خانه کتاب بی
بازگشت به پروفایل

همه نظرهای تینا

۱۷ نظر ثبت‌شده

جلد کتاب قلعه حیوانات
قلعه حیوانات

جورج اورول

★★★★★

در وصف این کتاب و اهمیت مطالعه‌ش برای تمام افراد که چیزی نمیشه گفت. قلعه حیوانات داستان تمامی انقلاب های شکست‌خورده و آشناست! روایت تلخ آرمانی‌ که قرار بود همه رو آزاد و برابر کنه، اما در نهایت به ابزاری برای سلطه‌ی عده‌ای دیگه تبدیل میشه. اورول به‌ خوبی نشون میده که چطور قدرت میتونه حتی شریف‌ترین آرمان‌ها رو از درون تهی کنه و چطور کسانی که روزی علیه ظلم قیام کردن، به‌تدریج به همون چیزی تبدیل میشن که باهاش مبارزه میکردن!! چیزی که کتاب رو ترسناک‌تر میکنه، فقط فساد رهبران نیست؛ فراموشی، ناآگاهی و دست‌کاری تدریجی حقیقته. وقتی تاریخ بازنویسی میشه، حافظه‌ی جمعی تضعیف میشه و واژه‌ها معنای خودشون رو از دست میدن، تشخیص ظلم از عدالت هم دشوار میشه. یادآوری اینکه گاهی انقلاب‌ها ساختار قدرت رو تغییر می‌دن، اما خودِ منطق سلطه همچنان باقی میمونه و شاید فاجعه دقیقا از جایی شروع می‌شه که دیگه نتونی تشخیص بدی چه کسی در جایگاه ظالم ایستاده و چه کسی قرار بود ناجی باشه!! قدرت ماندگار قلعه‌ی حیوانات در اینه که نشون میده چطور زبان، حافظه و ترس میتونن به ابزار حفظ قدرت تبدیل بشن؛ "الگویی که محدود به یک دوره یا حکومت نیست!"

جلد کتاب شازده کوچولو
شازده کوچولو

آنتوان دو سنت اگزوپری، آنتوان دوسنت اگزوپری، آنتوانت دوسنت اگزوپری

★★★★★

آخه در وصف شازده کوچولو چی میشه گفت که حق مطلب ادا بشه؟ اونم اگر با ترجمه احمد شاملو باشه... شازده کوچولو کتابی که تو بچگی، وقتی هنوز خوندن رو درست بلد نبودم باهاش وارد دنیای کتاب بزرگسال شدم و از معدود کتاب‌هاییه که بارها و بارها طی سالها بهش برگشتم و عجیب اینه که هر بار، انگار با کتاب تازه‌ای روبه‌رو شدم. هر بار چیزی رو دیدم که قبلاً از کنارش گذشته بودم و معنایی رو فهمیدم که شاید در خوندن‌های قبلی هنوز آمادگی درکش رو نداشتم. اگزوپری با ظرافت، دنیای کودکان و بزرگسالان رو مقابل هم قرار می‌ده؛ کودکانی که هنوز بلدند سؤال بپرسن، خیال‌پردازی کنن و از کنار چیزها بی‌تفاوت عبور نکنن، و بزرگسالانی که به قول خود اگزوپری یادشون میره که روزی خودشون کودک بودن و درگیر اعداد، مالکیت، مقام و منطق‌های بی‌پایان خودشون شدن که به‌تدریج توانایی دیدن چیزهای ساده اما مهم زندگی رو از دست دادن. خود شازده کوچولو هم برای من شخصیت عجیبیه؛ کوچیک و موجز، اما با دنیایی به‌مراتب بزرگ‌تر از سیاره‌ای که ازش اومده. کنجکاوه، گاهی لجباز، گاهی آسیب‌پذیر و در عین حال در جست‌وجوی پاسخ‌هایی که حتی بزرگ‌ترها هم از فهمیدنشون عاجزن. انگار در تمام سفرش، بیشتر از اینکه به دنبال کشف جهان باشه، تلاش می‌کنه معنای چیزهایی رو بفهمه که بهشون دل بسته. شازده کوچولو برای من کتابی نیست که یک بار بخونمش و کنار بذارمش؛ کتابیه که هر بار با آدمِ تازه‌ای که تو زندگی ساخته شده، دوباره معنا پیدا می‌کنه. و قطعا مخاطب این کتاب بزرگسالیه که یادش رفته خودش روزی کودک بوده🙃

