«من بدون تو واقعا تنها میشم ونسان،ولی این رو هم میدونم که تو باید بری. در این دنیا حتما یه گوشه ای وجود داره که تو بتونی در اونجا کاملا خودت باشی و از خودت خلق کنی.»
صفحه ۵۲۳
«شور زندگی» روایتی داستانی و پرکشش از زندگی ونسان ون گوگ است؛ هنرمندی که در میان فقر، تنهایی، شکستهای پیدرپی و نگاههای بیرحمانهی اطرافیان، با تمام وجود به نقاشی پناه میبرد. ایروینگ استون در این رمان زندگینامهای، نه فقط از یک نابغهی هنری، بلکه از انسانی سرکش، حساس و جستوجوگر میگوید که میان رنج درونی و میل سیریناپذیر به آفرینش، مدام در کشاکش است. فضای کتاب آمیختهای از درد، شور، امید و وسواس هنری است. خواننده همراه ون گوگ از شهرها و دورههای مختلف زندگیاش عبور میکند و با رابطههای پیچیدهی او، نگاهش به هنر، و تنهایی عمیقش روبهرو میشود. نثر استون روان و تصویری است و باعث میشود زندگی این نقاش بزرگ، هم انسانیتر دیده شود و هم ملموستر. اگر به رمانهای زندگینامهای، آثار هنری و کتابهایی درباره مبارزهی یک انسان برای معنا و ماندن علاقه دارید، «شور زندگی» انتخابی خواندنی است. این کتاب بیش از آنکه صرفاً شرح یک زندگی باشد، تصویری از هزینهی زیستن با شور، استعداد و رنج است؛ روایتی که تا مدتها در ذهن میماند.
جملههای ماندگار
«من بدون تو واقعا تنها میشم ونسان،ولی این رو هم میدونم که تو باید بری. در این دنیا حتما یه گوشه ای وجود داره که تو بتونی در اونجا کاملا خودت باشی و از خودت خلق کنی.»
صفحه ۵۲۳
۰ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن