حتی یک دقیقه خوشبختی برای عمری کافی نیست؟
جامعه خانه کتاب بی
همه جملهها و نقدهای کاربران
تازهترین جملههای ماندگار و نقدهایی که کتابخونها درباره کتابها نوشتهاند.
من نتونستم جمله ای انتخاب کنم ، کل خط داستانی این کتاب واسم عین روزگاری هست که میگذره و میبینم که کسی دوست نداره بهش توجهی بکنه یا باورش کنه! یه عده هم مثل خوکا هستن و کسی جرات نداره یا یادش رفته اجازه داره جرات داشته باشه که حرفی بزنه... فقط میتونم بگم کاش انقدر واضح سرمون کلاه نمی رفت.
در حقیقت، در زندگی همان چیزهایی را به دست میآورید که حاضر به تحملشان هستید. آنچه را در خود و دیگران تحمل میکنید، زندگیتان بازتاب میدهد. اگر بیاحترامی را تحمل کنید، با بیاحترامی روبهرو خواهید شد. اگر تنبلی را تحمل کنید، تنبل خواهید شد. و اگر حضور آدمهای بیادب و منتقد را بپذیرید، از همان رفتار بیشتر نصیبتان میشود.
با اینکه قطعا ما این کتاب رو سانسور شده میخونیم ولی واقعا کتاب خوبیه
طبیعت به تمایزهای بین انواع گناه و انواع بیگناهی بیتفاوت است؛ تروریستها فعالانه آن تمایزها را نادیده گرفتند. هدف تروریستها شکلگیری همان چیزی بود که اخلاقیات میکوشد از آن جلوگیری کند: مرگ و ترس.(روسو بر این باور بود که ترس از مرگ بدتر از خود مرگ است، زیرا ترس آزادی ما را تهدید و زندگی را به کاممان تلخ میکند.)
به خودت احترام بگذار و قلب و روحت را به کسی که خواستار آن نیست ، تحمیل نکن.
می دانم که تا ابد از او جدا خواهم بود و با این حال نمی توانم جلوی خودم را بگیرم که او را دوست نداشته باشم.
برایم بسیار موجب شگفتی بود که آن ها نسبت به لبخندی که آنقدر مرا شیفته ی خود کرده بود ، هیچ عکس العملی نشان نمی دهند.
اصلا قصد نداشتم عاشق او شوم ؛ اما در آن لحظه ، با دیدنش همه ی زحماتم به هدر رفت. او بی آنکه به من نگاه کند ، مرا عاشق خود کرده بود.
کنترلی بر روی چشم هایم نداشتم، مدام چشم هایم به سمت او می چرخید و بر روی صورتش ثابت می شد و در نهایت ، من تسلیمشان شدم؛ نگاهش کردم، آن هم با لذت! لذتی گرانبها اما در عین حال تند و سوزان. همچون سوزنی از طلای ناب که نوک تیزش پوست را می سوزاند و یا همچون فرد تشنه ای که به برکه یی پر از آب می رسد و با این که می داند آب آن برکه فاسد است ، خم می شود و جرعه جرعه از آن نعمت خدادادی می نوشد.
چقدر در آن لحظه به او نزدیک بودم! از آن زمان چه اتفاقی افتاده که رابطه ی من و او را اینقدر تحت تاثیر قرار داده؟! الان چقدر از هم دور و چقدر با هم بیگانه ایم؛ آن قدر بیگانه که اصلا انتظار نداشتم به سویم بیاید و با من صحبت کند. بنابراین هنگامی که او به سمت دیگر اتاق رفت و مشغول صحبت با دیگر خانم ها شد ، اصلا تعجب نکردم.
میدونم وقتی بمیرم یکی گوشتم رو تو بازار سیاه میفروشه، برای همینه که سیگار میکشم و مشروب مینوشم، تا مزه ی گوشتم بد شه و کسی هیچکس از مرگم لذت نبره.
هرگز نخواهم که در جهانی عاری از رنج باشم، زیرا در چنین جهانی هیچ درک و شفقتی هم وجود نخواهد داشت.
مسئله این است که، به جز عشق ورزیدن، باید کشتن را هم بلد باشی.
سعی کن بفهمی. وقتی مهلت کسی دارد تمام میشود، جلویش را نگیر. نمیتوانی چیزی بهش بدهی که جای زندگی را برایش بگیرد.
به آخر خط رسیده بود. فکر میکنی چرا هیچوقت آه و نالهاش تمامی نداشت؟اگر نشود به کسی کمک کرد، پس خودش کمک نمیخواهد.
چرا بعضی از دخترها باید همه چیز گیرشان میآمد و بعضی دیگر هیچی؟ عادلانه نبود!
وقتی نمیتوانی طعمه به قُلاب کنی، رفتن پی ماهیگیری بیفایده است.
ما انسان را آنگونه که واقعا هست شناختیم . او اتاق های گاز اشویتس را اختراع کرد و در عین حال با ذکر خداوند بر لب و دعا وارد آن اتاق ها شد .
آیا خیلی از اونها دست روی دست نذاشتند تا وقت از دست بره و دیگه قادر به تغییر چیزی نباشند؟ آیا خیلی از اونها با تعقیب الههی قدرتمند موفقیت، رویاهای جوانی خودشون رو هدر ندادند؟ حالا خیلی از این آقایون غذای گلهای نرگس شدن! حالا پسرها، اگه کمی نزدیکتر بشین میتونید زمزمهی اونها رو بشنوید. برید جلو، یالا.
