باهاش گریه کردم(:
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
بهترین قسمت کتاب برای من همین ایدهی شخصیسازی موفقیته اینکه مدرسه، دانشگاه، شغل و حتی خانواده گاهی یه نسخهی تقریباً یکسان برای موفق شدن به همه میدن، در حالی که آدما واقعاً شبیه هم نیستن حرف مهمیه. داستان آدمایی که مسیرهای غیرمعمول رفتن هم کتاب رو جذاب میکنه و باعث میشه آدم به انتخابهای خودش فکر کنه. اما مشکل از جایی شروع میشه که کتاب میخواد این ایده رو بیش از حد گسترش بده و گاهی انگار فراموش میکنه که همهی آدمها امکان اینکه مسیر خودشونو بسازن ندارن. شرایط مالی، خانواده، جامعه، محل زندگی، شانس و محدودیتهای واقعی زندگی خیلی بیشتر از چیزی که کتاب نشون میده روی انتخابهای ما اثر میذاره. بعضی خوانندهها هم دقیقاً به همین نگاه آرمانگرایانه و کمبود راهکارهای عملی ایراد گرفتن از طرف دیگه، به نظرم کتاب کمی اورریتد شده؛ نه چون حرف بدی میزنه، چون حرف اصلیش رو میشد تو کتاب کوتاهتر و جمعوجورتر گفت. نیمهی اول که دربارهی آدمهای متفاوت و انگیزههای شخصیه برای من جذابتر از بخشهاییه که کتاب وارد بحث گستردهتر دربارهی سیستم آموزشی و استانداردسازی میشه؛ حتی تو بعضی نقدها هم همین تفاوت بین دو نیمه مطرح شده اگه مثل من دنبال یه کتاب خودیاری هستی احتمالاً ناامید میشی چون کتاب بیشتر طرز نگاهت به موفقیت رو تغییر میده تا اینکه ی برنامهی اجرایی بهت بده. در نهایت من اسب سیاه رو کتاب مفیدی میدونم، ولی شاهکار توسعه فردی اصلا ارزش اصلیش برای من این جملهی نانوشتهست که میگه: شاید مشکل از این نباشه که تو برای موفق شدن به اندازهی بقیه تلاش نکردی؛ شاید داری در بازیای تلاش میکنی که اصلاً بازی تو نیست. این ایده واقعاً ارزش فکر کردن داره. ولی کتاب گاهی زیادی به آدم القا میکنه که اگه فقط خودش رو پیدا کنه و مسیر مخصوص خودش رو بره، موفقیت هم دنبالش میاد و این قسمت به نظرم بیش از حد خوشبینانهست. ایده و نگاهش: ۸/۱۰، داستانها و مثالها: ۸/۱۰، کاربرد عملی: ۶/۱۰، واقعگرایی: ۶.۵/۱۰، میزان هایپ: حدود ۸/۱۰
به نظرم هر ایرانی بایدیک بار این کتاب رو بخونه...بیضایی تو این نمایشنامه از هیچ کلمه ی عربی استفاده نکرده، زمان روایت این نمایشنامه موقع حمله ی اعراب به ایران در زمان یزدگرد سومه. به نظرم همین ها کافیه تا آدم ترغیب بشه به خوندن این نمایشنامه و دیدن تاریخی که بارها تکرار شده و روایت هایی که چندین باره و از زاویه های مختلف بیان شدن بدون این که بفهمیم روایت اصلی بالاخره چی بوده...
{از تمام چیزهایی که مانع لذت بردنت از زندگی میشن رها شو }. تو این کتاب آندره ژید داره میگه منتظر بهشت تو دنیای دیگه نباش؛ چون همینجاست و باید درکش کنی ، موقعی که طعم یک میوه رو میچشی، گرمای آفتاب رو روی صورتت حس می کنی یک منظره زیبا رو میبینی.. باید با شور و شوق به همه ی زندگی نگاه کنی. راستش این کتاب برای من از اون کتاب هایی بود که خوندنش حالم رو خوب کرد.
درود اگر به دنبال کتابی بی هیچ الایشی و فاقد جمله هایی ادبی هستید این کتاب رو بهتون پیشنهاد میکنم چون با خوندنش میشید پسرک پیر مرد با تنهایی پیرمرد هم سفره میشید و میتونید باهاش هم دلی کنید. فقط کافیه تو یه شب تنهایی یه چراغ کم سو روشن کنی و این کتاب رو بخونی و لذت ببری
وقتی به یک انسان اون هم اگه کودک یا نوجوان باشه میگن :"تو یک زندگی در پیش رو داری" یعنی یک آینده ی پر از امید، فرصت و امکانات. ولی برای "مومو" نوجوانی که شخصیت اصلی این کتاب هست این طور نیست، برای اون این آینده تاریک و پر از تهدیده. این داستان روایتیه از افراد حاشیه نشین و کسانی که فقر، آوارگی، بیماری، نیستی و مرگ احاطشون کرده، همین ها منجر میشه روابط پیچیده ای با هم شکل بدن.
