«آنچه را که درک میکردم و میشناختم هرگز برایم به اندازهی آنچه که میدانستم و نمیشناختم، جذاب نبود.»
همه جملههای تینا
۶۳ جمله ثبتشده
«خداوند واژهای بزرگ بود که با آن بزرگترها سعی میکردند روی همه چیز پرده بکشند و خود را راحت کنند.»
«گرسنگی قیمت ها را به من یاد داد.»
«زندگی همینه که هست. اگه سخت بگیری اونم بهت سخت میگذرونه. این ماییم که بهش ارزش میدیم. با همهی کمبودهایی که این دنیا داره، زیبایی های خودش رو هم داره. نباید از زندگی زیاد انتظار داشته باشیم، نمیشه باهاش جنگید.»
«مشکل اینه که مردم به قدری تنهان که حتی وقتی این موجودات زهردار رو هم به اونها میفروشیم باز جذبشون میشن. عجیب اینکه این موجودات هم همون حس رو دارند و نیششون نمیزنند.»
«بهتره سفر رو شروع کنی، یه اشتباه هایی هم بکنی و مسیرت رو اصلاح کنی، به جای اینکه منتظر بشینی تا همه چی عالی بشه و هیچ وقت شروع نکنی.»
«هر جا که بریم، خودمون همسفر خودمونیم.»
«اگر من با یقین به تباه کردن نعمت هایی که به من داده شده بود از دنیا بروم و هیچ راهی برای اصلاح این حال نباشد، آن وقت چه؟»
«شکنجهگران و شکنجهدیدگان چگونه میتوانند در یک سرزمین کنار هم زندگی کنند؟ چگونه میتوان جراحات کشوری را التیام بخشید که سخت از سرکوب آسیب دیده و ترس از بیپرده سخن گفتن بر همه جای آن سایه افکنده است؟ آنگاه که دروغگویی به عادت تبدیل شده، چگونه میتوان به حقیقت دست یافت؟ چگونه میتوانیم گذشته را زنده نگه داریم، بیآنکه اسیر آن باشیم؟ و چگونه آن را به فراموشی بسپاریم، بیآنکه بیم تکرارش درآینده وجود داشته باشد؟»
«ما هیچ وقت نمیتوانیم روح زن را کاملا تصاحب کنیم.»
«حقیقت زیادی هم ممکن است آدمها را تلف کند.»
«آزادی هرچه میخواهی بگویی، به این شرط که همه چیزهایی را که میخواهی نگویی.»
«اگر نقابی که بر چهره داریم سرانجام با چهرهٔ خودمان یکی شود، حقیقت را چگونه بیان خواهیم کرد؟ خاطرهٔ چگونه فریبمان میدهد، نجاتمان میدهد و هدایتمان میکند؟ چگونه میتوانیم معصوم بمانیم وقتی طعم پلیدی را چشیدهایم؟»
«روش طبیعت اینه که با مشکلها به ما میفهمونه باید یه مسیر دیگه رو امتحان کنیم.»
«ذهن یه جورایی خیلی شبیه باغه؛ نیاز به مراقبت و توجه داره، زحمت داره. اگه به حال خودش رها بشه، خیلی زود پر از علف هرز میشه، و جایی که علف هرز زیاد باشه گُلها نمیتون رشد کنن.»
«ترس مانع مردن نمیشه، ولی میتونه مانع زندگی کردن بشه.»
«انگار هرچی بیشتر مشتم رو باز میکنم، دنیا چیزهای بیشتری توش میذاره.»
«این که ندونی کجا داری میری، به این معنی نیست که گم شده باشی.»
«مسیر سفر تو روی هیچ نقشهای نیست. خودت باید راهت رو پیدا کنی.»
«اژدهای کوچک پرسید: «اگه بعضیها از من یا کارهام خوششون نیاد چی؟» پاندای بزرگ گفت: «تو باید راه خودت رو بری. بهتره اونها رو از دست بدی تا خودت رو.»»
