«شناخت عمیقتر از منطقه میتوانست مؤثر باشد. برای نمونه، بسیار تأسفبار بود که آلمانیها، حتی سازمان آبور، ایران و کردستان را عموما بخشی از جهان عرب میدانستند؛ خطایی اساسی که خود بهتنهایی نشان میدهد آنان تا چه اندازه برای هرگونه فعالیت معنادار در این منطقه آمادگی نداشتند.»
آنچه در اینجا اهمیت پیدا میکند، مجموعهای از ضعفهایی است که پشت یک خطای بهظاهر ساده قرار دارد. ناآشنایی با جغرافیا و ساختار اجتماعی ایران به ضعف در انتخاب و آمادهسازی نیروها پیوند میخورد؛ ضعف در آموزش، به ناتوانی مأموران در برقراری ارتباط مؤثر با محیط میرسد و نبود شناخت دقیق، ارزیابی اطلاعات را نیز دشوار میکند. از طرف دیگر، رقابت و ناهماهنگی میان نهادهای مختلف اطلاعاتی آلمان، مشکلات ارتباط با مرکز و دشواری انتقال اطلاعات، این ضعفها را به یک مشکل سازمانی گستردهتر تبدیل میکرد. در نتیجه بخشی از مشکل در خودِ ساختاری بود که نیرو میفرستاد، اطلاعات جمع میکرد و برای عملیات برنامه میریخت، اما میان شناخت محیط، آموزش نیرو، ارتباطات، ارزیابی اطلاعات و تصمیمگیری پیوند منسجمی ایجاد نکرده بود.
















