«گفتم: میای؟ گفت: حتی اگه به قیمت جونم تنون بشه،پا پس نمیکشم.»
صفحه ۱۷۴
Nip the Buds, Shoot the Kids
«غنچه ها را بچین بچه ها را به گلوله ببند» رمانی تلخ، تیره و تکاندهنده از کنزابورو اوئه است که در فضای جنگ و فروپاشی، گروهی از نوجوانان را در موقعیتی هولناک و بیثبات قرار میدهد. داستان با حس ناامنی، ترس و گسست از جهان آشنا پیش میرود و از همان ابتدا معلوم است که قرار نیست با روایتی آرام و دلگرمکننده روبهرو باشیم. در مرکز رمان، مسئله بقا در شرایطی است که اخلاق، معصومیت و حتی هویت آدمها زیر فشار جنگ و خشونت فرومیریزد. اوئه با نثری فشرده و تصویری، روابط میان بچهها، تنهایی، وحشت و تلاش برای زنده ماندن را چنان پیش میبرد که هر لحظهاش حس اضطراب و تعلیق دارد. این کتاب بیش از آنکه بر حادثه تکیه کند، بر تجربه روانی و انسانیِ مواجهه با فاجعه تمرکز دارد. اگر به ادبیات ژاپن، رمانهای جدی و آثار تلخ اما ماندگار علاقه دارید، این کتاب میتواند انتخابی تأملبرانگیز باشد. «غنچه ها را بچین بچه ها را به گلوله ببند» روایتی است از سقوط معصومیت در دل خشونت، و از همان کتابهایی که بعد از تمام شدن هم در ذهن میمانند.
جملههای ماندگار
«گفتم: میای؟ گفت: حتی اگه به قیمت جونم تنون بشه،پا پس نمیکشم.»
صفحه ۱۷۴
«الانم آزادی،نیستی؟ توی این روستا هرکار عشقت بکشه میتونی انجام بدی. هرجا بخوای میتونی بخوابی و کسی دستگیرت نمیکنه. واقعا آزادی نیستی؟ -من و تووهیچکدوممون آزاد نیستیم،فقط از بقیه جدا افتادیم.»
صفحه ۱۷۱
«میترسم. -همه میترسن.میترسیم، ولی کاری ازمون برنمیآد،درست نمیگم؟ چون راه فراری برامون نذاشتن.»
صفحه ۱۳۴
«لبریز از خشم بودیم و هیچ کس را نداشتیم.»
۰ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن