدی بود. طرف مقابل هر آدم دیگر خودش نبود؛ دیگری هم نبود. طرف مقابلش فقط طاعون بود.»

Mahshid

@mahshid · ۲۲ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «بیچارگان»

«خاطرات، چه شیرین چه تلخ، همیشه منبع عذاب هستند؛ دست کم برای من که چنین است؛ اما حتی این عذاب هم شیرین است. و وقت هایی که دل آدم پر است، بیمار است، در رنج است و غصه دار، آن وقت خاطرات تر و تازه اش می کنند، انگار که یک قطره ی شبنم شبانگاهی که پس از روزی گرم از فرط رطوبت می افتد و گل بیچاره ی پژمرده را که آفتاب تند بعد از ظهر تفته اش کرده، شاداب می کند.»

Mahshid

@mahshid · ۱۶ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «شب های روشن»

«آدم رویایی، خاکستر رویاهای گذشته اش را بیخودی بهم می زند، به این امید که در میانشان حداقل جرقه ی کوچکی پیدا کرده و فوتش کند تا دوباره جان بگیرند، تا این آتش احیا شده، قلب سرمازده ی او را گرم کند و همه ی آن هایی که برایش عزیز بودند، برگردند...»

Mahshid

@mahshid · ۱۲ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «لاشه لطیف»

«زمان هایی هست که انسان باید بار یک جهان را بر دوش بکشد.»

صفحه ۲۱ · فصل دوم

Mahshid

@mahshid · ۱۱ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «بیگانه»

«برای آنکه همه چیز به پایان برسد، برای آنکه احساس کنم کمتر تنها هستم کافی بود آرزو کنم روز اعدامم جمعیت زیادی حاضر شوند و مرا با فریاد های نفرت استقبال کنند.»

Mahshid

@mahshid · ۵ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «روزها در کتاب فروشی موریساکی»

«هر كتابى را كه به نظرم جالب بود برمى داشتم و مى خواندم. با وجود تمام كتاب هايى كه خوانده بودم، كتابى پس از كتاب ديگر پيدامى كردم وهنوز دوست داشتم كتاب هاى بيشترى بخوانم.»

صفحه ۴۲

Mahshid

@mahshid · ۴ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «سقوط»

«عاشق کسانی هستین که دهانشون پر خاکه و حرف نمیزنند. میدونی چرا با مرده ها عادل تر و بخشنده تریم؟ دلیلش ساده است؛ نسبت بهشون تعهدی نداریم.»

Mahshid

@mahshid · ۲ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «نیلوفر و مرداب»

«يكى ازبزرگ ترين گاوهاى ما همان ايده كوته نظرانه ما درباره شادى است. شايد تنها به اين دليل است كه بسياررنج مى كشيم. ودچار رنج خواهيد ماند مگر آنكه يک روز بتوانيد اين ايده ها را رها كنيد؛ آنگاه درهمان لحظه احساس شادى خواهيد كرد.»

صفحه ۶۶

Mahshid

@mahshid · ۲۹ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «نیلوفر و مرداب»

«اما اگر عمیق تر بنگریم میتوانیم سرچشمه های واقعی رنج های خودمان را دریابیم. و همچنین درمی‌یابیم آن افرادی را که میپنداریم عامدانه سبب رنج های ما می شوندقربانی رنج های زندگی خودشان هستند.»

صفحه ۴۵ · عمیق نگریستن به رنج ها

Mahshid

@mahshid · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «نیلوفر و مرداب»

«احساسات همچون کودکانی درون ما هستند که با مقصود و پیامی خاص، ما را به سود خود فرا میخوانند. رنج، آن کودک آسیب دیده و گریان است که کمک و توجه ما را می طلبد.»

صفحه ۳۰ · فصل دوم

Mahshid

@mahshid · ۱۹ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «اتاق شماره 6»

«باید برای درک زندگی تلاش کرد، خوشبختی واقعی در همین درک نهفته است.»

صفحه ۴۵ · فصل دهم