جلد کتاب وقتی غصه در خانه ات را می زند
وقتی غصه در خانه ات را می زند

ایوا ایلند

بدون امتیاز عددی

تصویرسازی بسیار دلنشین و آرامش‌بخشی داشت :) چقدر لازمه آموزشِ پذیرش و آشنا کردن بچه ها با روان و حال خوب و بدشون. و همچنین بزرگسالانی که به عنوان کودکان سابق هنوز با احساساتشون در جنگن... پس باید گفت مناسب برای کودکان ۴ تا ۹۴ ساله :)

جلد کتاب انزجار: توماس برنهارت در سان سالوادور
انزجار: توماس برنهارت در سان سالوادور

اوراسیو کاستیانوس مویا

★★★★★

این کتاب خواننده رو وارد ذهن آشفته، خشمگین و بی‌قرار شخصیتی میکنه که تقریبا از همه‌چیز بیزاره و تمام کتاب یک مونولوگ خشمگین و پیوسته‌ست. ولی مویا در این اثر فقط یک شخصیت بدبین خلق نمیکنه بلکه از انزجار به‌عنوان ابزاری برای زیر ذره‌بین بردن جامعه، فرهنگ، روشنفکری و حتی خودِ ادبیات استفاده میکنه. وگا کاکتر اصلی کتاب از همه‌چیز بیزاره، اما مسئله فقط فهرست کردن چیزهای نیست که دوست نداره، بلکه اون تقریبا هر پدیده‌ای رو به نشانه‌ای از انحطاط یک جامعه تبدیل میکنه! از یک غذای محلی به هویت ملی میرسه، از یک رفتار روزمره به وضعیت فرهنگی مردم و از یک تجربه‌ی شخصی به نقد کل ساختار سیاسی و اجتماعی کشور... اما آیا واقعا تمام جامعه همین‌طوره؟ به نظرم این یکی از مهم‌ترین ترفندهای مویاست! خواننده کم‌کم به جای اینکه فقط درباره‌ی السالوادور قضاوت کنه، شروع میکنه به قضاوت درباره‌ی خود وگا، و اینکه آیا اون واقعا جامعه‌اشو دقیق توصیف میکنه یا اینقدر در خشم خودش گرفتار شده که دیگه توان دیدن همه چیز رو نداره؟! قطعا بخش عظیمی از اونچه وگا درباره‌ی جامعه میگه درسته، اما شیوه‌ی بیانش انقدر افراطیه که اعتبار قضاوت‌هاشو زیر سؤال میبره و اون رو فردی خودشیفته و از خود راضی نشون میده! شاید قضاوت‌هاش درست باشه، اما وقتی همه‌چیزو محکوم میکنه، دیگه تفاوت بین خوب و بد، استثنا و قاعده، و حتی حقیقت و اغراق از بین میره! سؤال فقط این نیست که یک جامعه چقدر میتونه فاسد، ناآگاه یا مبتذل باشه؛ این هم یک سؤال بزرگه که آیا کسی که تمام جهان رو از پشت عینک انزجار میبینه، هنوز توانایی دیدن واقعیتو داره؟ وگا هجده سال از کشورش دور بوده، اما هنوز تمام ذهنش درگیر همون جاییه که ادعا میکنه تحملشو نداره! و حتی بعد از سال‌ها دوری، با جزئیات درباره‌ی همه چیز کشورش حرف میزنه. و به نظرم این تناقض نکتهٔ اصلی کتابه. آیا کسی که اینقدر از زادگاهش متنفره، واقعا از اون جدا شده؟ آدمی که دائم داره میگه هیچ علاقه‌ای به سرزمینش نداره، همچنان بخش بزرگی از هویت و ذهنیتش رو از همون سرزمین میگیره! وگا میخواد از سرزمینی که از اون بیزاره فاصله بگیره، اما برای تعریف کردن خودش هنوز به همون سرزمین نیاز داره! یه جورایی میشه گفت انزجار تو این کتاب نقطه‌ی مقابل تعلق نیست، بلکه شکل معکوس و بیمارگونه‌ای از همون تعلقه. پس سعی نکنید با تک‌تک حرف‌های وگا موافقت یا مخالفت کنید. به‌جاش ببینید که در چه لحظه‌هایی خشمش از نقد اجتماعی به وسواس شخصی تبدیل میشه. در نهایت، نفرت وگا فقط حمله به کشور خودش نیست؛ نوعی زبان جهانی برای بیان یک بیزاریه و همون‌طور که خود نویسنده هم در یادداشت انتهای کتاب میگه، هر کسی میتونه اون رو به کشورش تعمیم بده؛ پس جملات کتاب کاملا قابل لمسه :) و باید گفت این کتاب خوندنیه، نه صرفا به‌خاطر اینکه تمام حرف‌های راوی رو باید پذیرفت، بلکه به‌خاطر جسارت فرمی و تناقضی که در مرکز اثر قرار داره.

