خانه کتاب بی
بازگشت به پروفایل

همه جمله‌های ممرزا

۵۴ جمله ثبت‌شده

ممرزا

@mohrez · ۱۷ مهر ۱۴۰۵

جمله‌ای از «قصر»

«آدم می‌تواند تمام عمر منتظر دری بماند که شاید هیچ‌وقت به رویش باز نشود»

ممرزا

@mohrez · ۱۷ مهر ۱۴۰۵

جمله‌ای از «قصر»

«شاید دردناک‌ترین شکل تنهایی این باشد که کسی را در کنار خود داشته باشی و باز هم نتوانی به او برسی»

ممرزا

@mohrez · ۱۷ مهر ۱۴۰۵

جمله‌ای از «قصر»

«آدم گاهی بیش از آنکه بخواهد دوستش داشته باشند، می‌خواهد کسی واقعاً او را بفهمد.»

ممرزا

@mohrez · ۱۷ مهر ۱۴۰۵

جمله‌ای از «قصر»

«کاش جایی بود که آدم می‌توانست در کنار یک نفر، از تمام جهان پنهان شود.»

ممرزا

@mohrez · ۱۷ مهر ۱۴۰۵

جمله‌ای از «قصر»

«گاهی تمام رنج آدم این است که کسی را می‌خواهد که حتی راه رسیدن به او را نمی‌داند»

ممرزا

@mohrez · ۹ مهر ۱۴۰۵

جمله‌ای از «سال بلوا»

«گفت: مرا یادت هست؟ دویدم و در راه فکرکردم که من چه یادی دارم! چرا یادم به وسعت همه‌ی تاریخ است؟ چرا آدم‌ها در یاد من زندگی میکنند و من در یاد هیچ‌کس نیستم؟»

ممرزا

@mohrez · ۴ مهر ۱۴۰۵

جمله‌ای از «ابله»

«آدمی گاهی درست در لحظه‌ایی که بیش از همیشه محتاج عشق‌ است، بیش از همیشه تنهاست.»

ممرزا

@mohrez · ۴ مهر ۱۴۰۵

جمله‌ای از «ابله»

«گاهی ترحم و عشق آنقدر به هم شبیه می‌شوند که دیگر نمی‌دانی برای نجات کسی به او نزدیک شده‌ای یا برای نابود کردن خودت.»

ممرزا

@mohrez · ۴ مهر ۱۴۰۵

جمله‌ای از «ابله»

«آدمی گاهی از شدت رنج، به چیزی می‌خندد که اگر اندکی بیشتر فکر کند، باید برایش گریه کند»

ممرزا

@mohrez · ۴ مهر ۱۴۰۵

جمله‌ای از «آناکارنینا»

«آنچه برای او لذت بود، برای من رنج بود؛ و هرچی بیشتر دوستش داشتم بیشتر می‌ترسیدم از دستش بدهم»