خانه کتاب بی
بازگشت به پروفایل

همه جمله‌های - یکتا -

۲۰۱ جمله ثبت‌شده

- یکتا -

@vancouver · ۵ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «جین ایر»

«در آن روز ها من دیگر نمیتوانستم خدا را ببینم، زیرا از بنده اش برای خود بتی ساخته بودم.»

- یکتا -

@vancouver · ۵ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «جین ایر»

«- به نظرتان من یک هیولا هستم؟! یعنی انقدر بعید است که آقای راچستر آدمی مثل من را دوست داشته باشد؟!»

- یکتا -

@vancouver · ۵ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «جین ایر»

«در چشم من تو زیبا هستی ، قلبم چنین می گوید. من تمام دنیا را مجبور میکنم به زیبایی تو پی ببرند.»

- یکتا -

@vancouver · ۵ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «جین ایر»

«انسان هیچوقت نمیتواند در این دنیا برای همیشه شاد و خوشحال باشد و من هم ازین قاعده مستثنی نیستم. این که خوشبختی به سراغم بیاید، برایم همچون یک رویا است.»

- یکتا -

@vancouver · ۴ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «جین ایر»

«- مشکل من خود سفر نیست آقا ، مشکل فاصله است. دریا مانعی میان.. + میان چی، جین؟! - میان من و انگلستان و ثورنفیلد و.. + خب؟! - و شما خواهد بود.»

- یکتا -

@vancouver · ۴ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «جین ایر»

«- جین ، تو که جادوگر هستی به من بگو ، آیا هیچ راهی وجود ندارد که مرا به یک مرد خوش قیافه تبدیل کنی؟! + نه آقا ، حتی جادو هم نمی تواند از پس چنین کاری بر بیاید. و در دل اضافه کردم: تنها چیزی که احتیاج دارید ، یک جفت چشم عاشق است تا به شما خیره شود و زیبایی تان را درک کند.»

- یکتا -

@vancouver · ۴ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «جین ایر»

«مایه ی خوشبختی است که زمان می تواند حس نفرت و انتقام را التیام بخشد؛ من این زن را با نفرت و خشم ترک کرده بودم اما الان که نزد او بازگشته ام، احساسی جز ترحم نسبت به او ندارم.»

- یکتا -

@vancouver · ۴ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «جین ایر»

«قبلا تلاش میکردم تمام جنبه های شخصیتش را بررسی کنم و بدی ها و خوبی هایش را با هم در نظر بگیرم اما الان دیگر هیچ بدی ای در او نمی دیدم. آن لحن خشن و طعنه آمیزش که زمانی مرا وحشت زده کرده بود ، اکنون برایم همچون ادویه غذا بود که اگرچه تند و تیز بود اما بدون آن زندگی برایم هیچ طعم و مزه ای نداشت.»

- یکتا -

@vancouver · ۳ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «جین ایر»

«می دانم که تا ابد از او جدا خواهم بود و با این حال نمی توانم جلوی خودم را بگیرم که او را دوست نداشته باشم.»

- یکتا -

@vancouver · ۳ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «جین ایر»

«برایم بسیار موجب شگفتی بود که آن ها نسبت به لبخندی که آنقدر مرا شیفته ی خود کرده بود ، هیچ عکس العملی نشان نمی دهند.»

- یکتا -

@vancouver · ۳ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «جین ایر»

«اصلا قصد نداشتم عاشق او شوم ؛ اما در آن لحظه ، با دیدنش همه ی زحماتم به هدر رفت. او بی آنکه به من نگاه کند ، مرا عاشق خود کرده بود.»

- یکتا -

@vancouver · ۳ شهریور ۱۴۰۵

جمله‌ای از «جین ایر»

«کنترلی بر روی چشم هایم نداشتم، مدام چشم هایم به سمت او می چرخید و بر روی صورتش ثابت می شد و در نهایت ، من تسلیمشان شدم؛ نگاهش کردم، آن هم با لذت! لذتی گرانبها اما در عین حال تند و سوزان. همچون سوزنی از طلای ناب که نوک تیزش پوست را می سوزاند و یا همچون فرد تشنه ای که به برکه یی پر از آب می رسد و با این که می داند آب آن برکه فاسد است ، خم می شود و جرعه جرعه از آن نعمت خدادادی می نوشد.»