جلد کتاب ناطور دشت
ناطور دشت

جی دی سلینجر، جی. دی. سلینجر، جروم دیوید سلینجر

★★★★★

من این کتاب رو سه بار خوندم. بار اول فقط منتظر بودم تموم شه ولی اصلا نمیدونم چیشد که کتابی رو که انقدر برام خسته کننده بود دوباره و حتی سه باره خوندم و هر بار کمی بیشتر دلیل معروفیتش رو درک کردم؛ و حالا فکر میکنم مهم‌ترین نکته‌ در مطالعه‌ی این کتاب اینه که کتاب خیلی راحت میتونه بد فهمیده شه.‌ داستان ظاهرا فقط چند روز از زندگی هولدن کالفیلد، نوجوان شونزده‌ساله‌ایه که از مدرسه اخراج شده و چند روزی رو در نیویورک سرگردانه، اما اتفاق اصلی در درون هولدنه. هولدن تقریبا از همه‌چیز ایراد میگیره: آدم‌های دروغگو، بزرگ‌ترها، مدرسه، روابط اجتماعی، پول، رفتارهای جنسی، حتی آدم‌هایی که ظاهرا دوستشون داره؛ ولی نکته اینجاست که هولدن خودش هم چیزی نیست که میخواد و ادعا میکنه. هولدن میخواد جهان صادق و قابل‌اعتماد باشه، اما مدام مبینه که آدم‌ها پیچیده‌ان، دروغ میگن، تغییر میکنن، عاشق میشون، رابطه جنسی دارن، پول و موقعیت براشون مهمه و همیشه قرار نیست همون آدمی باشن که اون دوست داره! ولی هولدن نمیتونه این پیچیدگیو تحمل کنه، برای همین جهان رو دو قسمت می‌کنه، یکی کودکی که پاک و واقعیه و قسمت دوم که بزرگسالیه و فریبکار و آلوده‌ست. این تقسیم‌بندی خودش یک دفاع روانیه و همین مقاومت هولدن در برابر بزرگ‌شدن یکی از محورهای اصلی رمانه. هولدن خودشو تو دشتی پر از بچه‌ تصور میکنه که مشغول بازین و به پرتگاه نزدیک میشن و وظیفه‌ی اون اینه که بچه‌ها رو قبل از سقوط بگیره، اما تناقض اینجاست که کسی که خودش در حال سقوطه میخواد نجات‌دهنده‌ی دیگران باشه! سقوطی که فقط سقوط فیزیکی نیست و میتونه نماد ورود به بزرگسالی باشه؛ جایی که معصومیت، سادگی و امنیت کودکی از بین میره... هولدن هم قربانیه، هم خودش بخشی از مشکلیه که از اون رنج میبره :) ‌‌ کتاب میتونه برای بعضیا بیش از حد تکراری و خسته‌کننده بشه چون اتفاق چندانی نداره و تماما حول محور یک نوجوان ناراضی میچرخه؛ مخصوصا اگر خواننده نتونه پشت این تکرار، وضعیت درونی هولدن رو ببینه، پس ممکنه کل کتاب براش تبدیل بشه به یک نوجوان غرغرو(که البته اینطورم هست) و احتمالا شهرت کتاب هم باعث شده ارزش ادبیش بیش از حد بزرگ جلوه داده شه. چیزی که باید بهش توجه بشه اینه که هولدن قرار نیست مؤدب، مرتب و قابل‌الگو گرفتن باشه؛ قراره نوجوانی باشه که هنوز خودشو نمیفهمه و در برزخ بلوغ گرفتاره و هنوز نمیدونه چطور باید با تغییر خودش و جهان اطرافش کنار بیاد. ‌‌ من فکر میکنم ناطور دشت به اندازه‌ای که مشهوره، عمیق نیست؛ اما به اندازه‌ای که مشهوره، دقیقه و درواقع وظیف‌ش رو که به تصویر کشیدن دنیای گنگ نوجوانی و بلوغه خوب به تصویر کشیده. قرار نیست این کتاب یک نظام فکری پیچیده بهتون بده ولی سلینجر تونسته یک وضعیت روانی مشخص رو با صدایی زنده ثبت کنه! آدمی که میخواد نزدیک شه، اما میترسه؛ میخواد صادق باشه، اما دروغ میگه؛ از آدم‌ها متنفره، اما تنهایی رو هم نمیتونه تحمل کنه؛ از بزرگ‌شدن میترسه، اما دیگه نمیتونه کودک بمونه! و شاید مهم‌ترین تناقضش همین باشه: هولدن بیشتر از اینکه از بزرگسالان متنفر باشه، از تبدیل شدن خودش به یکی از اونها میترسه. ‌‌ در نهایت پیشنهادم به همه‌ی کسانی که قصد خوندن این کتاب و یا بازخوانیشو دارن اینه که کتاب رو به صورت صوتی از استودیو نوار و با گویندگی عرفان ابراهیمی بشنون چون لحن خوانش گوینده بسیار مناسب کتابه و لذتی که احتمالا از خوندن کتاب نخواهید برد رو جبران میکنه.