بیگانه ای با تمام قراردادهای اجتماعی. ما اون رو بیگانه می دونیم چون از نظر ما باید جور دیگه ای رفتار کنه، باید احساسات بیشتری داشته باشه، نباید بی تفاوت باشه ولی اون این طور نیست. او نسبت به جهانش بی تفاوته و البته جهان هم نسبت به اون بی تفاوته. "نمونه ی دقیق پوچی مختص البر کامو"
به جرعتت میگم این بهترین کتابی بود که تا حالا خونده بودم.خیلی خیلی زیبا و گیرا بود♡ یجوری شما رو غرق داستانش میکنه که اصلا متوجه نمی شید که کی داستان تموم شد. داستانش کشش بالایی داره و اصلا دلتون نمیخواد کنار بذاریدش★
چیزای زیادی از این کتاب یاد گرفتم ولی ساده ترینش اینه که وقتی با کسی یا چیزی «رابطه» برقرار میکنی، برای تو «منحصر به فرد» میشه؛ حتی اگه هزاران گل مثل گلِ تو در جهان وجود داشته باشه، همون گل برای تو یگانه ست چون براش وقت صرف کردهی و برات غیر قابل جایگزینه.
از دوستداشتنیترین رومانهایی بوده که خوندم و زیاد به دوستام پیشنهاد دادم که بخونن یا بهشون کتابو هدیه دادم. اوایل که کتابو خونده بودم از پایان داستان واقعا متعجب بودم که چرا آنت با کسی که عاشقش بود اون کارو کرد ولی بعدها وقتی یسری احساساتو در زندگیم تجربه کردم یاد اخرین تصمیم آنت افتادم و واقعا بهش حق دادم...
اصلا شاهد یه عاشقانه معمولی نیستین بلکه عاشقانه ی فلسفی ای رو میخونین که تقابل بین عشق زمینی و معنویه
جایی بین بودن و نمود پیدا کردن، وجود داشتن یا دیده شدن. هویت اصلی انسان تو کدومه ؟ بدن؟ روح؟ و چه چیزی باعث میشه ما از سوژه به ابژه تبدیل بشیم و بالعکس؟ این ها سوالاتی بود که موقع خوندن این کتاب برام ایجاد شد.
مسخو دوبار خوندم و هر دوبار قلبمو فشرده کرد. واقعا دلم به حال گرگور بیچاره میسوخت، اینکه چطور کاملا خودشو وقف خانوادهش کرد و وقتی برای خانوادهش بیمنفعت شده بود و شاید حالا بهشون نیاز پیدا کرده بود از سمتشون طرد شد.شخصیت پدرش واقعا برام منفور بود.
کتاب طولانیه ولی اصلا حوصله سر بر نیست و گاها دلم میخواست برای اجرای عدالت که به گرفتن انتقام بدل میشه جای شخصیت داستان بودم و تو زندگی واقعیم انجامش میدادم
من با ترجمه پیمان خاکسار خوندمش ولی ترجمه آقای غبرایی به نسبت تعریفش رو بیشتر شنیدم. مخصوصا در آثار سلین و حتی دیگر اثار دیگر. سفری ماجراجویانه از زندگی سلین.. حس میکنید هر فصل تو یه دنیای عجیب هستید و واقعا همه رو تجربه کردید.
با طنز سیاهش تصویری از یه انسان مدرن که دچار بحران هویت و پوچی شده ساخته. فضای کتاب به شدت دارکه و واقعا غصهتون میگیره ولی یکم یاد وضعیت کنونی خودمونم میوفتیم که باید شرایطمونو تغییر بدیم ولی نمیدونیم کی و کجا و چجوری:)
برای طرفداران استیو تولتز کتاب جذابی میتونه باشه. تولتز واقعا در به تصویر کشیدن زندگی انسان هایی که به مرور رو به نابودی میرن و چه اتفاقاتی براشون تو این مسیر میوفته و چه تفکر و خانواده ای دارن، واقعا مهارت داره. گاهی احساس میکنم این انسان ها قهرمان هایی در زندگی ما هستند. شاید آنها زندگی را برده اند و ما باختیم.. نمیدانم
کتابی بود که توی یه روز میشه تمومش کرد حرف های دلی ..
کتاب جذاب برای علاقمندان به مباحث سیاسی و جامعه شناختی. این کتاب را نصفه خواندم و همچنان جلو چشممه که آماده اش رو بخونم
تصور دار وسط میدون شهر هنوز یادم نمیره.... پیشنهاد میکنم قبل خوندن این کتاب حتما سمفونی مردگان رو بخونید
