«آدم میتواند تمام عمر منتظر دری بماند که شاید هیچوقت به رویش باز نشود»
همه جملههای ممرزا
۵۴ جمله ثبتشده
«شاید دردناکترین شکل تنهایی این باشد که کسی را در کنار خود داشته باشی و باز هم نتوانی به او برسی»
«آدم گاهی بیش از آنکه بخواهد دوستش داشته باشند، میخواهد کسی واقعاً او را بفهمد.»
«کاش جایی بود که آدم میتوانست در کنار یک نفر، از تمام جهان پنهان شود.»
«گاهی تمام رنج آدم این است که کسی را میخواهد که حتی راه رسیدن به او را نمیداند»
این جمله ممکنه بخش مهمی از داستان رو لو بده.
«گفت: مرا یادت هست؟ دویدم و در راه فکرکردم که من چه یادی دارم! چرا یادم به وسعت همهی تاریخ است؟ چرا آدمها در یاد من زندگی میکنند و من در یاد هیچکس نیستم؟»
«کاش تولد من هم میماند برای بعد، به کجای دنیا بر میخورد.»
«باشد که تمام عمرش، آفتابی و روشن باشد! حتی اگر شب من تا ابد تاریک بماند.»
«خدای من، یک دقیقهی تمام شادکامی! آیا این نعمت برای سراسر زندگی یک انسان کافی نیست؟»
«برکت باد آن لحظهی شاد و سعادتمندی که به قلب تنها و درمانده من بخشیدی»
«آدمی گاهی درست در لحظهایی که بیش از همیشه محتاج عشق است، بیش از همیشه تنهاست.»
«گاهی ترحم و عشق آنقدر به هم شبیه میشوند که دیگر نمیدانی برای نجات کسی به او نزدیک شدهای یا برای نابود کردن خودت.»
«رنج کشیدن برای کسی که دوستش داری، آسانتر از دیدن رنج کشیدن اوست.»
«آدمی گاهی از شدت رنج، به چیزی میخندد که اگر اندکی بیشتر فکر کند، باید برایش گریه کند»
«آنچه برای او لذت بود، برای من رنج بود؛ و هرچی بیشتر دوستش داشتم بیشتر میترسیدم از دستش بدهم»
«آدمی بخاطر عشق میتواند از خودش بگذرد، اما نمیتواند از حسادتش فرار کند»
«من همهچیزا را برای تو میخواهم؛ اما نمیدانم چرا همین خواستن، مرا نابود میکند»
«او میخواست بداند از کجا آمدهاست، تا شاید بفهمد به کجا میرود»
«فقر به او آموخته بود که زندگی را بدون واسطه دوستداشته باشد»