جلد کتاب نان آن سال ها
نان آن سال ها

هاینریش بل

★★★★★

صادقانه فکر میکنم ایده‌‌ی کتاب از داستانش قوی‌تره؛ ایده و موضوع فوق‌العاده است ولی پرداخت داستان به اندازه‌ی ایده قوی نیست. فضا، حس گرسنگی، خاطرات جنگ و اینکه گذشته چطور در زمان حال ادامه پیدا می‌کنه خوب نمایش داده شده و کتاب با وجود حجم کم، یک دنیا حرف داره. ولی از طرفی هم کمی کش‌دار و تکرارشونده‌ست و بیش از حد نمونه‌ی فشرده‌ای از تم‌ها و نمادهای همیشگی نویسنده‌ست. فکر میکنم اگر پرداخت شخصیت‌ها قوی‌تر بود، می‌تونست اثر خیلی بزرگ‌تری باشه. ‌اما حرف اصلی و نقطه قوت کتاب: بُل خیلی خوب نشون می‌ده که فقر فقط نداشتن پول نیست و می‌تونه شیوه‌ی نگاه کردن انسان به جهان رو تغییر بده. والتر در کودکی و نوجوانی دوران فقر و کمبود بعد از جنگ رو تجربه کرده؛ اونقدر که گرسنگی از یک نیاز جسمی تبدیل شده به چیزی روانی و حتی حالا که پول کافی رو داره، نمی‌تونه از کنار نانوایی رد شه و نان نخره چون نان برای او تبدیل شده به خاطره‌ی گرسنگی. جنگ و قحطی تمام شده، والتر شغل داره و می‌تونه غذا تهیه کنه؛ ولی هنوز اون کودک گرسنه درونش باهاش زندگی می‌کنه، و باعث شده بعدها هم ارزش چیزها رو با معیار همون سال‌های گرسنگی بسنجه؛ آدم‌ها، روابط، غذا، کار، حتی عشق، همه از فیلتر تجربه‌ی گذشته‌ش عبور می‌کنن و این چند چهره بودن یا چند وجهی بودن گرسنگی رو نشون میده، و این تلخ ترین و همچنین موضوع اصلی کتابه. اینکه ممکنه شرایط زندگی آدم عوض شه، اما چیزی که در سال‌های سخت درونش ساخته شده، لزوماً با اون شرایط از بین نمیره... والتر دیگه گرسنه نیست، اما هنوز با گرسنگی زندگی میکنه :) گاهی اتفاق تمام شده، ولی اثرش تمام نمیشه. و سوال اصلی کتاب اینه: آدم چقدر می‌تواند از گذشته‌ای که او را ساخته، جدا شود و زندگی دیگری انتخاب کند؟

جلد کتاب مغازه ی خودکشی
مغازه ی خودکشی

ژان تولی

★★★★★

طنز سیاه و اغراق‌های کتاب و این لحن عجیب باعث میشه موضوع سنگین مرگ، مستقیم و خطابه‌وار مطرح نشه. «مغازهٔ خودکشی» بیشتر از اینکه دربارهٔ مرگ باشه، دربارهٔ امکان تغییر نگاه انسان به زندگیه؛ اینکه گاها یک نگاه متفاوت می‌تونه نظمِ ظاهراً تغییرناپذیر یک خانواده رو به هم بزنه؛ و اینکه حتی در تاریک‌ترین فضاها هم ممکنه چیزی کوچک، مثل یک کودک یا یک امید ساده، همه‌چیزو از نو معنا کنه.

