«تعداد آدمهایی که بیمهبا یک ماهیتابه را در پیادهرو رها میکنند کم است. ولی اگر از قبل یک ماهیتابه آنجا باشد، و تو هم یک ماهیتابه داشته باشی که بخواهی از شرش خلاص بشوی، آیا این واقعا جرم محسوب میشود؟ اصلا اینطور به نظر نمیاید، مگه نه؟»
همه جملههای Mika
۱۸ جمله ثبتشده
«یک چیز جالب درباره ادمهای مقرراتی این است که برایشان مجازات کردن مجرم مهمتر از حل مسئله است، و یک چیز جالب درباره قانونشکنها این است که وقتی یکنفر اول قانون رو میشکند، اینکه خودشان هم این کار را انجام بدهند برایشان خیلی راحت تر میشود.»
«اگر تمام مشخصات هویتی و سبک زندگیای را از من بگیرید چه مولفههای مرکزیای میبینید که باعث شدهاند من، من باشم؟»
این متن زمانی خاص میشه که سعی کنی بهش جواب بدی، پس سعی کن جوابی براش پیدا کنی. در اون صورت از این کتاب سود بردی
«همه جزئیات بیاهمیت و نادیدنیای که بهاتفاقهم دنیای من را میسازند.»
«من فکر میکنم، برعکسِ اعتقاد مسیحیها و کاتولیکها، خیلی از انسانهای زنده در واقع مُردهاند و آنها که جان باختهاند زندگی میکنند. در نظر من، حوانی مثل این گئورگ که خودش را با یک بازوکا به کشتن داد زندهتر از مادر من است.»
صفحه ۲۱
«پشت سر گذاشتن عشق کار خیلی سختیه. حتی اگر باعث درد و رنجت باشه.»
«برو شبانه. شاید فردا روز بهتری باشد.»
صفحه ۱۵۶
«ما دخترهای ناقصالخلقهای هستیم شبانه. از زندگی مادرهایمان درآمدهایم و به زندگی دخترهایمان نرسیدهایم. قلبمان مال گذشته است و مغزمان مال آینده و هر کدام آنقدر ما را از دو طرف میکشند تا دو تکه میشویم.»
صفحه ۱۵۵
«اصلا لازمش نداشتم. لعنتش میکردم که آمده بود و کاری کرده بود که دیگر نمیتوانستم بدون او زندگی کنم. یکبار او را لعنت میکردم و صدبار خودم را. هم بودن ارسلان برایم سخت بود، هم نبودنش.»
صفحه ۱۳۸
«تریاک بودی، داشتم ترکت میکردم.»
صفحه ۱۲۱
«همیشه ترسیدهام از اینکه هر کس را دوست نداشته باشم باد بیاید و او را با خود ببرد. انگار دوست داشتن سنگ میشود به پای آدمها و سنگینشان میکند و نمیگذارد از روی زمین تکان بخورند.»
صفحه ۱۳۹
«همیشه ترسیدهام از اینکه هر کس را دوست نداشته باشم باد بیاید و او را با خود ببرد. انگار دوست داشتن سنگ میشود به پای آدمها و سنگینشان میکند و نمیگذارد از روی زمین تکان بخورند.»
صفحه ۱۳۹
«عروسکیست که میتواند هر شکلی به خودش بگیرد، جز ظاهر واقعی خودش.»
صفحه ۴۸۲ · جلد دوم - شمشیر شیشهای
«تصمیم گرفتند به جای باور آوردن به حقیقت، به آن چیزی اعتماد کنند که درکش میکردند.»
صفحه ۴۰۷ · جلد دوم - شمشیر شیشهای
«این چیزی نیست که کنترلش دست خودت باشه، مر. ما کسی که عاشقش میشیم رو انتخاب نمیکنیم. بیشتر از هر چیزی توی این دنیا آرزو میکنم که این انتخاب با خودمون بود.»
صفحه ۳۴۶ · جلد دوم - شمشیر شیشهای
«تیکهای از من است که در من زندگی نمیکند»
«بیست و هشتسالهام، اما هنوز وقتی کسی سرم داد میزند، آنقدر کوچک میشوم که میتوانم در خودم قایم شوم.»
صفحه ۶۴
«خیلی وقت است داریم ادا درمیآوریم. ادای خوشبختی سادهای که در این بدبختی محتوم ابدی گمش کردهایم. از کِی شروع شد؟ کجا، کدام روز؟»
صفحه ۴۷
