خانه کتاب بی

بار دیگر شهری که دوست می داشتم

۴۳ بازدید

معرفی کتاب بار دیگر شهری که دوست می داشتم

«بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم» از نادر ابراهیمی، روایتی کوتاه اما عمیق از عشق، دلبستگی و فاصله است؛ داستانی که بیش از آن‌که بر رخدادهای بیرونی تکیه کند، درون‌مایه‌اش را از حسرت، خاطره و کشمکش‌های دل می‌گیرد. نثر شاعرانه و موجز کتاب، حال‌وهوایی صمیمی و اندوهگین می‌سازد که از همان آغاز خواننده را در فضای عاطفی اثر نگه می‌دارد. در این کتاب، شهر فقط یک مکان نیست؛ بستری است برای بازخوانی رابطه‌ای که میان خواستن و نرسیدن، ماندن و رفتن، و عشق و فقدان شکل می‌گیرد. شخصیت‌ها در امتداد خاطره و نگاه‌های ناتمام تعریف می‌شوند و همین باعث می‌شود روایت، بیشتر از آن‌که خطی و پرحادثه باشد، احساسی و تأمل‌برانگیز پیش برود. اگر به دنبال متنی هستید که در چند صفحه کوتاه، تصویری ماندگار از دلتنگی، تنهایی و زیباییِ عشق ارائه دهد، این اثر انتخابی مناسب است. «بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم» از آن کتاب‌هایی است که بعد از خواندن هم در ذهن می‌ماند و برای دوستداران نثر ادبی فارسی، تجربه‌ای لطیف و به‌یادماندنی به شمار می‌آید.

مشخصات کتاب بار دیگر شهری که دوست می داشتم

صفحات
100
زبان
fa
نوع جلد
شومیز
ISBN
-
چاپ اول
1966

نسخه‌ها و ترجمه‌های موجود

درباره نادر ابراهیمی

تصویر نادر ابراهیمی

نادر ابراهیمی

Nader Ebrahimi

نادر ابراهیمی از نویسندگان شناخته‌شده معاصر ایران است که در کنار داستان‌نویسی، در حوزه‌های مختلفی مثل نثر ادبی، کودک و نوجوان و نوشته‌های اجتماعی هم فعالیت داشته است. از آثار شناخته‌شده او می‌توان به «یک عاشقانه‌ی آرام»، «چهل نامه کوتاه به همسرم» و «مردی در تبعید ابدی» اشاره کرد. نثر او معمولاً روان، احساسی و نزدیک به زبان گفت‌وگو است و در بسیاری از آثارش بر رابطه انسان‌ها، عشق، تعهد و تجربه زیسته تأکید دارد. جایگاه او بیشتر به عنوان نویسنده و چهره ادبی تثبیت شده است.

مشاهده همه کتاب‌های نویسنده

جمله‌های ماندگار

نقل‌قول‌های بار دیگر شهری که دوست می داشتم

افزودن جمله
A

@atrin · ۴ شهریور ۱۴۰۵

«مرا در محبس بازوانت نگهدار
و به اسارت زنجیرهای انگشتانت درآور
که اسارت در میان بازوان تو چه شیرین است.
سپر باش میان من و دنیا
که دنیا در تو تجلی خواهد کرد .»

A

@atrin · ۴ شهریور ۱۴۰۵

«شهرها را نبود ما غریب نمیکند. شهر‌ها در فقدان انسان، امتداد می‌یابد. از تمام خنده ها، آن را بستای که جانشین گریستن شده است. واژه‌ها در من ماندند و در من مذاب شدند و در آن سرمای زندگی سوز، واژه‌ها در وجود من بستند هلیا»

الی و کتابهای نخوانده اش

@elahe0206 · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«هیچ‌کس شهری را بی‌دلیل نفرین نخواهدکرد. هیچ‌کس را نخواهی‌یافت که راست‌بگوید که شهرم را نمی‌شناسم. انسان خاک را تقدیس می‌کند. انسان در خاک می‌رویَد چون گیاه و در خاک می‌میرد.»

الی و کتابهای نخوانده اش

@elahe0206 · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«هلیا، یک سنگ بر پیشانیِ سنگیِ کوه خورد. کوه خندید و سنگ شکست. یک روز کوه می‌شکند. خواهی‌دید.»

الی و کتابهای نخوانده اش

@elahe0206 · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«آنها که تا سپیدِ صبح بیدار می‌نشینند ستایشگران بیداری نیستند.»

الی و کتابهای نخوانده اش

@elahe0206 · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«آهنگ‌ها تنهایی را تسکین می‌دهند؛ امّا تسکینِ تنهایی، تسکینِ درد نیست. در کنار بیگانه‌ها زیستن در میان بی‌رنگی و صدا زیستن است. اینک اصوات، بی‌دلیل‌ترینِ جاری‌شدگانِ در فضا هستند. وقتی همه می‌گویند، هیچ‌کس نمی‌شنود. به خاطر داشته‌باش! سکوت، اثباتِ تهی‌بودن نمی‌کند.»

الی و کتابهای نخوانده اش

@elahe0206 · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«هرگز، بعد از آن شَب، مهلتی برای گفتنِ آنچه بر من گذشت به‌دست‌نیامد. واژه‌ها در من ماندند و در من مذاب‌شدند و در آن سرمای زندگی‌سوز، واژه‌ها در وجود من بستند.»

الی و کتابهای نخوانده اش

@elahe0206 · ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

«التماس شُکوه زندگی را فرو می‌ریزد. تمنّا، بودن را بی‌رنگ می‌کند و آنچه از هر استغاثه به جای می‌ماند؛ ندامت است.»

دیدن همه‌ی جمله‌ها

فعالیت خواننده‌ها

۰ نفر این کتاب رو توی لیست مطالعه دارن

به این کتاب امتیاز بده

ثبت نظر درباره این کتاب

نظر کاربران درباره کتاب بار دیگر شهری که دوست می داشتم

هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.