جلد کتاب گربه ای که ذن یاد می داد
گربه ای که ذن یاد می داد

جیمز نوربری

★★★★★

کتاب پاندای بزرگ و اژدهای کوچک رو از این نویسنده بیشتر دوست داشتم و متاسفانه ادبیات این کتاب جذابیت چندانی برام نداشت و فکر میکنم جملات کلیشه‌ای زیادی رو "عینا به همون صورتِ مرسوم و کلیشه‌ای" در کتاب آورده ولی با این حال ارزش خوندن داره و همچنین توانایی انتقال حال خوب؛ اما در مقابل از تصویرسازی و نقاشی های کتاب نهایت لذت رو بردم و بیشتر زمانم رو برای غرق شدن در تصاویر کتاب گذاشتم و حقیقتا مفهومِ "ذن" رو در تصاویر کتاب پیدا کردم.

جلد کتاب مرگ و دختر جوان
مرگ و دختر جوان

آریل دورفمان

★★★★★

بسیار زیاد لذت بردم از خوندن این نمایشنامه؛ توصیف ماهرانه‌‌ی گذار از دیکتاتوری به دموکراسی و رویارویی با یکی از بزرگترین دغدغه‌های چنین گذاری، یعنی انتخاب بخشش و یا انتقام! نویسنده تونسته فقط با سه کاراکتر احساسات، غرایز، انگیزه، امیال و رفتار بشر رو در صورت در دست داشتن قدرت به نمایش بزاره و با پایانی که برای کتاب در نظر گرفته آینه‌ای در برابر خوانندگان کتاب قرار داده تا با نگاه به اون نقاط مشترکشون با سه کاراکتر رو پیدا کنن و بسنجن. واما واقعا اگر نبخشیم چطور به دموکراسی برسیم و اگر ببخشیم با دیکتاتورهای کوچکی که در جریان این همه درد درونمون به وجود اومده چه کنیم؟! :)))

