خانه کتاب بی
بازگشت به پروفایل

همه جمله‌های Parnian

۳۳ جمله ثبت‌شده

Parnian

@parnian · ۱۲ مهر ۱۴۰۵

جمله‌ای از «خفاش»

«پس چیزی که معمولا شاهدش هستیم نا امیدیه. نا امیدی از اینکه اونها نمیتونن به نابود کردن زندگی خودشون اکتفا کنن و دیگران رو هم پایین میکشن.»

صفحه ۷۵ · عروس دریایی گزنده

Parnian

@parnian · ۳ مهر ۱۴۰۵

جمله‌ای از «روح گریان من»

«تنها چیزی را میخواستم که تمام عمر از من دریغ کرده بودند. داشتن یک زندگی معمولی»

صفحه ۲۲۲ · فصل شانزدهم

Parnian

@parnian · ۳ مهر ۱۴۰۵

جمله‌ای از «روح گریان من»

«من آن قهرمان ملی که زیردستان کیم قولش را داده بودند نشدم. راستش به چیزی کمتر از انسان نزول کردم. من یک هیولای بی ارزش و حقیر شدم.»

صفحه ۸ · مقدمه

Parnian

@parnian · ۲۴ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «توتوچان: دخترکی آن سوی پنجره»

«مدیر مدرسه میگفت داشتن چشم و ندیدن زیبایی، داشتن گوش و نشنیدن موسیقی، داشتن شعور اما تشخیص ندادن حقیقت،و داشتن قلبی که هرگز برانگیخته نمیشود و در نتیجه هرگز آتشی به پا نمی‌کند، برای انسان امری وحشتناک است.»

صفحه ۹۰ · درس مبانی ضرب آهنگ

Parnian

@parnian · ۲۰ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «هزار خورشید تابان»

«یاد حرف ننه‌ افتاد که زمانی گفته بود هر دانه‌ی برفی آه پرغصه زنی در یک گوشه دنیاست. هر آهی به آسمان می‌رود و ابر می‌شود و بعد به صورت دانه‌های کوچک خاموش روی مردم پایین می‌ریزد. گفته بود یادمان می‌آورد که ما زن‌ها چطور رنج می‌بریم، چطور ساکت هرچه بر سر ما بریزند تحمل می‌کنیم.»

صفحه ۹۹ · بخش اول

Parnian

@parnian · ۶ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «وابی سابی»

«وابی سابی یعنی هرچیزی در طبیعی ترین و واقعی ترین حالت ممکنش.طبیعی ترین و واقعی ترین حالتِ شما چه شکلی ست؟»

صفحه ۱۱۲ · فصل چهارم

Parnian

@parnian · ۶ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «وابی سابی»

«باید بپذیریم گاهی وقتی عقل راه به جایی نمی‌برد قلب راه را می داند.»

صفحه ۱۰۹ · فصل چهارم

Parnian

@parnian · ۱ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «شور زندگی : داستان رنج ها و تلاش های نابغه ای که دیوانه اش می پنداشتند»

«من بدون تو واقعا تنها میشم ونسان،ولی این رو هم میدونم که تو باید بری. در این دنیا حتما یه گوشه ای وجود داره که تو بتونی در اونجا کاملا خودت باشی و از خودت خلق کنی.»

صفحه ۵۲۳

Parnian

@parnian · ۳۱ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «غنچه ها را بچین بچه ها را به گلوله ببند»

«الانم آزادی،نیستی؟ توی این روستا هرکار عشقت بکشه میتونی انجام بدی. هرجا بخوای میتونی بخوابی و کسی دستگیرت نمیکنه. واقعا آزادی نیستی؟ -من و تووهیچ‌کدوممون آزاد نیستیم،فقط از بقیه جدا افتادیم.»

صفحه ۱۷۱

Parnian

@parnian · ۲۶ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «بادبادک باز»

«بهتره فراموش‌ کنی . اینجوری آسان تر است. -از چی؟ از ادامه دادن.»

صفحه ۲۶۱ · فصل ۲۱ نشر نیلوفر

Parnian

@parnian · ۱۷ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «آب باریکه‌ها»

«زمزم! از من به تو نصیحت..‌ بگو در همان خاکی که جان دادی چالت کنند، چرا که جنازه های کفن‌پیچ هم برای بازگشت به وطن گذرنامه می‌خواهند.»

صفحه ۱۶۶

Parnian

@parnian · ۱۷ مرداد ۱۴۰۵

جمله‌ای از «آب باریکه‌ها»

«طبل های جنگی تازه داشت در آسمان عراق می‌کوبید،کشوری که هنوز از مشقت جنگ گذشته رهایی نیافته بود؛ اما مادامی که هزینه ها را مادر‌مرده‌ها می‌پردازند،سیاست کور و کر سرنوشت مردم را به سخره میگیرد.»

صفحه ۱۵۴