جلد کتاب مرگ ایوان ایلیچ
مرگ ایوان ایلیچ

لئو تولستوی، لیو تالستوی، لیف تالستوی

★★★★★

ابتدا می‌فهمیم ایوان مرده است و بعد زندگی‌اش را می‌بینیم. به نظرم تولستوی از همان ابتدا به ما می‌گوید: مرگ پایان داستان نیست؛ مرگ وسیله‌ای است برای دیدن حقیقت زندگی. مرگ او برای دیگران یک اتفاق اجتماعی است، اما برای خودش تبدیل می‌شود به بحران وجودی؛ چون مرگ چیزی نیست که بتوانی مثل یک مشکل اداری حلش کنی. ایوان برای اولین بار با چیزی مواجه می‌شود که کنترلش در اختیار او نیست و همین اتفاق، تمام ساختار زندگی‌اش را فرو می‌ریزد. به نظرم اینکه چرا اطرافیانش این‌قدر سردند، خیلی مهم است. همسر و اطرافیان ایوان لزوماً هیولا نیستند، آن‌ها هم در همان جهانی زندگی می‌کنند که ایوان ساخته بود؛ جهانی که در آن آدم‌ها باید نقش اجتماعی خودشان را حفظ کنند. برای همین، مرگ ایوان برایشان ناراحت‌کننده است، اما نمی‌توانند واقعاً وارد رنج او شوند. تقریباً تمام آدم‌های طبقه اجتماعی ایوان سعی می‌کنند مرگ را انکار کنند، و گراسیم هم برای همین مهم است چون مرگ را انکار نمی‌کند. او می‌فهمد ایوان در حال مردن است و از این حقیقت نمی‌ترسد. به همین دلیل می‌تواند کنار او بنشیند، پایش را نگه دارد، به دردش احترام بگذارد و با او صادق باشد. گراسیم شاید تحصیلات و جایگاه ایوان را نداشته باشد، اما چیزی دارد که ایوان در تمام زندگی نداشته: ارتباط واقعی با واقعیت. او می‌داند انسان می‌میرد و چون از این حقیقت فرار نمی‌کند، می‌تواند واقعاً مهربان باشد. درمورد درد، ایوان در اوج درد در واقع فقط نمی‌پرسد: «چرا من درد می‌کشم؟» سؤال عمیق‌ترش این است: «این همه درد قرار است به چه چیزی منجر شود؟ قرار است چیزی را بفهمم؟ جبران کنم؟ به جایی برسم؟» و پاسخ: «برای هیچ.» این «هیچ» به نظرم یکی از بی‌رحمانه‌ترین پاسخ‌های کتاب است؛ چون ایوان دنبال یک علت برای رنجش نیست، دنبال معناست و تولستوی برای مدتی هیچ معنایی به او نمی‌دهد. اما به نظرم یک نکته خیلی مهم هست: «برای هیچ» لزوماً به معنای «رنج تو بی‌ارزش بود» نیست. یعنی قرار نیست رنج تو یک معامله باشد؛ قرار نیست به خاطر این همه درد، جهان به تو توضیحی بدهکار باشد. ایوان تمام زندگی‌اش را بر اساس نوعی منطق معامله‌ای گذرانده بود: اگر درست رفتار کنم، زندگی درست پیش می‌رود؛ اگر موقعیت اجتماعی خوبی داشته باشم، خوشبخت می‌شوم؛ اگر همه‌چیز «همان‌طور که باید» باشد، اتفاق بدی برای من نمی‌افتد. اما بیماری تمام این معادله را خراب می‌کند. پس این درد برای چه بود؟ و شاید تلخی پاسخ این باشد: برای هیچ. نه به این معنا که زندگی هیچ است؛ بلکه به این معنا که جهان تضمین نکرده هر رنجی توضیح داشته باشد. اما درست همین‌جا، داستان از «بی‌معنایی» به سمت «معنا» حرکت می‌کند. اگر رنج لزوماً معنایی از پیش تعیین‌شده ندارد، شاید معنای زندگی در نحوه مواجهه ما با آن شکل بگیرد...

جلد کتاب سفر پاندای بزرگ و اژدهای کوچک
سفر پاندای بزرگ و اژدهای کوچک

جیمز نوربری

★★★★★

من هم بر این باورم که ارزش یک بار مطالعه رو داره و به هر روی آموزنده‌ست و اصطلاحا حال خوب کن اما فکر میکنم جملات این کتاب بیشتر از جلد اول رو به کلیشه رفته و با همون ادبیات کلیشه ای بیان شده یا به عبارتی توسط نویسنده شخصی سازی نشده و امضای شخصی نویسنده به جای نوشته‌هاش نقاشی‌هاشه.

جلد کتاب پاندای بزرگ و اژدهای کوچک
پاندای بزرگ و اژدهای کوچک

جیمز نوربری

★★★★★

همه‌چیز لازم نیست معنی عمیقی داشته باشه تا ارزش تجربه کردن داشته باشه. مثل همین کتاب. چیز عجیب و غیرتکراری نخواهید خوند ولی احتمالا این توانایی رو خواهد داشت که حس خوبی رو بهتون منتقل کنه.

جلد کتاب خاطرات یک آدمکش
خاطرات یک آدمکش

کیم یونگ ها

★★★★★

داستانی پرکشش و با احساساتی تنیده در هم از پیرمردی که حالا قاتل و شاعری بازنشسته محسوب میشه. به شخصه خیلی از خوندنش لذت بردم و شکنجه‌ی زمان و سردرگمی فردی مبتلا به زوال عقل رو کاملا حس کردم. فکر میکنم نویسنده احساسات رو به خوبی روی کاغذ آورده و از فلسفه هم در این راه به خوبی استفاده کرده. و باید اعتراف کنم که این کتاب نظرم رو نسبت به ادبیات کره‌ی جنوبی و جهان بینی موجود در این ادبیات تغییر داد.

جلد کتاب مرگ یک خرده بورژوا
مرگ یک خرده بورژوا

فرانتس ورفل

★★★★★

روایتی از انسان‌های معمولی با ترس‌هایی معمولی، بدون قهرمان‌سازی؛ داستانی کوتاه از رویایی مردی میانسال با مرگ در زمانی اشتباه! این کتاب شرح حال انسان‌هایی معمولی از طبقه‌ی متوسط جامعه با دغدغه‌هایی معمولیه و نبرد مرد با مرگ به جای نمایشی اسطوره‌ای و افسانه‌ای به مفاهیمی آروم اما عمیق از مسئولیت‌ها و ترس‌های انسانی وصل میشه و سفری درونی از تجربه‌ی ترس، شرم، اضطراب، امید و ناامیدی، تلاش برای بقا، احساس مسئولیت، وظیفه، گره خوردن شرایط اقتصادی با زیستن و... رو به نمایش میزاره. و شرح حالی از تاریخ که در پس همه‌ی اینها پنهانه... اما جنبه‌ی منفی کتاب از نظر من: کتاب همون‌طور که مترجم هم ذکر کرده پر از نمادسازی و اشارات و لایه های پنهانه که برای درک بهتر و پیش رفتنِ کتاب نیاز به خوندن پاورقی‌های بسیاری دارید(حتی شاید بیش از چیزهایی که خود مترجم در کتاب نوشته) و میتونه خوندن کتاب رو برای افراد زیادی خسته‌کننده و یا سخت کنه. در نهایت فکر میکنم این کتاب، ارزنده‌ست ولی سلیقه‌ی همه نیست و شاید ادامه‌دادنش از حوصله‌ی بعضی‌ها خارج باشه. به قول خود ورفل: می‌توان گفت که مرگ در اینجا با جریانی بسیار آهسته تجربه می‌شود...

جلد کتاب نازنین
نازنین

فئودور داستایفسکی

★★★★★

من این کتاب رو با ترجمه نشر چشمه خوندم؛ کتابی کم حجم که به نحو احسنت پیچیدگی احساسات و روان آدمی رو به تصویر کشیده. از همین داستان که حتی به پیچیدگی دیگر داستان های داستایوفسکی نیست، میشه به خوبی متوجه توانمندی نویسنده در روانکاوی و تبهر اون در به تصویر کشیدن پیچیدگی های روان به وسیله‌ی قلمش شد. در حین خوندن این کتاب مدام دچار سردرگمی در احساسات خواهید شد، با خوندن هر خط و هر صفحه به شخصی متفاوت حق خواهید داد و احساساتتون درست مثل احساسات راویِ داستان مدام بین خشم و تنفر و دلسوزی و همدردی و درک و ... تغییر خواهد کرد.

جلد کتاب سوگ مادر
سوگ مادر

شاهرخ مسکوب

★★★★★

غم زده‌ام برای شاهرخ، برای مهرانگیز و پری، برای خودم و برای تمام دل‌هایِ سوگوار و منتظر... ترکیبی از سوگ‌نامه و سفرنامه با نثری روان. اگر سوگ رو تجربه کردید و تصمیم به مطالعه‌ی این کتاب دارید آماده‌ی مرور تک تک لحظات مواجه با سوگتون باشید...

جلد کتاب سنگی بر گوری
سنگی بر گوری

جلال آل احمد

★★★★★

عجب موضوعی! چه دردسرِ گُنگ و پر رنجی! چه استیصال و چه نبردی... با توجه به اطلاعات ضد و نقیض و نظرات متفاوت، در نهایت نمیدونم که داستان واقعیِ پشت این کتاب چیه، چطور و با چه نیتی نوشته و چاپ شده؛ ولی در هر صورت نمیشه جسارتِ لازم برای بیان و مکتوب کردن این کلمات رو -حتی به صورت شخصی- نادیده گرفت. مخصوصا چیزی حدود ۶۰ سال پیش! در نتیجه جسارت جلال آل احمد رو تحسین کردم و حتی عمیقا غبطه خوردم. هرچند که این لزوما به معنای دوست داشتن و یا لذت بردن از کل کتاب و یا شخصیت نویسنده به طور کلی نیست. (به شخصه بارها در طول کتاب به خودم یادآوری کردم که بحث بحثِ ۶۰ سال پیشه و نمیشه انتظار بیشتری داشت مخصوصا فصل خیانت!) در کل فکر میکنم خوندن این کتاب نیاز به اعصابی قوی داره که فرهنگ، سنت، نابرابری، دخالت، وقاحت، خیانت و ... رو بپذیره :))) و با همه‌ی این احوالات تلنگرهایی داره که ارزش خوندن و یادآوری کردن رو داره.